در این زمونه والذاریات هر موقع سرمون رو بالا گرفتیم و به آسمون نگاه کردیم به جای اینکه ماذنه نماز ببینیم و گنبد مسلمانی با بانکهای گنده ای روبرو شدیم که از پس درآمدن در مقابل هم با پول من و شما برای خود کاخ شده اند.
اینها همه آنچیزی بود که وقتی سرم را به پنجره نم کشیده تاکسی عمود میکردم به چشمم می آمد. رادیو فریاد مجلسیان بر دولتیان رابه رخ میکشید که :من در راس امورم و دیگری هم ایضا و چون از بد حادثه من تنها ریش دار کل شی مذکور آن تاکسی بودم به ناچار میبایست طعنه و مذلت اهل آن را به جان میخریدم که همه مملکت را به دست گرفته اند و خورده اند حالا مثل سگ و گربه به جان هم افتاده اند و من در دل میگریستم که آنها حتی نمیدانستند که من و دوستان خود در طلب آنچه که میگویند سینه زنان میگردیم.
در این هیاهو فکر که می رود و چه می شود انتخابات ذهنم را به دور خودش پیچ می داد و این بود که ما از اول الاوقات موضوع نفهمیدیم که چرا خر ما از کرگی هم دم نداشت؟ شاید عرفا برای این است که ما خود نیز دم نداریم و در دنیای لوتی گری که شاگرد به اوستایش میرود خرمان هم به ما رفته است.باران کما فی السابق به حال رشتمان گریه میکرد و من در میانه تاکسی مذکور به پشت چراغ سبز و قرمز و زرد که برای صیرمان معکوس شماره می زدند وامانده از همه چیز رسیده بودم.گوئیا همه حرفهایشان طعنه نبود و برخی حق می گفتند بیچاره مادری که از بیکاری فرزند فوق لیسانسش داد سر می داد و آن یک که از تعطیلی شرکت و بی حقوق ماندن هفت ماهه اش .اینها همه قلب مرا سیخ میزدو به پیوست اخبار سفر دولتیان به کشور دوست و برادر ونزوئلا را به رخ می کشید ...
غصه ،قصه شنگول و منگول است ، ایضا حبه انگور و مادری که رفته برایشان علف بیاورد.ما می خواهیم جهانی شویم اما نمیدانیم از کدام سوراخ. میخواهیم از دوران سنتی به مدرن بال بگشاییم اما نمیدانیم به چه قیمت. ميخواهيم در مديريت دنيا مشاركت كنيم و حال آنكه نيمي به بالا از ملتمان اصلا نيمدانند مديريت دنيا يعني چه و فلسطين و سوریه در اين چنبره ابلیسک ها در کجا می نشیند.
ما براي جهاني شدن و پرستيژش به هزار فقير بین المللی و غیر بین المللی كمك بلاعوض و با عوض ميكنيم ولي غافل از ميليون نیازمند داخلي هستيم که در روياي آنچه که بانکهایمان بر پس صفحه جادو به تبلیغ میکشند سماق می مکند.
نوروز پیروزمان هم که میل داریم هر روز باشد به چشم زدنی از راه می رسد ، در این زمانه من و تو ها آخر نفهمیدیم جدایی نادر از زنش بهتر بود یاغربت مجید سوزوکی در دنیای اخراجی ها سه و اسکار آخر به که می رسد؟ در این وانفسای آخر الزمانی دلم به حال یتیم بچه سرخ ماهی هایی میسوزد که نمیدانند بعد از این در تنگ کدام سرخوشی برای خود شیرینی چرخ نوروزی زنند ، دم تکان دهند و دلربایی کنند.
انتخاب مجلسیان نزدیک است و بهار مستانی ها در تکاپو برای دوباره نشستن بر صندلی سبز رنگ این شاید موعدی شود برای یتیم بچه سرخ ماهی هایی که از کثیفی رودخانه به تنگ پناه آورده اند...چه میدانم... چراغ سبز می زد،بنر یادواره شهدای فلان مسجد در میانه انبوه بیل بوردها و کذلک ریب فیهم عجیب برق می زند به عکس شهیدان خیره شدم هیچ کدامشان بیشتر ازهجده و نوزده نداشتند...
منبع: الیت 10 - سید حسین رضویان