تماشای تو تمامی ندارد !


آقــــا جــان
دلـم ...

نــه هـوای گنـبـد طلـایـی تـان را

نـه هـوای صـحـن و رواق هـای تـان را

نـه هـوای مـسجـد گـوهـر شادتـان را

نـه هـوای نـقـاره خـانـه تـان را

کـه هـوای خــود ِخــودتـان را کـرده اسـت …

آنجـا کـه بـگـویم :

* الـسلـامُ عَـلَیـکَ یــا عَلـیَّ بـنَ مـوسـی ، اَیُّـهَـا الـرّضــا *

و شمـا بـشنـویـد و جـوابـم را بـدهـیـد !!

کـه : اَنــتـَــ تـَسمَـعُ کَلـامــی ، وَ تــرّدُ سَلـامـی …

اُطـلُبنــی ...



+ امام رئوفم دل تنگم ... خیلی دلتنگم ... خودت به داد دلم برس ...


منبع : یا لثارات الحسین

تشییع پیکر پاک دو شهید گمنام در لاهیجان

به گزارش خبرنگار ۸دی، مردم همیشه در صحنه استان گیلان به ویژه شهرستان لاهیجان پیکر پاک دو تن از فرزندان ۱۶ و ۱۹ ساله روح الله را روز یکشنبه 25 فروردین همزمان با سالروز شهادت حضرت زهرا(س) بر روی دستان خود از سمت میدان پاسداران لاهیجان به سمت دانشگاه آزاد اسلامی واحد این شهرستان تشییع کردند.

shahid gomnam (9)shahid gomnam (10)shahid gomnam (6)

خاطرات روزهای اول جنگ تحمیلی

 هفته دفاع مقدس. هفته ای که قرار است خاطره هشت سال مقاومت مظلومانه‌ی ملت ایران را در برابر صدام و همه حامیان غربی و عربیش زنده نگه دارد. مگر می‌شود آن هشت سال را در هفت شب و هفت روز خلاصه کرد؟ برای فهمیدن آن سال‌ها، باید فیلمی ساخت به مدت هشت سال که زندگی شبانه روزی مردم ایران و رزمندگان را در جبهه و پشت جبهه نشان دهد. مگر چنین چیزی ممکن است؟…

به هرحال این هفت روز فقط بهانه‌ای است برای اینکه یادمان نرود سی سال پیش بر ما چه گذشت؟ فرصتی است برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا، جانبازان، ایثارگران، خانواده شهدا و ملت ایران که هشت سال تمام، در سخت‌ترین شرایط و علی رغم همه فشارهای سیاسی و اقتصادی و رسانه‌ای در برابر دشمن ایستادند و تسلیم نشدند.

تصاویر زیر بریده هایی است از مطبوعات کشور در روزهای آغازین جنگ تحمیلی. از همین تیترها و عکس ها، تا حدود زیادی می‌شود حس و حال آن روزها را فهمید.

جنگ تحمیلی ۳۱ شهریور ماه ۵۹ آغاز نشد. مدتها قبل از آن، شاهد تجاوزات ارتش عراق و درگیری‌های مرزی بودیم اما ۳۱ شهریور ماه، عراق تا تهران و فرودگاه مهرآباد آمدند و تجاوز گسترده‌ و وحشیانه‌شان را رسما شروع کردند.

 اخبار درگیری‌های مرزی – ۱۵ شهریور سال ۵۹

پاسخ ایران به ادعاهای مرزی عراق

 

منبع: آهستان

ادامه نوشته

خواب های سعودی تعبیر نمی شود

درباره حضور رییس جمهور کشورمان در اجلاس کشورهای اسلامی در مکه، دو دیدگاه موافق و مخالف وجود داشت. مخالفان می‌گفتند با توجه به شرایط منطقه، عربستان می‌خواهد از این اجلاس برای ترمیم وجهه خودش استفاده کند و از طرفی اجماع جهان اسلام را علیه نظام سوریه کلید بزند. حضور ما یعنی کمک به اجرای چنین طرحی. پس همراه شدن با آنها مخصوصا وقتی مواضع دو طرف در قبال انقلاب‌های منطقه و بسیاری از مسائل دیگر صدوهشتاد درجه با هم تفاوت دارد، عملا بی‌فایده است اگر نگوییم به نفع آنهاست.

اما موافقان عقیده داشتند که خالی کردن عرصه برای عربستان، هم خواسته خود آنهاست و هم به نفع آنها. پس بهتر است از این فرصت برای بیان منطق خودمان استفاده کنیم. به هرحال احمدی نژاد در این اجلاس شرکت کرد و باید منتظر تبعات و نتایج آن باشیم.


منبع: آهستان

ادامه نوشته

متولیان مسکن مهر رشت ناهماهنگند

امروز مدیرعامل تعاونی مسکن مهرمان را دیدم که خسته و عصبانی از اداره ای به اداره ای دیگر می رفت. می گفت دوماه پیش که برای کارهای اداری تعاونی مسکن رفت شهرداری، مسئولان محترم شهرداری گفته اند اول بروید مسکن و شهرسازی سهمیه ما را از زمین های پروژه بگیرید تا ما کارتان را راه بیندازیم، بنده ی خدا می گفت 2 ماه است دنبال احقاق حقوق شهرداری!!! از مسکن و شهرسازی می رود مسکن و شهرسازی؛ بعدهم شهرداری محترم علی رغم گرفتن 11 میلیارد تومان، هنوز آسفالت سرخیابان را تا ورودی پروژه معطل گذاشته است.
از آن ور هم انشعابات آب و برق و گاز هنوز علی رغم پرداخت هزینه ها روی زمین مانده است و از سوی دیگر هم، پیمانکار، ساز خودش را می زند و کار را خوابانده است تا افزایش قیمت را بر تعاونی دیکته نماید و مسئولان هم کلت را روی شقیقه ی تعاونی گذاشته اند که خودتان مسئولید و باید پاسخگوی ما و اعضا باشید؛ از آن ور هم که آن یارانه ای که به قول معاون عمرانی استاندار قرار بود به پیمانکاران بدهند تا کار را تمام کند هم به نتیجه نرسیده و همچنان در همان حد حرف باقی مانده است.
نمی دانم چرا هماهنگی بین سازمان ها و ادارات به خوبی صورت نمی گیرد تا اینچنین متقاضیان مسکن مهر در اثر سوءمدیریت متولیان استان همچنان در حسرت یک چهاردیواری اختیاری باشند.
راستی این دو عکس مربوط به 23/3/91 از پروژه مسکن مهر کارمندان رشت است:
23/3/91

منبع: سلمان علی ع

مصلی رشت ، در دست آقای میم !!


  امروز داشتم به جایی میرفتم که در بین راه با یکی از دوستان برخوردم. بعد از سلام و احوالپرسی از او شنیدم که امسال در بزرگترین مسجد جامع استان گیلان و محل برگزاری نمازهای جمعه در شهر رشت ، یعنی مصلیِ رشت ، بر خلاف سالهای قبل که هر ساله مراسم اعتکاف در آن با شور و شوق بسیاری برگذار می‌شد و حتی گاهی تعداد معتکفات در آن که قالبا جوانان هم بودند ، به بیش از 1400 نفر می‌رسید ، با کمال تاسف و تعجب ، امسال مراسم معنوی اعتکاف به دلایل نامعلومی در این مکان برگزار نشد !!.


  این هم یکی دیگر از دسته‌گلهای بعضی از آقایانِ تنهای(!!!) دفتر نمایندگی ولی فقیه استان!!. آقایانی که بیش از آنکه به فکر انجام دادن دست وظایف خودشان باشند ، به فکر ساختن مجتمع تجاری و تفریحی آدینه در کنار مصلی رشت هستند که خدا می‌داند بعد از پایان این پروژه (البته اگر تمام شود و بتوانند آن را بفروشند!!) چه تبعات فرهنگی و اجتماعیِ منفی‌ای برای شهر ما می‌تواند داشته باشد.

  اینها همان افرادی هستند که حوزه علمیه جدید شهر رشت را که به قول خودشان گفته می‌شود قرار است یکی از بزرگترین حوزه های علمیه  جهان تشیع باشد را در جایی دور از شهر رشت ساخته اند و به جای آن در حال ساختمان و مجتمع تجاری‌سازیهای بی‌منطق و بی‌دلیل هستند.


  نمی‌دانم ، آیا این آقایان یک بار با خود فکر نکردند که ، آیا بهتر نیست به جای ساخت همچنین مجتمع تجاری‌ای توسط نمایندگی ولی فقیه در استان ، حوزه علمیه جدید و بزرگ شهر رشت را در این مکان می‌ساختند که در آن صورت مطمئنا برکات و فوائد بسیار زیاد فرهنگی و اجتماعی برای شهر ما داشت.

  به راستی این روزها به درستی می‌توان دست  آقای میم و دوستانش را در دفتر آیت الله قربانی دید. انشاالله ، هرچه زودتر مصلی رشت از دست میم‌ها خارج ، و به دامان امت حزب الله بپیوندد. راستی! ، آیا بنر طولی جدید کنار مصلی را دیده اید!؟. این روزها چه حالی می‌کند این جناب میم برای خودش!!

  پی‌نوشت: به توصیه بعضی از دوستان ، تغییراتی در این مطلب اعمال شد تا مثل بعضی از دوستان دم به تله ندهیم و شر را برای خود نخریم ...!!


***

  در ادامه ، بیانیه جمعی از دانشجویان معطکف استان گیلان را خطاب به دفتر نمایندگی ولی فقیه استان می‌خوانید:

  دانشجویان معتکف گیلان به دلیل عدم همکاری دفتر نماینده ولی فقیه در گیلان برای برگزاری مراسم اعتکاف در مصلی رشت بیانیه‌ای صادر کردند که در بخشی از آن آمده است: یکی از افتخارات نظام جمهوری اسلامی ایران احیای شعائر اسلامی و فراگیر نمودن آن می باشد به نحوی که استقبال زیاد دانشجویان معتکف حتی در ایام امتحانات برای شرکت در مراسم اعتکاف در مصلی رشت چشمگیر بوده است.

  این بیانیه می افزاید: در سال گذشته شرکت دانشجویان با یک بررسی میدانی بیش از ۱۳۰۰ نفر دانشجو در مراکز استان و شهرستان ها بوده است، اما اتفاقاتی هر از چند گاه در دفتر نمایندگی ولی فقیه در استان رخ می دهد که تعجب همگان خاصه دانشجویان مومن و انقلابی را بر می انگیزد.

  در ادامه این بیانیه آمده است: با توجه به اهمیت و جایگاه اعتکاف دانشجویی در ارتقاء معنویت و منزلت روحی افراد در تاریخ ۴ خرداد نامه ای از سازمان بسیج دانشجویی استان و همزمان نامه ای از سازمان تبلیغات اسلامی و با یک متن مبنی بر در خواست مصلی برای اعتکاف دانشجویان دریافت کردیم که هم از مشروعیت سپاه و هم از جایگاه اداری سازمان تبلیغات اسلامی در بحث شعائر اسلامی برای دریافت موافقت، استفاده کنیم. با توجه به تماس ها و حضور مکرر در دفتر نمایندگی ولی فقیه، جواب عدم موافقت شنیدیم و حدود ۲۰۰ دانشجوی دختر و ۱۰۰ دانشجوی پسر با شروع تعطیلات رسمی، فاقد مکانی برای برگزاری اعتکاف شدند.

  در ادامه این بیانیه آمده است: جناب آقای آیت الله قربانی! جنابعالی انسان مومن، متفکر و اندیشمندی هستید، اما به اطراف خود توجه ندارید. دفتر شما هرگونه ارتباط دانشجویان با جنابعالی یا هرگونه ارتباط جوانان با شما را مسکوت گذاشته مگر دیدارهای گزینشی. آیا تا به حال شده است که مقدمات حضور حضرتعالی را به مناسبت های مختلف در جمع پرشور و با صفای دانشجویان استان به عنوان فرصت گفت و شنود و پرسش و پاسخ رقم بزنند؟ چندین مرحله نیز به دفتر جنابعالی پیشنهاده شده و پاسخ می شنویم که حاج آقا در مراسم ها و نشست های اینچنینی شرکت نمی کنند.
  این بیانیه در پایان ضمن در خواست از نماینده ولی فقیه استان در خصوص پیگیری این مطلب عنوان کرده است: اگر گفته دفتر شما صحیح است و شما از حضور در جمع دانشجویان اکراه دارید که وای به حالتان! زیرا نماینده رهبری هستید که زیباترین لحظات عمر خود را در جمع دانشجویان می داند و با توجه به همه داناییها، معظم له بعضا در جمع دانشجویان ۴-۳ ساعت سخنان دانشجویان را می شنوند و ۲۰ - ۱۵ دقیقه سخنرانی می فرمایند و اگر صحیح نیست پیگیری کنید و حساس شوید که چرا دفترتان از جنابعالی این همه هزینه می نمایند؟ و چرا جمعیت جوان شهر و دانشجویان را این همه از شما دور می کنند.

عشق به خوبی ها



دریافت جزوه ی اشعه ای از خورشید در قالب word

منبع: باران عدل

اگرکسی توانست تحلیل کند!!!!

 

شب قبل از انتخابات ریاست موقت مجلس نهم پیامکی از یک خبرگزاری به بنده ارسال گردید مبنی بر اینکه جناب حدداد عادل با 170 خرده ای رای ریاست موقت مجلس را در فراکسیون اصولگرا کسب نموده است. فردا منتظر خبر ریاست دکتر حداد عادل بودم که برق بد ما را گرفت و جناب لاریجانی ریاست مجلس نهم را کسب نمود!!!

بیشتر شوکه شدم وقتی شنیدم جناب لاریجانی پشت میکرفون ریاست فرمود

" از آقای حداد عادل ممنونیم که به انتخابات ریاست مجلس نهم شوق و هیجانی دادند" مضمون کلام

حال اگر  شما جای او بودید چه می گفتید؟؟؟

اگر بنده جای جناب لاریجانی بودم ابتدا ار ایشان کسب اجازه می نمودم و بعد پس از قرار گرفتن در منصب ریاست از فرهیختگی و شخصیت واقعا مسلمان و محترم  ایشان تشکر می کردم. و بیان می کردم که امیدوارم جناب دکتر حداد عادل در مسائل مختلف و چالش های روبروی مجلس به هیت رئیسه مجلس نهم کمک نمایند.

هنوز خیلی مانده تا اخلاق سیاسی در مردان سیاسی نهادینه شود.

منبع: آزاد اندیشی

اندر مصائب سربازی


  آخرین بار که دیدمش موقع خداحافظی بعد از بازگشت از سفر راهیان نور پارسال بود. بعد مدتی نسبتا طولانی که از او خبر نداشتم خواستم با او تماس بگیرم و از احوالش جویا شوم. دانشجوی ترم آخر رشته فناوری اطلاعات بود. بعد از احوال‌پرسیِ معمول ، چون می‌دانستم درسش دارد تمام می‌شود ، از او پرسیدم چه خبر !؟ چکار میکنی !؟ گفت: انشاالله میخواست بعد از پایان تحصیل برای چند ماه (با حساب کسری خدمت) به سربازی برود و سپس کار و ازدواج!. به او گفتم : مگر خبر نداری قانون خدمت سربازی تغییر کرده و سربازی شده 21 ماه !؟. تازه بدون در نظر گرفتن دوره آموزشی!. دوستم بعد از شنیدن این حرف من ، بعد از چند لحظه سکوت ، آهی کشید که انگار تیر به قلبش خورده!. گفت: ای بابا! ، با این خبری که دادی کل برنامه زندگیم بهم می‌خورد که. تازه داشتم کار مناسبی پیدا می‌کردم و چند ماه دیگر هم قرار بود به خواستگاری بروم و ...

منبع: خبرنگار

ادامه نوشته

موافقت جاسبی با درخواست های زهرا، سمانه و رضا + سند



شیوه مدیریتی جاسبی در دوران ریاست دانشگاه آزاد، شیوه ای منحصر بفرد و البته قائم به فرد بود و تمام دستورات در مواردی چون نقل و انتقال دانشجویان باید به او ختم می شد.

اگرچه نزدیکان جاسبی می توانستند با نامه هایی از قبیل موارد زیر، از تخفیف شهریه تابستانی (!) مهمان شدن در تهران و ... بهره مند شوند اما چه بسیار خانواده هایی که به علت مخالفت با تحصیل فرزندشان در شهری دیگر یا پرداخت هزینه های گزاف تحصیل، با مشکلات مختلف مواجه شدند و هیچ مسئولی نبود تا به درخواست آنها رسیدگی کند.

اسناد زیر نحوه استفاده رضا، سمانه و زهرا جعفرعلی جاسبی از رانت های خاص موجود در این دانشگاه را نشان می تدهد که دیگران را مجال بهره بردن از آن نبود...
 
ادامه نوشته

شعارهای دهه ۶۰ روی دیوار خانه ما

در اولین روزهای بعد از تعطیلات نوروزی، یکی دو مطلب درباره زندگیم در روستاهای محروم ایلام و خاطراتی از سال‌های دهه ۶۰ نوشتم. نوروز امسال که بعد از گذشت سال‌ها به این روستاها رفتم، نکته جالبی توجهم را جلب کرد، آنهم شعارهای انقلابی روی دیوار خانه‌مان بود که بعد از این همه سال هنوز زنده بودند…

آن سال‌ها معلم‌های روستا، هم معلم بودند، هم روحانی، هم جهادی، هم بسیجی، هم نماد و نماینده‌ی فرهنگ انقلاب در روستا. شعارهای زیر هم یادگاری است از آن سال‌ها و آن معلم‌ها.

اینجا روستای «کله قطار» است.  محل زندگی و سکونت ما در سال ۶۶ البته این دیوارنوشته‌ها را معلم‌هایی که قبل از ما ساکن این روستا بودند، از خود به یادگار گذاشته‌اند.

منبع: آهستان

ادامه نوشته

هوا که گرم می‌شود ...

  این روزها با آغاز روزهایی از سال که دمای هوا بیش از روزهای پیش می‌شود ، شهرمان هم بیش از پیش مذین به هوا و هوس می‌شوند. از جمله می‌توان به خیابان‌های شهر اشاره کرد که مملو از برادران و خواهران گرامی ، الاف و البته بدپوشش می‌شود.

  برای نمونه؛ در مرکز شهر منتظر تاکسی هستی. توجه‌ات به کنار پیاده‌رو جلب می‌شود. پسرهایی را می‌بینی که از بینشان دختران بدحجابی (قریب به بی‌حجاب) هستند که به نظر می‌رسد به اندازه چند سانت، انواع کرم و لوازم آرایشی به صورتشان مالیده‌‌اند. به یاد جمله دکتر شریعتی می‌افتی که می‌گفت: من می‌توانم معجزه کنم!!، کافی است یک دستمال به من بدهید تا زیبایی اکثر خانمها را از آنها بگیرم!!. دخترها با تیکه‌ها و متلک‌های پسرها مواجه می‌شوند. اگر پسندیدند که سفیدی دندان نشان می‌دهند و اگر بدشان آمد که با مقداری بدو بی‎راه بسنده می‎کنند!!. معلوم نیست که در آینده ، می‌خواهیم سر از کجاها در بیآوریم …‌


  به نظرتان مقصر این وضع چه کسی یا چه کسانی می‌توانند باشند!؟. من؟، شما؟ مسئولین ؟ یا شاید همه !!؟. ممکن است شما با من هم فکر باشید یا نباشید. ولی به نظرم همه‌ی ما به نوعی و در اندازه‌های مختلف در ایجاد اینگونه معضلهای اجتماعی مقصر هستیم. کم توجهی و تقریباً بی‌توجهی به فریضه امربه معروف و نهی از منکر از طرف مردم ، کم کاری‌های عیان در بخش مدیریت فرهنگی و رویکردهای شبه لیبرالیستی دولت در این بخش و هزار چیز دیگر باعث شده کار به جایی برسد که مخصوصاً جوانان ما از دین ، تمایل به دینگرایی و از نشانه‌های دینداری دوری کنند. به نظر می‌رسد در این بین وظیفه مسئولین از بقیه سنگینتر است. زیرا آنها ابزار کافی را دارند. ولی متاسفانه شاهد خروجی‌هایی غیر از آنچه باید باشد هستیم. برای مثال ورزشکاران ، هنرمندان و کسانی که به نوعی الگوی جامعه ، مخصوصاً جوانان هستند و از ابزارهای قابل استفاده مسئولین در امر گسترش فرهنگ اسلامی می‌توانند باشند ، با بی‌توجهی و بی‌برنامگی مسئولین به عاملی برای گسترش فرهنگ بی‌حجابی، بدپوششی و کلاً به عاملی برای ترویج فرهنگ غربی تبدیل شده‌اند.
 
  بعد از گذشت 34 سال از انقلاب اسلامی، آقایان هنوز قادر نبوده و نیستند تا شهدامان را، آن هم نه شهدای صدر اسلام!، بلکه شهدای همین روزها، مثل شهید احمدی روشن‌ها را که مطمئناً بهترین الگو مخصوصاً برای جوانانمان هستند را بدون هزینه‌های میلیاردی فوتبالیست‌ها یا سوپر استارهای سینما ، به همراه ناز و اتفارهای آنها، به جامعه معرفی کنند. احساس می‌کنم بسیاری از مسئولین ذی‌ربط در این قضیه به شکلی در انجام وظایف خود کوتاهی می‌کنند و هر نهاد ، سازمان ، ارگان یا هر دستگاه‌ای با وجود بودجه‌ها و نام‌های عریض و طویل، با هزار بهانه من‌درآورده این وظیفه را از گرده خود برمی‌دارد. معلوم نیست این روند تا کی و کجا باید ادامه داشته باشد...

منبع: خبرنگار

من خندانم !

 

توی اردوگاه همه دور هم نشسته بودیم و گل می‌گفتیم و گل می‌شنیدیم. یکی از بسیجی‌ها وارد جمع ما شد و از مهدی خواست تا روی پیراهنش با خط خوش و درشت چیزی بنویسد. می‌گفت: «هر چی شما دوست دارید بنویسید.»
 
مهدی با خنده گفت: «بله، حتما.»
فهمیدم که شوخی طبعی‌اش گل کرده. مهدی بسیجی را جلوی رویش نشاند و با ماژیک روی پیراهنش نوشت: «مهدی خندان... هاهاها !!
گفت: «نوشتم، پاشو برو.»
آن بسیجی هر چه خواست بداند که روی پیراهنش چه نوشته، مهدی جوابی نداد. گفت: «برو نشون بچه‌ها بده تا از این خط خوش من سرمشق بگیرند!»
او رفت و چند دقیقه بعد دوان دوان برگشت. مانده بود شکایت کند یا بخندند.
" شهید مهدی خندان ، فرمانده تیپ یکم عمار ، لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)"
 
منبع: طلائیه

کویر، آباد می‌شود، جنگل نابود!

       

  این قطعه‌ی ناهماهنگ و زشت در قلب این بلندی‌های سرسبز و زیبا، چیزی نیست جز نتیجه‌ی جنایت و دشمنی آدم‌های حریص در حق طبیعت. آدم هایی که حاضرند کوه و دشت و جنگل و دریا را نابود کنند، تا جیب‌هایشان را پر از پول کنند.

منبع: آهستان

ادامه نوشته

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر کنم

طنین انداز شده صدای اذان در صحن و سرایت ...

السلام و علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع) ، السلام علیک یا امام رئوف ،ایها الشمس الشموس

،ایها المدفون  بارض الطوس

مشهد است اینجا؛

مشهد الرضا،

و من و تو زائر حرم رضوی ...

من یکی هستم از هزاران

نه ! که از میلیون ها

 میلیون ها نفری که هر سال پر می کشند به شوق دیدار شهید و شاهدو معشوق این دیار

که رضایش می خوانند و مأمنش در قلب مشهد است

نه که او در قلب مشهد جای گرفته باشد

مشهد به دور او حلقه زده ؛

پس هر کجای مشهد که باشی

تا حرم فاصله ای نداری

من از باب الرضا وارد می شوم

تو از باب الجواد

ما از ورودی شیخ طوسی میشتابیم

شما از ورودی شیخ حر عاملی

و آنها می آیند از ورودی طبرسی

فرقی ندارد از کدام طرف می آیی

و از کدام دروازه وارد می شوی

از همه طرف گستره حرم روبروی توست

چه اشتیاقی دارد زائر برای پیوستن به تو

دلش پر می کشد اما ، پایش نمی رود!

نگاه می اندازد به آن همه عظمت و می گوید:

خداوندا ... به من اجازه می دهی پا پیش بگذارم؟

یا رسول الله به من  اجازه می دهی؟

اجازه می دهند ملائک؟

و قلبش مطمئن است از جواب پیش آمدن به سمت رضا

یا سریع الرضا

به حق رضا

رضا مرا پذیرا باشد

«ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِينَ»

 

منبع: بابام میگه ...

حسرت

و این روزها یادشان بیش از هر وقتی با من است ...

منبع: باران عدل

بدحجابی کسانی که به انقلاب پایبندند، مغرضانه است؟!‏

این ادعا که همه ی بی حجاب ها مغرضند و مجرم، ما را فوراً به برخورد مستقیم رهنمون می سازد، اما آیا همه ی بدحجاب های ما واقعاً مغرضند و مجرم؟! مطمئناً پاسخ نه است، چرا که تعداد زیادی از همین بدحجابها در انتخابات و 22 بهمن و روز قدس به میدان می آیند و در کنار محجبه ها رأی می دهند و یا در راهپیمایی شرکت می کنند. من نمی خواهم قبح بدحجابی را بشکنم ولی نگاه افراطی به بدحجاب ها را مانع کار فرهنگی می دانم؛ اگر یقین داشته باشیم که بدحجابان مغرضند و مشرک و بی ایمان، آن موقع کار فرهنگی را نیز مفید نخواهیم دانست و این گونه حجاب و عفاف را عملاً یا از دستور کار خارج می کنیم و یا به صورت جدی دنبال نخواهیم نمود و البته این سکه یک روی بد دیگر هم دارد و آن روی دیگر این است که اصلاً نسبت به حجاب هیچ حساسیتی وجود نداشته باشد و کم کم یک فرهنگ سکولار را در جامعه مجاز و معروف بدانیم که این نیز منجر به حذف هر گونه برنامه ریزی در خصوص جاری نمودن فرهنگ عفاف و حجاب خواهد شد، که متأسفانه این روی سکه را نیز در گفتمان رییس جمهور و البته مسئولان فرهنگی دولت شاهدیم و این دو روی سکه که هر دو به ضرر فرهنگ عفافند، رایج ترین گفتمان های موجود در این حوزه هستند.

اگر نگاه مسؤولان فرهنگی کشور مانند مستولان حوزه، صداوسیما و ارشاد لبریز از کینه و تنفر نسبت به بدحجاب ها باشد، عملاً کارفرهنگی که مقدمه اش نزدیک شدن، احترام و حتی محبت است نیز به وقوع نخواهد پیوست و این مسئله ای است که متأسفانه در لحنِ کلام برخی روحانیون مطرح و برخی مدعیان فرهنگ شاهدیم.
این مسئله که بسیاری از بدحجابان جامعه به انقلاب و رهبر و مسئولان آن اعتقاد و اعتماد دارند، خود نشانه ی عدم موفقیت مسئولان فرهنگی در نشر جایگاه رفیع اسلام و حجاب و عفاف است که نتوانسته اند به نهادهای انسان های پاکی که انقلاب اسلامی ایران را با تمام وجود دوست دارند، مفهوم حجاب و عفاف را منتقل نمایند. یقیناً اگر چنین بی حجابانی عمیقاً به بی حجابی اعتقاد داشتند، هیچگاه در سنگر انقلاب حاضر نمی شدند بلکه بایستی در شمار کم شمار ضدانقلاب در می آمدند.
 
فرض کنید پدر و مادری در تربیت فرزندانشان کوتاهی کرده باشند و فرزندشان دچار یک انحراف شده باشند، آیا برخورد قهری پدرومادر می تواند مفید واقع شود؟! یا نه! پدرومادر ابتدا باید به خود بیایند و در خود و در برخوردهای خود تحولاتی ایجاد کنند تا فرزندشان زشتی انحراف مزبور را درک کرده و آن گاه با برخوردهای سختگیرانه و در حالی که فرزند به مصلحت خویش واقف شده است او را از انحراف دور نمایند؛ وضعیت جامعه ی ما چنین است، متأسفانه بحث حجاب و عفاف عملاً به حجاب صرف تنزل داده شد و همان حجاب نیز بدون کارفرهنگی و فقط با کارقهری در جامعه جاری گردیده است، در حالی که عملاً کار قهری صرف بدون کار فرهنگی نه تنها تأثیر مثبتی (جز موقت و ظاهری) نخواهد داشت بلکه موجب تضعیف جایگاه باطنی و واقعی حجاب می گردد که متأسفانه گردیده است.

ای کاش مسئولان فرهنگی به خصوص مسئولان حوزه، روحانیون و طلاب همچنین صدا و سیما و نیروهای حزب اللهی و رسانه های مذهبی و اصولگرا زودتر به خود بیایند و مسئله ی مهم حجاب و عفاف را با این عبارت که "ما مأمور به تکلیفیم و نه نتیجه"، تخریب نکنند چرا که در حکم امر به معروف و نهی از منکر نتیجه نیز مهم است و اگر نتیجه ای وجود نداشته باشد و یا نتیجه عکس محتمل تر باشد، عملاً تکلیف عوض می شود و اگر چه قبول دارم که در کارفرهنگی کوتاهی عظیمی رخ داده است اما جبران این فرصت سوزی را با کار ضربتی و قهری بدترین ضربه به مبحث حیاتی حیا و حجاب و عفاف می دانم. نتیجه این که یه نظر حقیر هر چه زودتر تمام مسئولان و دست اندرکاران فرهنگی باید در خصوص شناخت و جبران کاستی ها و نقایص خود و تعیین اقدامات اصلاحی دست به کار شوند و عملاً تحلیل و تحول را مهمترن رکن های حل این معما در نظر گیرند.

فرصت سوزی مسکن مهر رشت+عکس

دیروز طی بازدیدی که از مسکن مهر رشت داشتم، در کل پروژه و تمام تعاونی هایی که از کنارشان گذشتم، هیچ کارگر مشغول به کاری ندیدم و طی صحبتی که با نگهبان کارگاه تعاونی مسکن مهر کارمندان داشتم، فهمیدم که قبل از عید تا کنون پیمانکاران کارشان را تعطیل کرده اند و هنوز که 18 فروردین است، شروع به کار نکرده اند و این درحالیست که شرایط جوی در این ایام واقعاً برای کارساختمانی ایده آل بود؛ براستی این چه توجیهی می تواند داشته باشد که بخش خصوصی آن هم پیمانکاری که چند ماه از برنامه عقب مانده است و بایستی مشمول جریمه شود، از ادارات دولتی هم بیشتر تعطیل باشد؟! آن هم کار ساختمانی که در رشت اول تابع شرایط جوی است!

منبع: سلمان علی

ادامه نوشته

چهارشنبه سوری، در خانه همسایه ...

چهارشنبه سوری

  این روزها بچه‌های غــزه ، خیلی خوب می‌فهمند چهارشنبه سوری یعنی چه ، شاید بهتر است بگوییم چهارشنبه سوزی، آنهم با موشکهای پیشرفته اسرائیلی ... ،
این روزها بچه‌های بحرین هم، همه روزشان چهارشنبه سوری است. با آن ترقه‌های پرسروصدایی که مهمان‌های ناخوانده‌ی آل سعود برایشان سوغات آورده‌اند و آتشی که به رنگ خون برادران شهیدشان است...،
  این روزها چهارشنبه سوری را کودک افغانی به خوبی درک می‌کنند. با آتشی که اشغالگران با آن قرآن کریم را سوزاندند و آتشی که از تفنگهایشان بر سر زنان و کودکان آنها می‌بارد٬
  هنوز هم بعد از سالها، چهارشنبه سوری را بچّه‌های خرمشهرِ خودمان بهتر از ما می‌فهمند که صدای انفجار ترقه‌هایشان هنوز هم که هنوز است دلهره می‌اندازد به ته دلهاشان، که موشک اینبار کجا را زده !؟،

  این روزها از روی آتش می‌پریم، بی‌خیال مشکلات و دردهای روزگار. بی‌خیال اینکه برادران و خواهران دینی ما در همسایگی‌مان در دل آتش هستند. از روی آتش می‌پریم تا فرار کنیم از شعله‌های آتش این دنیا، ولی راستی ارتفاع پرشمان چقدر باید باشد تا بتوانیم از شعله‌های آتش دوزخ هم در امان باشیم...!؟ آیا از روی شعله‌های آتش دوزخ هم می‌توان پرید ...!!؟

  روزنـوشت: ماه اسفند و خصوصا نیمه دوم آن یادآور خاطرات زیادی است،
جزیره مجنون، طلائیه، عملیات بدر و والفجر هشت...،
شهادت مهدی و حمید باکری، شهادت حاج ابراهیم همت و شهادت عباس کریمی،
همه در این ماه است. به یاد غافله شهداء، آنانی که رفتند تا ما بمانیم، صلواتــــ ...

منبع : خبرنگار

یادنوشتی برای دوستی که دیگر نیست...

« آنکس که تو را شناخت جان را چه کند؟

فرزند وعیال وخانمان را چه کند؟

دیوانه کنی، هردو جهانش بخشی

دیوانه ی تو هردو جهان را چه کند؟.»

در راه قم ودر ابتدای نوجوانی با او آشنا شدم، رضا ثقتی مارا به هم معرفی کرد، متین بود وباوقار، رضا میگفت تازگی داماد شده وعقدش را هم آیت الله بهجت(ره) خوانده ، نگاه آرام ومهربانی داشت، حکیمانه سخن میگفت وسنجیده، وهمه ی اینها کافی بود برای ارادتی بی پیرایه.



اسمش غلامرضا بود وشهرتش عباسی، عاشق بود وبی باک، عزیز بود واستوار، در این ده سال به یاد ندارم آرامشش را، درکار فرهنگی سر از پا نمی شناخت، همیشه خدا هم بدهکار بود اما مقتدر، جانش را می داد برای کانون وبچه هایش، هیچ همّی نداشت جز اعتلای فرهنگ تشیع ودر این راه نه با پا، که با سر طیّ طریق نمود.

مثل همه ی بچه های فاطمه(س) دیوانه ی کربلا بود، اما همیشه میگفت میخواهم با بچه های کانون بروم کربلا، وآخر این آرزو به دلش ماند تا اربابش را دربالین زیارت کند، خوشا به حالش، وبدا به حال ما که دراین وانفسای زمانه رفیق شفیقمان را از دست داده ایم، وپر بیراه نیست این حزنِ ما، چرا که معصومین به ما آموختند که یکی از بهترین مواهب دنیوی «مجالسه الاخوان» است، ورضا عجب برادری بود برایمان.

اما رضا برای من وهمه ی دوستانم هیچوقت نمی میرد چون راهش پابرجاست... .

- بعدالتحریر: دوکلام بارضای عزیز؛ رفیق تورا به رئوفیت امام رضا قسمت میدهم برایمان دعا کن تا از آزمون دشوار دنیا سربلند بیرون بیاییم، و وعده کن که در محشر شفاعتمان را در نزد مادرمان فراموش نکنی.

این هم لینک سایز اصلی پوستر:  http://www.islamupload.ir/user_uploads/iuermiad157/abbasi.ra

من و تو

خوب میدانم که روز وفات تو، روزتاریکی برای سرزمین قم
بوده است، آسمانش، دل به هوای تو بسته بود و خاکش،
به شوق قدم های تو نفس میکشید؛ اما ناگهان موج حزن و اندوه،
در همه شهر جاری شد.

امروز من و تو خوب به هم گره خورده ایم

روزی که من آمدم

روزی که تو رفتی

دوستت دارم بانو

منبع: یاس من زهرا

آرزوی ناتمام یک شهید

از دست نوشته های شهید حسین علی محمدی:

مى‏خواهم تا مرز دکترا پیش بروم و دروازه‏هاى مسدود درس را بگشایم تا به مقام استاد دانشگاه برسم.

مى‏خواهم دانشجو تعلیم بدهم.

کتابهایم را تمام دنیا مطالعه کنند پشت ستمگران را بلرزانم.

دست ضعیفان را بگیرم به ضعیفان قدرت بدهم

کارشناسی ارشد مدیریت

پی نوشت۱: کاشکی گاهی از شهدا یاد بگیریم. یکی مثل من هدفش از درس خوندن خودشه و خودش. یکی هم مثل این شهید بزرگوار درس میخوند که...................!!!

پی نوشت۲: خیلی بده اسمت تو ذخیره های سفر جنوب باشه و بعد بهت زنگ بزنن که اسمت در اومده و نتونی بری! حتما حکمتی توکاره.

یکی از دوستای گلم اسممو واسه اونور سال نوشته. یعنی روزهای اول سال ۱۳۹۱ در کنار شهدا... یعنی قسمت میشه برم؟

آخر سالی همه چی پیچیده به هم. همه منتظر یه چیزی هستن. یا یه اتفاقی. یا یه کسی. من نیز هم!

پی نوشت۳: لعنت به هرچی آدم بی حیای زن و بچه داره! (توجه:این لعن و نفرین شامل مجردهای بی حیا نمیشه!)

فروش فوق العاده: کتابای ارشدمو نصف قیمت میفروشم. کی میخره؟ (رشته مدیریت بازرگانی)

انتخابات نوشت: میرم رای میدم فقط به خاطر اینکه امامم گفته. وگرنه هیچ کدوم از این کاندیده ها رو لایق نمی دونم! (اهمیت انتخابات و مجلس از دیدگاه حضرت امام خمینی (ره))

لینک نوشت: دست نوشته بالا رو از وبلاگ استاد بزرگوارم برداشتم. حتما یه سر بزنید: همراز شقایق

منبع: دختر انار فروش

آماده محو شدن

خیلی نمی گذرد،چند هفته ایست در یک سایت مرجع "در ادامه نامش را حتماخواهم برد " طرحی را بر روی پرو فایلم گذاشتم.

                    

بعد از گذشت ۲ ساعت اتفاقی که افتاد رو خودتون برید ببینید

به آدرس زیر برید و در قسمت نظرات بر روی عکسم "روح الله میرشکاک" کلید کنید و اتفاقی که افتاده را ملاحضه بفرمایید: http://negarkhaneh.ir/~zohresoleimani/PicDetail-113495/

حرف من:سایت نگارخانه، یک سایت جامع طراحی هست که برو بچه های طراح ارزشی روزگاری تو سایت بروبیایی داشتن ولی حالا دیگه...

باید قبول کنیم که گرافیک یکی از سلاح های مهم در این جنگه و احتیاج مبرم و سریعی به مهمات داره حالا اینکه یه همچین سایتی که یه روزی خوب داشته مهمات می رسونده یکدفعه ای راه گم میکنه و میره تو باقالیا الله اعلم

چند هفته پیش بنده  یه پرو فایل باز میکنم و چند تا پوستر مذهبی می زارم وقتی چند تا نظر میدم و این پوستر بالایی رو میزارم پروفایلم رو می بندند

همراه با من چند پرو فایل دیگه از بچه های طراح ارزشی که تازه اومده بودن تو سایت رو می بندند

اونوقت می بینیم پروفایل های افرادی که کار دشمن رو انجام میدن باز هست هیچ ،از اون ها حمایت هم می کنن

این یعنی اینکه سایت سایتی نیست که بخواد مهمات بده تو فکر عشق و حال خودشه

یه گشتی تو این سایت بزنید خودتون فضایی رو که حاکم هست رومی بینید و متوجه می شوید

این شد که اومدیم تو بلاگفا،تو اون سایت که ما رو شهید کردن،ببینیم اینجا چه میشود؟

ما آماده ی محو شدنیم

به امید روزی که یک حزب الله بلاگ داشته باشیم

منبع: روح الله