قصه پاریس تا پاریس در باره یک رزمنده ایرانیست که در زمان تحصیل پزشکی در پاریس با مطلع شد از شروع جنگ راهی ایران میشود تا به صفوف مبارزان حق علیه باطل بپیوندد.این رزمنده که در دوران دفاع مقدس دچار عارضه ریوی شده دوباره به پاریس بازمیگردد تا به معالجه خود بپردازد که در آنجا ماجراهایی رخ میدهد.

اولین نکته ای که در فیلم به شدت به چشم میخورد وجود نداشتن تفکر و اندیشه ای درست ویکدست در عقبه تئوریک فیلم است.فیلمساز قصد دارد مطلبی را که به نظر خودش درست است به خورد مخاطب بدهد که از ارایه همین امر هم عاجز است،یعنی حرفی را که میخواهد بگوید را نمیتواند بزند، یعنی بلد نیست که بزند،شاید خودش هم نمیداند که چه میخواهد بگوید.
قصد فیلم فرق نذاشتن بین ژنرال بلندپایه فرانسوی با اسماعیل است،اسماعیل رزمنده ای که درست برعکس ژنرال برای خود نجنگیده بلکه برای خدا جنگیده و دارای اهداف الهی میباشد.دلایلی که فیلم برای وجود نداشتن فرق بین اسماعیل و ژنرال بیان میکند اصلا قابل قبول نیست،این که دختر ژنرال در حدود چهل سال قبل در جریان جنگ دوم جهانی کشته شده یا اینکه ژنرال دیوانه وار همسرش راکه بعد از فوت دخترشان افسردگی گرفته را میپرستد(نقل از خود فیلم)یا اینکه در سکانس ماقبل پایانی ،هنگامی که ژنرال در حال گفتگو با اسماعیل است هدف هر دوشان را از جنگیدن یکی میداند ودر جایی از درد مشترک بین این دو یاد میشود.یعنی ژنرالی که نماد فرانسه(ودر مقیاش بزرگتر غرب)است با آن همه سابقه جرم وجنایت و استعمار عاشق اسماعیل( نماد ایران اسلامی) است و دارای چهره ای مالامال از انسان دوستی و عشق است.
فیلمنامه،پاریس تا پاریس هم مانند بیشتر فیلم های ایرانی از مشکل شخصیت پردازی رنج میبرد،مسیله ای که در سینما هالیوود به بهترین شکل آن وجود دارد و همین اصل است که باعث کشش و ایجادهمزاد پنداری مخاطب میشود.متاسفانه این فیلم نه تنها شخصیت پردازی نکرده بلکه درماقبل تیپ سازی توقف کرده،آخر نمیدانم اشک چشم و سرفه وقرآن دست گرفتن هم شد شخصیت پردازی ،شد تیپ سازی.عجز سازنده از ارایه یک تیپ سازی ونه شخصیت پردازی نشانه ضعف فیلمنامه وضعف کل فیلم است که میخواهد به بهانه فیلمبرداری در خارج از کشور ودستمایه قرار دادن یک سری موضوعات خاص فیلمی را ببافد و نه  بسازد.در باره ریتم فیلم میتوان گفت ریتم کلی فیلم ریتمی لنگان لنگان است در سی دقیقه اول ضرب آهنگی بسیار کند و خسته کننده دارد و اصولا چیزی به مخاطب نمیدهد. همین علت میتواند یکی از دلایل ریزش مخاطب در زمان اکران فیلم باشد.
از نکات دیگر ضعف فیلم میتوان به ویژگی های کاراکتر اسماعیل اشاره کرد.فردی که برای اعتقادش از تحصیل در خارج ودختر مورد علاقه اش دل میکند و به جنگ میرود چطور پس از سال ها هنوز در فکر آن دختر است؟، در حالی که او به عقد دوستش ایرج در آمده و از او دو فرزند دارد،از نگاه های بین این دو گرفته تا رابطه خراب کتی با ایرج تا حرفی که کتی در بیمارستان به اسماعیل میزند.کتی میگوید:من در تمام این سال ها عاشق تو بودم وقتی با ایرج ازدواج کردم واز او بچه دار شدم باز هم تو رادوست داشتم که نگاه و حرکات اسماعیل هم به نحوی نشانه علاقه متقابل نسبت به کتی است.همه این نکات نشان از مشخص نبودن کاراکتر اسماعیل است،آیا این همانیست که قرآن دست میگیرد و دعا میخواند؟یا همانیست که زمانی برای اعتقادات مذهبیش جلو توپ وترکش رفته است؟ ویافردی که این تقابل را با کتی دارد؟
در مورد بازی ها هم میتوان گفت که تیم بازیگران خارجی خیلی بهتر از بازیگران ایرانی بودند خصوصا ژنرال،در میال بازیگران وطنی هم بازی حسین یاری در جاهایی جلب توجه میکرد.گریم حسین یاری هم در اواخر خیلی بهتر از اوایل بود.موسیقی هم در کل به روند فیلم کمک میکرد اما در بعضی جاها میلنگید.
یک ایراد که به فیلمساز وارد است نشان دادن نماد شیطانی  ابلیسک در چند صحنه از فیلم است چه صحنه قبل از گله گذاری امامی وچه تاکید بر روی برج ایفل که یکی از معروف ترین ابلیسک های دنیاست که از لطیفی با سریال قلب یخی بعید بود.(اصلا قصد تعریف از قلب یخی را ندارم منظورم از جهت موضوع سریال است)
یکی از نکات مهم دیگری که به شدت جلب توجه میکرد شلیک پیام به سمت مخاطب بود.برای نمونه گفتگوی امامی با اسماعیل ، پرسش اسماعیل در باره حجاب دختر امامی ویا صحبت های ژنرال در سکانسی که اسماعیل فوت میکند به قدری سطحی بیان میشد که بیشتر به شوخی شبیه بود .متاسفانه فیلمساز نمیداند که هرچه میخواهد بگوید باید با زبان هنر باشد،یعنی باید پیام را به زبان فطرت ترجمه کرده وبعد به مخاطب القا کند نه این که بنشیند و مخاطب را موعظه کند.
در پایان هم که اسماعیل فوت میکند ژنرال و دوستانش با اجرا مراسم نظامی(انگار که اسماعیل سرباز فرانسویست) او را به ایران میفرستند وپخش سرود ای ایران ای مرز پر گهر ...

منبع: نقد هفت