آماده محو شدن

خیلی نمی گذرد،چند هفته ایست در یک سایت مرجع "در ادامه نامش را حتماخواهم برد " طرحی را بر روی پرو فایلم گذاشتم.

                    

بعد از گذشت ۲ ساعت اتفاقی که افتاد رو خودتون برید ببینید

به آدرس زیر برید و در قسمت نظرات بر روی عکسم "روح الله میرشکاک" کلید کنید و اتفاقی که افتاده را ملاحضه بفرمایید: http://negarkhaneh.ir/~zohresoleimani/PicDetail-113495/

حرف من:سایت نگارخانه، یک سایت جامع طراحی هست که برو بچه های طراح ارزشی روزگاری تو سایت بروبیایی داشتن ولی حالا دیگه...

باید قبول کنیم که گرافیک یکی از سلاح های مهم در این جنگه و احتیاج مبرم و سریعی به مهمات داره حالا اینکه یه همچین سایتی که یه روزی خوب داشته مهمات می رسونده یکدفعه ای راه گم میکنه و میره تو باقالیا الله اعلم

چند هفته پیش بنده  یه پرو فایل باز میکنم و چند تا پوستر مذهبی می زارم وقتی چند تا نظر میدم و این پوستر بالایی رو میزارم پروفایلم رو می بندند

همراه با من چند پرو فایل دیگه از بچه های طراح ارزشی که تازه اومده بودن تو سایت رو می بندند

اونوقت می بینیم پروفایل های افرادی که کار دشمن رو انجام میدن باز هست هیچ ،از اون ها حمایت هم می کنن

این یعنی اینکه سایت سایتی نیست که بخواد مهمات بده تو فکر عشق و حال خودشه

یه گشتی تو این سایت بزنید خودتون فضایی رو که حاکم هست رومی بینید و متوجه می شوید

این شد که اومدیم تو بلاگفا،تو اون سایت که ما رو شهید کردن،ببینیم اینجا چه میشود؟

ما آماده ی محو شدنیم

به امید روزی که یک حزب الله بلاگ داشته باشیم

منبع: روح الله

مردم را نجات دهید

  من به عنوان يک کارمند، روزانه شاهد مواجهه تعداد زيادي ارباب رجوع با کارمندان هستم و با توجه به نوع شغلم به ادارات مختلف، کلانتري ها و دادگاه ها مي روم و در اين مراجعات بيش از هرچيزي نوع برخورد کارمندان نظر مرا جلب مي کند.
  باور کنيد بعضي وقتها که با برخورد زشت و طلبکارانه ي برخي کارمندان با مردم مواجه مي شوم واقعاً آرزو مي کنم مي توانستم مردم را از دست آن کارمندان نجات دهم و اگر چنين تواني داشتم حتي يک لحظه هم به اين که نان کسي را آجر مي کنم نمي انديشيدم.
  فارغ از اين که برخي ارباب رجوع ها واقعاً در مراجعات خود به ادارات، بداخلاق و حتي غيرمنطقي هستند، اين کارمندان هستند که در مرحله ي اول بايد با صبر و حوصله با دادن اطمينان از دقت و سلامت در کارخود، آرامش را به ارباب رجوع هديه کنند و يقيناً در اينصورت ارباب رجوع نيز توقع خود را تعديل و نسبت به پاسخ قانوني حتي غير مساعد، منطقي برخورد مي کند...

منیع: سلمان علی

ادامه نوشته

توهین به عقاید مذهبی تا به کجا؟

اخلاقتو خوب کن وگر نه بدبخت میشی...

  فیلم اخلاقتو خوب کن ساخته مسعود اطیابی کارگردان فیلمهایی مثل مصایب دوشیزه وشرط اول(که هیچ کدوم را ندیدم).فیلم اخلاقتوخوب کن همان طور که ازاسمش معلوم است بسیار دارای انتقال پیامی سطحی است. انگار سازنده ی فیلم کار هنررا که "القا غیر مستقیم" است را فراموش کرده.انتقال پیام های فیلم به دلیل بسیار سطحی(سخیف خودمان) بودن اصلا انتقال نمی یابد.فرشته موکل بابازی رضا عطارن با دشداشه عربی کلاشاپو غربی ،جلیقه و موبایل از اول فیلم شما را مطمئن میکند که فیلم بسیار سطحی وبی محتوا است.قصه فیلم از جایی شروع میشود که ابراهیم بر اثر اتفاقی برای لحظاتی میمیرد وروح او به عالم برزخ میرود ودر آنجا دختری(بابازی الهام حمیدی)را میبیند که دارد گریه میکن(نقل از دیالوگ خوده فیلم) و او با کمک رضاعطارن میخواهد که به سایه که با اغوا مردان از آنها سرقت میکند را به راه راست هدایت کند و به او کمک نماید.متاسفانه فیلم شوخی ای بیش نیست.

  فرشته موکل دارای نفس است یعنی دلش بستنی و اسکیت میخواهد وغیره در صورتی که ملایکه نفس ندارند.اطلاعات وارتباط رضا عطاران با عالم ملکوت توسط یک موبایل تاچ اسکرین(لمسی)صورت میگیرد.ابراهیم با بازی حامد کمیلی(متاسفانه)نماد انسان کامل است.او وقتی لحظاتی میمیرد به بهشت برزخی میرود.در سکانس آخر فیلم هم پس از پریدن سایه و ابراهیم از روی بام ساختمان برای خودکشی رضا عطاران به حامد کمیلی سجده میکند که شک ما درباره نماد انسان کامل بودن ابراهیم را به یقین تبدیل میکند.حالا این که اقتباس از کارهای غربی با این تم بسیار فاجعه است بماند به کنار.

منبع: نقد 7 - حسین رازی زاده

ماها، خودمون و دیگر هیچکس  ...

در این زمونه والذاریات هر موقع سرمون رو بالا گرفتیم و به آسمون نگاه کردیم به جای اینکه ماذنه نماز ببینیم و گنبد مسلمانی با بانکهای گنده ای روبرو شدیم  که از پس درآمدن در مقابل هم با پول من و شما برای خود کاخ شده اند.

اینها همه آنچیزی بود که وقتی سرم را به پنجره نم کشیده تاکسی عمود میکردم به چشمم می آمد. رادیو فریاد مجلسیان بر دولتیان رابه رخ میکشید که :من در راس امورم و دیگری هم ایضا و چون از بد حادثه من تنها ریش دار کل شی مذکور آن تاکسی بودم به ناچار میبایست طعنه و مذلت اهل آن را به جان میخریدم که همه مملکت را به دست گرفته اند  و خورده اند حالا مثل سگ و گربه به جان هم افتاده اند و من در دل میگریستم که آنها حتی نمیدانستند که من و دوستان خود در طلب آنچه که میگویند سینه زنان میگردیم.

در این هیاهو فکر که می رود و چه می شود انتخابات ذهنم را به دور خودش پیچ می داد و این بود که ما از اول الاوقات موضوع نفهمیدیم که چرا خر ما از کرگی هم دم نداشت؟ شاید عرفا برای این است که ما خود نیز دم نداریم و در دنیای لوتی گری که شاگرد به اوستایش میرود خرمان هم به ما رفته است.باران کما فی السابق به حال رشتمان گریه میکرد و من در میانه تاکسی مذکور به پشت چراغ سبز و قرمز و زرد که برای صیرمان معکوس شماره می زدند وامانده از همه چیز رسیده بودم.گوئیا همه حرفهایشان طعنه نبود و برخی حق می گفتند بیچاره مادری که از بیکاری فرزند فوق لیسانسش داد سر می داد و آن یک که از تعطیلی شرکت و بی حقوق ماندن هفت ماهه اش .اینها همه قلب مرا سیخ میزدو به پیوست اخبار سفر دولتیان به کشور دوست و برادر ونزوئلا را به رخ می کشید ...

غصه ،قصه  شنگول و منگول است ، ایضا حبه انگور و مادری که رفته برایشان علف بیاورد.ما می خواهیم جهانی شویم اما نمیدانیم از کدام سوراخ. میخواهیم از دوران سنتی به مدرن بال بگشاییم اما نمیدانیم به چه قیمت. ميخواهيم در مديريت دنيا مشاركت كنيم  و حال آنكه نيمي به بالا از ملتمان اصلا نيمدانند  مديريت دنيا يعني چه و فلسطين و سوریه در اين چنبره ابلیسک ها در کجا می نشیند.

ما براي جهاني شدن و پرستي‍‍ژش به هزار فقير بین المللی و غیر بین المللی كمك بلاعوض و با عوض ميكنيم ولي غافل از ميليون نیازمند داخلي هستيم که در روياي آنچه که بانکهایمان بر پس صفحه جادو به تبلیغ میکشند سماق می مکند. 

نوروز پیروزمان  هم که میل داریم هر روز باشد  به چشم زدنی از راه می رسد ، در این زمانه من و تو ها آخر نفهمیدیم جدایی نادر از زنش بهتر بود یاغربت مجید سوزوکی در دنیای اخراجی ها سه و اسکار آخر به که می رسد؟ در این وانفسای آخر الزمانی دلم به حال یتیم بچه  سرخ ماهی هایی میسوزد که نمیدانند بعد از این در تنگ کدام سرخوشی برای خود شیرینی چرخ نوروزی زنند ، دم تکان دهند و دلربایی کنند.

انتخاب مجلسیان نزدیک است و بهار مستانی ها در تکاپو برای دوباره نشستن بر صندلی سبز رنگ این شاید موعدی شود برای یتیم بچه  سرخ ماهی هایی که از کثیفی رودخانه به تنگ پناه آورده اند...چه میدانم... چراغ سبز می زد،بنر یادواره شهدای فلان مسجد در میانه انبوه بیل بوردها و  کذلک ریب فیهم عجیب برق می زند به عکس شهیدان خیره شدم هیچ کدامشان بیشتر ازهجده و نوزده نداشتند...

منبع: الیت 10 - سید حسین رضویان

سنگ نما ...

  همه می گفتن مثل ربات میمونه. اما به نظر من یکی از با احساس ترین آدمهایی بود که تو عمرم دیده بودم. فقط بلد نبود احساساتش رو بیان کنه. یه مواقعی که می اومد با من درددل می کرد، خیلی دلم براش میسوخت. چون میدونستم سختترین کار دنیا رو داره انجام میده. مواقعی که میخواست حرف بزنه چه روشهای چرتی رو هم انتخاب می کرد. اما من میفهمیدم این دعواها، پاچه گیری ها، عصبانی شدن ها، بی ربط پروندنها همش برای حرف زدنه. همش انتظار برای اینه که بپرسیم چت شده؟ چیزی شده؟ هرجمله بی ربطی که میگفت من سعی می کردم تا آخرش رو برم. چون میدونستم گفتن براش سخته. خیلی دلش میخواست همه بفهمن که اون از قضا خیلی هم احساسات داره ولی هیچوقت موفق نشده بود.

  زندگی سخت، و سختکوشی از اون یه سنگ-نما ساخته بود. سنگ نما یعنی کسی که از بیرون مثل سنگ، سخت به نظر میاد ولی از درون در حال فروپاشی هست. هیچکس نفهمید که اون بیچاره بخاطر شرایط سخت زندگیش اینقدر عنق و گوشه گیر و سنگ هست و اگه کسی بهش محبت می کرد، اگه کسی علاقه هاشو می فهمید، اگه کسی بود که درکش کنه، اگه کسی پای درددلها و حرفاش می نشست، اگه کسی تو جمعشون راش میدادن، هیچوقت اینطوری نمی شد. اون روزی که از اینجا رفت من چقدر نشستم براش گریه کردم. فکر میکردم خوب لااقل اینجا یه کسی بود که باهاش درددل کنه، دیگه شناخته بودیمش، ولی حالا چطوری میخواد تو محیط جدید خودش رو وفق بده. دوباره با افراد جدید اخت بگیره، دوباره بهش بگن سنگ، بی احساس، دوباره غصه بخوره، در حالیکه نبود. واقعا نبود.

  یه آدمهایی هستن که من همش نگرانشون هستم که هیچکس تو دنیا واقعا نمیتونه درکشون کنه. سنگ نما ها. آخ سنگ نماها کاش یکی رو پیدا کنن که باهاش درددل کنن. کاش یکی رو پیدا کنن که دلیل رفتارهای عجیب و غربیشون رو بفهمه. کاش یکی رو پیدا کنن که باهاش دعوا بگیرن، پاچه اش رو بگیرن که فقط حرف بزنن و اونم بفهمه که چرا اینجورین.

منبع: زهرا

یک انگلیسی که ساندیس گیرش نیامد!

  دو سال پیش «متیو کاسل» خبرنگار روزنامه گاردین که برای پوشش خبری راهپیمایی ۲۲ بهمن به ایران آمده بود، مشاهداتش را از این روز بزرگ این طور نوشت: «گفتن اینکه مواد خوراکی و آشامیدنی یکی از انگیزه‌های حضور صدها هزار آدم در میدان آزادی در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی بوده، سخنی سراسر پوچ و گزاف است. این فرض که فرد حتما باید جزو فقرا، روستایی یا بی‌سواد باشد تا از احمدی‌نژاد حمایت کند، نشانه جهت گیری بزرگی در رسانه‌های غربی است که برای ملوث کردن چهره جمهوری اسلامی و نادیده گرفتن حمایت‌های گسترده ای است که از آن وجود دارد… اینکه آیا اکثریت ایرانیان از حکومت خود پشتیبانی می‌کنند یا از اپوزیسیون، موضوع بی‌ربطی است. ابتدا باید درک کنیم که این فقط بسته های رایگان کیک و ساندیس نیست که ایرانیان را از هر دو طرف این تقسیم بندی سیاسی به خیابان‌ها می‌آورد!»

منبع : آهستان - امید حسینی

ادامه نوشته

عماد افروغ ،منتقد روشنفکر یا ضد ولایت فقیه؟

سخنان پر تنش یا عادی عماد افروغ چنان موضع گیری های را در بر داشت که بسیار برای بنده جالب و جذاب گردید.سخنان"عماد افروغ در پارک ملت" بازتاب گوناگونی را در بر داشت. برابر دانستن افروغ با نوری زاد توسط "حمید رسایی" یا سخنان دکتر حسین سورنچی در مورد "عدم ضدیت ولایت فقیه سخنان افروغ" نظرات متفاوتی است که  جای تامل بسیاردارد.به نظر می رسد سخنان جناب افروغ با وجود تکراری بودن آنها، نکاتی بود که می توانست نشستهای تخصصی خوبی را درپی داشته باشد. ولی ما هنوز یاد نگرفته ایم از یک موقعیت و فرصت استفاده مطلوب ببریم و متاسفانه تهدیدی علیه ما می شود. آیا ما با نقد شخصیت و یکسان دانستن افروغ با نوری زاد و غیره توانستیم از این فرصت استفاده لازم را ببریم و برای یاد آوری دوباره در ذهن مردم با وجود خروار خروار دلیل و مدرک مستند ولایت مطلقه فقیه را باز برای همگان اثبات نماییم و بگوییم ولایت فقیه همان ولایت رسوالله است پس ولی است و اعم از وکیل است. اصلا به افروغ یاد آوری نمودیم که نخبگان سیاسی در دوران علی (ع) باعث بسته شدن دستان علی (ع) شدند؟ عماد افروغ را به میز مناظره وکرسی های آزاد اندیشی بکشانیم و با حفظ احترام انسانی و اسلامی  وی را متوجه اشتباه اش کنیم یا حداقل دیگران را متوجه اشتباه فکری چه از روی عناد  و دشمنی یا اشتباه عقیدتی افروغ نماییم و هر چند جا و مکان چنین سخنان بدون حضور گسترده ی تنوع فکری نخبگان و روشنفکران در جلسه ناخوشایند به نظر می رسد.متاسفانه در برنامه های صدا وسیما  ما شاهد یک  اشتباه فاحش هستیم و آن  عدم توجه به مخاطب محوری جلسات است.حضور نخبگان سیاسی متعلق به یک اندیشه امکان جذب اندیشه ای گوناگون را برای گوش کردن به سخنان غیر ممکن می کند. زمانی می توان انتظار جذب مخاطب و رساندن پیام را در ذهن پروراند که اندیشه های گوناگون بتوانند رو در روی هم قرار بگیرند.

برخورد با عماد افروغ با هر لقب وعنوان به این شکل کاری بس اشتباه و ناپسند بود. وقتی تاکید امام خامنه ای"حفظه ا..." بر آزاداندیشی و تحمل نظرات مخالف مطرح می شود اینگونه اظهار نظر ها نامرتبط با سخنان سیدناالقائد به نظر می رسد.متاسفانه گاهی حمایت ما از ولایت فقیه به جای اینکه مطلوب باشد نتیجه ای عکس می دهد. جواب اعماد افروغ به سخن دیگران، کاری بدتر از مخالفان و منتقدان خود افروغ بود لقب سطحی نگر ،وکیل الدوله و فتنه جویان، متحجران و سنگ اندیشان، متوهمان و دوستداران هیجانات کاذب و کاسبان و کرکسان فتنه بسیار تاسف بر انگیر به نظر می رسد.

دیگران نیز مانند شما نظر خویش را مطرح کردند که انتظار سعه صدر بیشتر از شما می رفت چون به قول خودتان روشنفکر باید هزینه بدهد"نقل به مضمون" آیا شما تحمل این هزینه را داشتید؟

"این مطلب به معنای حمایت از سخنان جناب افروغ نیست .بنده هم به سخنان ایشان"عماد افروغ" در پارک ملت نقد دارم و سخنان ایشان را تایید نمی نمایم. تنها حرف،تحمل نظر های مختلف و استفاده از این فرصت برای تولید و بیان دوباره استدلال های محکم ولایت مطلقه فقیه می باشد.انشالله فرمایشات سیدناالقائد در تمام زمینه ها،به تمام معنا در وجودمان نهادینه نماییم"

منبع: آزاد اندیشی- محسن سعدی

آخه چرا انقلاب کردیم !!؟

  دوستان سبز مسلک به اسم فردین مقیم تهران (به گفته خودش!) تو مسنجر پالتاک، گفتمانی داشتم که مناسب دیدم متن این گفتگو رو خدمتتون ارائه بدم:

  بعد از حرفهای اولیه، بهم گفت: آخه این انقلابِ مثلا اسلامی شما، چه فایدهای برای این ملت داشته که باید الان بخاطر سالگردش خوشحال باشیم !؟ گفتم: خیلی چیزایی که ما الان داریم به برکت همین انقلاب اسلامی هست. مثلاً، همینی که الان شما به راحتی حرفت رو میزنی از برکات همین انقلابی. اگه از قدیمی‌ها بپرسی، متوجه میشی که در زمان طاغوت هرگونه انتقادی از رژیم به شدیدترین شکل پاسخ داده میشد. حتی جرئت نداشتی به یه پاسبان چپ نگاه کنی. گفت: تو کشور ما آزادی وجود نداره حتی به نظرم از زمان شاه بدتر شده !! گفتم: ...

منبع : خبرنگار - حمید رازی زاده

ادامه نوشته