عروس سوریهای
چند وقت پیشا یه فیلم دیده بودم به اسم عروس سوریه ای. ماجرای فیلم مال یه دختر بود که در بلندیهای جولان و در روستایی که سرزمین اشغالی با سوریه هم مرز هست، زندگی میکنه، جزئیاتش رو یادم نیست اما این دختر یه شوهر پیدا میکنه که سوری بود و تو تلویزیون سوریه کمدین بود. بین سوریه و رژیم صهونیستی روابط دیپلماتیک وجود نداره، عروس داستان به اجبار اسرائیلیها، باید سندی رو امضا می کرد که طبق اون هرگز به سرزمین های اشغالی برنگرده، چون وقتی که عروس داستان سمت سوریه حرکت میکرد، ملیت خودش رو از دست میداد. پدر عروس داستان، یک فعال سیاسی طرفدار دولت سوریه بود که اسرائیل بهش عفو مشروط داده بود. پسر بزرگه داستان هشت سال پیش با یک زن روسی ازدواج کرده بود و چون با یک زن خارجی ازدواج کرده بود، توسط پدرش طرد شده بود. برادر دیگه اش تاجری بود که تو ایتالیا زندگی میکرد. خواهر بزرگه اش ۲ تا بچه دختر نوجوان داشت و دلش میخواست بره دانشگاه ولی شوهرش (که قصاب بود اگه اشتباه نکنم) مخالف بود. اینا وقتی رفتن مرز برای خداحافظی عروس داستان، بروکراسی حاکم بر اونجا دچار مشکلشون کرد و ساعتها توی مرز معطل شدن تا اینکه الان یادم نیست مشکل چطوری حل شد و عروس رفت سوریه.
کل داستان فیلم یعنی اومدن برادرها و داستان زندگی شون، مشکلات خواهره و این ازدواج تو یک روز اتفاق می افته و شاید جذاب بودن فیلم برای همینه. من اون موقع فکر میکردم فیلمساز عربه اما امروز که این عکسهای عروسی اشکبار در مرز سوریه و فلسطین اشغالی رو میدیدم یاد فیلم افتادم و سرچ کردم دیدم نه اسرائیله. با اینحال فیلمساز سعیش رو کرده بود که فیلم رو بیطرف بسازه. مثلا اینکه یه افسر بدجنس اسرائیلی همش دنبال پدره طرفدار سوریه هست و تهدیدش میکنه حتی سر مرز میخواست غیر قانونی برش گردونه که برادر بزرگتر که وکیل بود تذکر قانونی داد و ممانعت کرد و یا اینکه مثلا اون بخش بروکراسی اداری رو انداخته بود گردن ۲ طرف. فقط تنها نکته اش این بود که یه جاهایی به نظرم اسرائیلیها رو زیاده از حد مهربان و بیطرف نشون داده بود. در کل از اینهاش بگذریم من تا اون موقع نمیدونستم اصلا چنین چیزی هست که اگه کسی بخواد از اونجا بره سوریه ملیتش رو از دست میداد و دیگه قادر نیست به فلسطین و سرزمین پدریش برگرده.
این عکسها، این عکسها دیگه تو فیلم نیست و واقعیه… گریه های توی عکسها بدجوری دل آدم رو خون می کنه.. این سیم خاردارها رو می بینید؟ تو فیلمه نشون میداد کل مرز از اینها پوشیده شده، اونهایی که رفتن با اونهایی که موندن با هم قرار میذاشتن با بلندگو از راه دور از پشت همین سیم خاردارها با هم احوالپرسی میکردن. انشاءالله که به زودی بتونن برگردن و برای همیشه تو سرزمین خودشون زندگی کنن.
منبع: زهرا
مرجع سایتها و وبلاگهای گیلانی