دم گرم تو ...

ای که امکان بهار و آبی

بی اشارات دو چشم تو زمین می پوسد!

تو چنانی که بهار

از دم گرم تو بر می خیزد!


منبع: باران عدل

ایستاده

  آن شب تندباد شدیدی می‌آمد. باد می‌پیچید بین شاخه‌ها و هر چیزی را كه سر راهش بود با خود می‌برد. توی سكوت شب انگار یكی داشت ناشیانه فلوت می‌زد. باد با تمام قوا تلاش می‌كرد به زور وارد خانه شود.
  و من در تمام این مدت نگران درخت توی حیاط بودم. می‌ترسیدم خم بشود، بشكند. هنوز سن و سالی نداشت. می‌ترسیدم نتواند تحمل كند. 
  صبح كه با نگرانی سراغش رفتم. سرش خم شده بود اما سرسختانه مقاومت كرده و هنوز ایستاده بود.

منبع: گذر اقاقیا

سهم من

سهم من 
از بهار:
نگاه تو.

* * *
و مگر
من از زندگی چه می خواهم.

سهم من

سهم من 
از بهار:
نگاه تو.

* * *
و مگر
من از زندگی چه می خواهم.

یادتان باشد لباس مشکی ام را تاکنید گوشه ای از قبر من این جامه را هم جا کنید...2

سلام به آقای مهربانم تمام هستی ام امام حسین علیه السلام

با سلام و احترام

حسین جان ،ارباب بی کفن ،ای مقتول تشنه لب که آب مهریه مادرت بود،دوست دارم تمامی عالم مرا به نام نوکر شما بشناسند مرا روضه خوان غربت و غریبی شما بدانند. آقاجان، شما  خود که بهتر از همه از حال نوکرت خبر داری. آنکه عشقش وجود شماست و خواسته اش خدمت به شما.با همه خطایا و دلشکستنهایش شما بهتر از همه میدانی گوشه ای از دلش سوخته به یاد دل شکسته شما.

مرا ببخش که با گناهان بی شمارم خاطرتان را آزرده ساختم.مرا ببخش...

خوبان همه قطره اند و شما دریایی آقاجان... نوکرت را ببخش و او را به کرمت عفو کن

 حسین جان،ارباب خوبم ،سالار زینب، من بر دل خویش تابلویی نقش کرده ام و برآن نوشته ام ۱۰۶۵ کیلومتر تا کربلا و آن یگانه رب جلیل آن مظلوم قدرقدرت بی انتها خود اعلم است به ذات الصدور... 

نوکر نالایقی از خادمان شما

منبع: الیت 10

زمزمه

شاهکار مولاناست دیگر. یکی از زمزمه های دوست داشتنی ام:


خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

خیلی دور

داشتم می‌رفتم بیرون تا  كنار ساحل قدم بزنم كه سرت را از لای در بیرون آوردی و بی‌مقدمه گفتی: برایم دعا می‌كنی؟ من حرفی نزدم، تنها سرم را به نشانه‌ی تائید تكان دادم و از خانه بیرون زدم.
روی سنگ‌های كنار دریا نشسته بودم كه یاد درخواستت افتادم. به دریا نگاه كردم كه آن روز آرام بود و زیبا. موج‌هایی كه به آرامی خودشان را به ساحل می‌رسانند و زیر تابش نور خورشید می‌درخشیدند. انگار با هر موج امید بود كه ریخته می‌شد توی دلم. زیر لب زمزمه كردم و باد دعایم را با خود برد به آن دورها.

منبع: گذر اقاقیا

من و تو

خوب میدانم که روز وفات تو، روزتاریکی برای سرزمین قم
بوده است، آسمانش، دل به هوای تو بسته بود و خاکش،
به شوق قدم های تو نفس میکشید؛ اما ناگهان موج حزن و اندوه،
در همه شهر جاری شد.

امروز من و تو خوب به هم گره خورده ایم

روزی که من آمدم

روزی که تو رفتی

دوستت دارم بانو

منبع: یاس من زهرا

آرزوی ناتمام یک شهید

از دست نوشته های شهید حسین علی محمدی:

مى‏خواهم تا مرز دکترا پیش بروم و دروازه‏هاى مسدود درس را بگشایم تا به مقام استاد دانشگاه برسم.

مى‏خواهم دانشجو تعلیم بدهم.

کتابهایم را تمام دنیا مطالعه کنند پشت ستمگران را بلرزانم.

دست ضعیفان را بگیرم به ضعیفان قدرت بدهم

کارشناسی ارشد مدیریت

پی نوشت۱: کاشکی گاهی از شهدا یاد بگیریم. یکی مثل من هدفش از درس خوندن خودشه و خودش. یکی هم مثل این شهید بزرگوار درس میخوند که...................!!!

پی نوشت۲: خیلی بده اسمت تو ذخیره های سفر جنوب باشه و بعد بهت زنگ بزنن که اسمت در اومده و نتونی بری! حتما حکمتی توکاره.

یکی از دوستای گلم اسممو واسه اونور سال نوشته. یعنی روزهای اول سال ۱۳۹۱ در کنار شهدا... یعنی قسمت میشه برم؟

آخر سالی همه چی پیچیده به هم. همه منتظر یه چیزی هستن. یا یه اتفاقی. یا یه کسی. من نیز هم!

پی نوشت۳: لعنت به هرچی آدم بی حیای زن و بچه داره! (توجه:این لعن و نفرین شامل مجردهای بی حیا نمیشه!)

فروش فوق العاده: کتابای ارشدمو نصف قیمت میفروشم. کی میخره؟ (رشته مدیریت بازرگانی)

انتخابات نوشت: میرم رای میدم فقط به خاطر اینکه امامم گفته. وگرنه هیچ کدوم از این کاندیده ها رو لایق نمی دونم! (اهمیت انتخابات و مجلس از دیدگاه حضرت امام خمینی (ره))

لینک نوشت: دست نوشته بالا رو از وبلاگ استاد بزرگوارم برداشتم. حتما یه سر بزنید: همراز شقایق

منبع: دختر انار فروش

بهار

امروز پیرامون بهار گفتگو می کردیم.
بعد که در مورد آن حرف ها فکر می کردم، به ذهنم آمد که:

بهار،

خنده های عاشقانه ی توست؛

که چون شبنم صبحگاهی،

مستم می کند.

منبع: باران عدل