انسان مدرن به معنای انسان معتقد به اصالت علم و تجربه، خدا را به آسمان‌ها فرستاد و خودش وظیفه هدایت دنیا و بشر را به عهده گرفت. وظیفه‌ای نه از نوع خلیفة‌الله بودنِ انسان بر روی زمین که در متون دینی آمده؛ که از نوع خداگونه بودن انسان و یا انسان‌محوریِ موجود در متون علمی و فلسفی دوران روشنگری بعد از رنسانس.

نتیجه طبیعی این نگاه به انسان، خداحافظی با وحی و تسلط عقل جدید است. یعنی بشر دوران طفولیتش را سپری کرده و به دوران بلوغش رسیده و دیگر نیازی به دلسوزی و راهنمایی خداوند ندارد!

از نگاه انسان مدرن، صحبت کردن از معجزه پیامبران هم دردی را دوا نمی‌کند، امروز معجزه‌ی علم و تکنیک است که دوای دردهای اوست. پیامبران جدیدی هم وظیفه هدایت آدم‌ها را به عهده دارند که همان صاحبان اندیشه، قدرت، صنعت و تکنیک‌اند.

البته این نگاه معرفتی جدید، الزاما به معنای نابودی دین و مخالفت با آن نیست، دین می‌تواند همچنان به حیاتش ادامه دهد و برای مومنانی که هنوز اسیر خاطرات دوران کودکیشان هستند، لالایی بخواند و یا به عنوان بخشی از تاریخ مورد مطالعه قرار گیرد و یا در لحظات خاصی انسان را به خلسه و هپروت و توهم ببرد. دقیقا به همین خاطر است که علی‌رغم به سر آمدن دوران دین، با انواع و اقسام فرقه‌های عجیب و غریب مخصوصا از نوع عرفانی آن روبرو هستیم، حتی در کشورهای غربی!

از این منظر، بشر همواره در حال پیشرفت و تعالی و تکامل فکری و علمی است و انسان مدرن بیشتر از انسان سنتی می‌فهمد. البته ظاهر کلام، حرف درستی است. چون ظرفیت فکری بشر با گذشت زمان بیشتر و عمیق‌تر شده و ذهن او در زمان حاضر برای پذیرش علوم مختلف و حل معماهای علمی و فنی آماده‌تر از گذشته است. اما در پس این حرف که انسان مدرن بیشتر از سنتی می‌فهمد، نکته‌ای هم نهفته است که پایه‌ و اساس دیانت جدید است؛ آن هم اینکه که این «آیه‌ از کتاب مقدس مدرن» را باید به همه‌ی انسان‌ها حتی پیامبران و امامان و اولیای خدا هم سرایت داد. به عبارت دیگر باید قبول کنیم که انسان مدرن بیشتر و عمیقتر از پیامبر می‌فهمد!

اما این گزاره از نگاه یک یهودی، مسیحی و مسلمان قابل قبول نیست. هیچ آدم معتقد مذهبی که به مبانی و اصول عقاید مذهبش ایمان داشته باشد، این را نمی‌پذیرد که بشر امروز بیشتر از پیامبرش می‌فهمد. به عقیده یک مسلمان، پیامبر اسلام داناترین، عاقل‌ترین و حکیم‌ترین مخلوقات خداوند است، هرچند قرنها پیش به دنیا آمده و از دنیا رفته باشد. همین طور سایر معصومین (ع)

بنابراین دعوا یک دعوای معرفتی است نه دشمنی مذهب با علم و عقل. اشتباه است اگر تصور کنیم که اختلاف بین معرفت دینی و غیردینی و پیروان دو طرف، مثلا بر سر مسائلی چون پیاده کردن احکام دین در جامعه و یا دخالت دین در سیاست است، اختلاف اصلی و مبنایی از این جا نشات می‌گیرد که برخی، معیار قانون، حقوق، تکلیف و خیلی چیزهای دیگر را انسان و عقل او می‌دانند؛ در مقابل گروهی حق قانون گذاری را برای بشر، مختص پروردگار می‌دانند.

منبع: آهستان