روشنفکرانی از جنس برادر حاتم طایی!

چند روز پیش دوستی در گوگل پلاس نوشته بود که: «دانشگاه، حماقت سطح بالا را می‌سازد و رسانه حماقت سطح پایین!» قصد توهین ندارم. خودم دانشگاهی هستم و اهل رسانه‌. شکی نیست که این عبارت، کمی غلو به همراه دارد ولی در باطن خود، حقیقتی را فریاد می‌زند که برای درکش، هم باید در فضای دانشگاه نفس کشید و هم در محیط رسانه.

البته من فکر می‌کنم که منظور اصلی گوینده از چنین عبارتی، مخالفت با کلیت دانشگاه و رسانه نیست، شاید می‌خواهد این نکته را به ما گوشزد کند که اگر این دو، از مسیر و هدفی که برایش در نظر گرفته‌‌اند، منحرف شوند؛ و اگر فقط به ظاهرش و مدرکش اکتفا شود، چیزی باقی نمی‌ماند جز پوسته‌ای برای پنهان ماندن زیر آن ظاهر زیبا و بعد هم ژستی، ادایی، تظاهری به علم، دانش و یا رسانه! ...

منبع: آهستان

ادامه نوشته

جواب زیبا

آرتور اش " تنیس باز برتر جهان که در دوران بازی خود موفق به دریافت 3 بار عنوان قهرمانی مسابقات بزرگ جهانی معروف به گرند اسلم شد؛در سال 1983به دلیل دریافت خون آلوده مبتلا به بیماری ایدز شد.

هواداران این ورزشکار از سراسر دنیا نامه های همدردی و اظهار تأسف خود را برای او می فرستادند
متن یکی از نامه ها اینچنین بود:
{چرا خدا تورا برای این بیماری انتخاب کرد؟}
جواب زیبا و عمیق او این بود:
در دنیا 50000000 کودک بازی تنیس را آغاز می کنند
5000000 نفر یاد میگیرند چطور تنیس بازی کنند.
500000 نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند.
50000 نفر پا به مسابقات می گذارند.
5000 نفر سرشناس می شوند
50 نفر به مسابقات جهانی راه پیدا می کنند.
4 نفر به نیمه نهایی می رسند.
و 2 نفر به فینال....
و آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم ؛ هرگز نگفتم خدایا چرا من؟
امروز هم که از این بیماری رنج می کشم هرگز نمی گویم: خدایا چرا من؟
 

عدم درج قیمت کالا در نمایشگاه دائمی

امروز عصر به اصرار خانواده یا به قول بعضی ها منزل رفتیم به آخرین روز نمایشگاه مبل و لوستر در محل نمایشگاه دائمی رشت. جالب است که از بین این همه غرفه شاید 5 درصد هم برچسب قیمت کالا نزده بودند و مشتری باید قیمت را شخصاً از غرفه دار می پرسید تا غرفه دار نگاهی به قیافه و لباس و کلاس فرد بکند تا تصمیم بگیرد که چه قیمتی برای کالایش تعیین کند. هرچه گشتم غرفه ای برای نظارت بر قیمت کالا از سوی اداره ی بازرگانی ببینم تا تذکر بدهم، آن را هم ندیدم و با توجه به این وضعیت هیچ چیزی نخریدم (البته دلایل دیگری هم برای نخریدن بود که تمایلی به ذکر آنها ندارم!!!).
جالب است که نظارت برقیمت کالا در مغازه هایی که قیمت کالا به صورت شرکتی روی محصول مندرج است انجام می شود در حالی که قیمت این کالاها معمولاً از خود شرکت گران می شود نه توسط فروشنده ها، ولی نظارت بر درج قیمت کالا روی اجناس اینچنینی آنهم در نمایشگاه به اصطلاح دائمی وجود ندارد. این توقع که برچسب قیمت روی کالایی درج شده باشد فکر نمی کنم توقع زیادی باشد چرا که بسیاری از فروشندگان فرصت طلب با این ابزار، اجناس خود را هم از تحت نظارت بودن خارج می کنند و هم به هر قیمتی که دلشان بخواهد به فروش می رسانند.
بحث دیگر هم این که در این گونه نمایشگاه ها به جای این که غرفه ای به اسم حجاب با مساحت 3-4 مترمربعی تشکیل دهیم و هیچ کاری هم در آنها انجام نشود، بهتر است غرفه ای به عنوان نمایشگاه حجاب و با ارائه ی محصولات فرهنگی و تصویری در خصوص حجاب و عفاف تشکیل شود.

منبع: سلمان علی

خلیج فارس

یکشنبه ، دهم اردیبهشت ، بیست و نهم آپریل روز ملی خلیج فارس است .

به افتخار این روز و مصادف شدن آن با خرافه گویی های شیخ امارات ، اتحاد و همدلی همه مردم ایران را شاهد هستیم که چگونه در شبکه های مجازی آن را به رخ اعراب و مستکبرین جهان میرسانند

مردمی که وقتی صحبت از آب و خاک ایران و تمامیت ارضی سرزمینشان می شود ، با هر نوع تفکری و هر گرایش فکری سیاسی ، حمایت خود را از ایران و ایرانی اعلام می کنند

در اینجا چیزی جز دست مریزاد به این مردمان خوب و پاک نمی توانم بگوییم.

منبع: شهر من لاهیجان

99درصدی ها

در این ایام شاهد چند جنبش 99 درصدی در جهان هستیم که همگی آنها حکایت از تغییر معادلات جهانی دارند:

1.جنبش 99 درصدی تسخیر وال استریت در ایالات آمریکا. این جنبش یکی از مظاهر به بن بست رسیدن اقتصاد کاپیتال است. که پیش بینی می شود در بهار شکل گسترده تری به خود بگیرد.

2.جنبش 99 درصدی شیعیان بحرینی علیه خاندان آل خلیفه. یکی از مهمترین علل تاخیر در پیروزی این انقلاب ، بهره گیری رژیم آل خلیفه از نیروهای نظامی عربستان در سرکوب مردم می باشد.

3.جنبش 99 درصدی حمایت ملت سوریه از بشار اسد. این روزها شعار:«الشعب یرید بشّار الأسد» در میادین سوریه طنین انداز شده.

4.به نظرم در آینده ای نه چندان دور شاهد شکل گیری یک جنبش 99 درصدی فراگیر در ایران خواهیم بود: جنبش 99 درصدی اقتصاد اسلامی. معتقدم این جنبش را نسل سوم و چهارم انقلاب که از حوزه و دانشگاه بیرون می آیند ، به حرکت درخواهند آورد. به شرطی که اسیر ساختار حاکم بر اقتصاد کنونی(اقتصاد کاپیتالیستی) نباشند و جهاد اقتصادی از سوی ملت و دولت عملیاتی تر شود.

باید مفاهیمی همچون برکت ، انفاق ، خمس ، حلال و حرام ، اسراف و تبذیر ، عدالت اقتصادی و . . . احیا شوند.

منبع: امت واحده

چرا «قانون و اخلاق» فراموش می‌شود؟

چند روز پیش آقای آملی لاریجانی در جلسه مسئولان قوه قضائیه گفتند: «روزنامه‌ها، رسانه‌ها و تمامی افراد و گروه‌هایی که دارای تریبون هستند باید بدانند که حق سوءاستفاده از این قدرت را ندارند گرچه متاسفانه برخی روزنامه‌ها، سایت‌ها و حتی وبلاگ‌هایی که مثل قارچ روییده‌اند براحتی به افراد توهین می‌کنند و همواره در مقام افترا و شایعه‌پراکنی هستند و حتی آن هنگام که دستگاه قضایی بر حسب وظیفه قانونی خود به برخورد با این متخلفان می‌پردازد طلبکارانه اعلام می‌کنند که چرا دستگاه قضایی برخورد می‌کند.»

بلافاصله بعد از این سخنان، برخی خودشان را مخاطب آن فرض کرده و در پاسخ، بیانات نوروزی رهبر انقلاب را شاهد آوردند و نوشتند: «کم‌تر از یک‌ماه پس از فیلتر شدن سایت‌های یاد شده رهبر انقلاب در سخنان نوروزی‌شان در حرم رضوی گفتند: «این رسانه‌هاى الکترونیکى و اینترنتى متأسفانه موجب شده است که افراد بى‌محابا علیه یکدیگر حرف بزنند، بد بگویند. باید از طرف مسئولین کشور براى این هم یک جورى تدبیر بشود. ولى عمده این است که خود ما مردم، خودمان را مقید کنیم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقید کنیم به قانون. حالا این حرف من بهانه‌اى نشود براى اینکه یک عده‌اى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همه‌ى جوانهاى غیور کشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى کشور را فرزندان خودم میدانم و پشت سر آنها قرار میگیرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غیور حمایت می‌کنم…»

در حقیقت نویسنده مطلب فوق، از کنار هم گذاشتن این دو مطلب می‌خواهد نتیجه بگیرد که اظهارات اخیر آیت الله آملی، نقطه مقابل سخنان رهبری است! البته کاش به جای آن سه نقطه، ادامه سخنان ایشان را هم منتشر می‌کرد: «… منتها همه را توصیه میکنم به این که در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار کنند؛ قانون را مراعات کنند. همه باید قانون را مراعات کنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است.»

پس آن بخش خاص از بیانات رهبر انقلاب مقدمه‌ای داشت و موخره‌ای. انتخاب گزینشی همان چند جمله بدون توجه به بخش‌های قبلی و بعدی، این شائبه را بوجود می‌آورد که نویسنده مذکور فقط دنبال تایید خودش است!

نکته اینجاست که رهبری در بخش پایانی سخنرانی خود در حرم رضوی، توصیه‌ای داشتند در زمینه مسائل سیاسی: «عزیزان من! برادران! خواهران! در سرتاسر کشور، امروز ما احتیاج داریم به اتحاد و یکپارچگى. بهانه‌هاى اختلاف زیاد است. گاهى در یک قضیه‌اى سلیقه‌ى یک نفر، دو نفر با هم یکسان نیست؛ این نباید بهانه‌ى اختلاف بشود. گاهى در کسى یک گرایشى هست، در دیگرى نیست؛ این نباید مایه‌ى اختلاف بشود. آراء، نظرات، همه محترمند. اختلاف در درون، منازعه‌ى در درون، موجب فشل میشود. قرآن به ما تعلیم میدهد: «و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم». اگر منازعه کنیم، سر مسائل گوناگون – مسائل سیاسى، مسائل اقتصادى، مسائل شخصیتى – دست‌به‌یقه شویم، دشمن ما جرى میشود. یک مقدار از جرأتى که دشمن در سالهاى گذشته پیدا کرد، به خاطر اختلافات بود. امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) به ما درس میدهد؛ میفرماید: «لیس من طلب الحقّ فاخطأه کمن طلب الباطل فأصابه». مخالفین دو جورند. یک مخالفى است که دنبال حق است، او هم دنبال جمهورى اسلامى است، او هم دنبال انقلاب است، او هم دنبال دین و خداست، منتها راه را اشتباه کرده؛ با این نباید دشمنى کرد؛ این فرق دارد با کسى که در جهت غیر نظام اسلامى، با هدف معاندانه‌ى علیه نظام اسلامى حرکت میکند. دلها را به هم نرم کنید، برخوردها را نسبت به یکدیگر مهربانانه‌تر کنید.»

حال این توصیه را مقایسه کنیم با رفتار خودمان در دنیای مجازی. به جرات می‌توان گفت که بسیاری از ماها، عکس این سفارشات عمل می‌کنیم. ادعا می‌کنیم که مخالفت ما با آدم‌ها، به بهانه‌ی دفاع از نظام و انقلاب و رهبری است، اما حقیقتا اینطور نیست! کافیست به مطالب سایت‌‌ها و وبلاگ‌ها نگاه کنیم و ببینیم آیا بین کسی که در جهت انقلاب حرکت می‌کند با کسی که در جهتی مخالف است، فرق می‌گذاریم یا نه؟ آیا انتقادمان منصفانه است یا از سر کین و غضب و دشمنی؟

مثلا بعد از باران اخیر و آب‌گرفتگی متروی تهران، طوری از خجالت شهردار تهران درآمدیم که گویا علیه یک شهردار صهیونیست مطلب می‌نویسیم! (خوشبختانه این دشمنی‌ها آنقدر تابلو است که خیلی راحت معلوم می‌شود دل‌ها نه برای شهر تهران می‌سوزد و نه برای مدیریت شهری و نه برای مردم، بلکه دعوا همان دعواهای سیاسی قدیمی است!) از آن طرف هم همین‌طور. مثلا سفر رحیم مشایی به مناطق جنگی، به تلاش لیدر جریان انحرافی برای فلان منظور سیاسی تعبیر می‌شود!

عمده‌ی این مسائل هم در سایت‌ها و وبلاگ‌ها تولید و منتشر می‌شوند. درحقیقت نگرانی از وضعیت رسانه‌های اینترنتی، ادامه آن نگرانی درباره اختلاف و دشمنی است. پس انتخاب گزینشی این جمله که «من از جوانان انقلابى و مؤمن و غیور حمایت میکنم» بدون توجه به آن نگرانی پیشین و این توصیه که «همه در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار کنند؛ قانون را مراعات کنند.» چه معنایی دارد؟ آیا توصیه رهبری فقط خطاب به آیت الله آملی لاریجانی بود؟! اگر مساله مهم نبود که ایشان به مسئولان نمی‌گفتند برای حل این مشکل تدبیری بیابند.

فکر می‌کنم این دوستانِ مجازی مثل ماجرای عدالت خواهی بیش از اندازه در اسم‌ها و مصادیق گیر کرده‌اند! البته قبول دارم که واکنش آقای آملی لاریجانی به سایت‌ها و وبلاگ‌ها، فراتر از حد انتظار است. به نظرم اصلا در شان و جایگاه رییس قوه قضائیه نیست که دائما به وبلاگ‌ها هشدار بدهد، ولی آیا این دلیل می‌شود که وبلاگ‌نویسان هرچه دلشان خواست بنویسند (مخصوصا نوشته‌هایی بدون سند و مدرک) و کسی هم نباشد که به آنها بگوید بالای چشمتان ابروست؟

بهترین راهکار همان رعایت قانون و اخلاق است. البته در عمل، نه فقط در حرف. وگرنه می‌شود شبانه روز احادیث مختلفی را درباره حسن‌ظن و خوش‌اخلاقی و راستگویی و چشم‌پوشی از خطا و گناهان دیگران بنویسیم، اما همچنان تهمت بزنیم و دشمن همدیگر باشیم!

*****

پی نوشت‌ها

*این حرفها، به معنای تایید فیلترینگ نیست. برای چندمین بار تکرار می‌کنم  که برخورد سلبی با وبلاگ‌ها راحت‌ترین راه ممکن است، اما بهترین راه‌حل نیست. فیلتر کردن و بازداشت آدم‌ها، مشکلی را حل نمی‌کند. چون وبلاگ‌ها دوباره مثل قارچ تولید می‌شوند!

**مساله مهمتر اینکه مطالب وبلاگ‌ها، بازتابی از فضای غیراخلاقی موجود بین مسئولان و جریان‌های سیاسی است. تا زمانی که گروه‌های سیاسی برای رسیدن به قدرت، بر سر و صورت همدیگر چنگ می‌اندازند، نباید توقع داشت که حامیان و طرفداران به همدیگر بد و بیراه نگویند. البته کاش جوانان و نوجوانان، به راحتی نقش سیاهی لشگر جریان‌های سیاسی را بازی نکنند!

*** پیشنهادی هم به دوستان وبلاگ نویس: معمولا نوشته‌ها و تحلیل‌های ما براساس شنیده‌ها و گفته‌های دیگران است. پس از این لحظه سعی کنیم برای هر ادعای خود، سند و مدرکی موثق ذکر کنیم و اگر نداریم، لااقل سکوت کنیم. مثلا فرض کنید کسی به آقای علی لاریجانی به خاطر تماس تلفنیش با موسوی و یا فشارش به مراجع برای انتخابات اعتراض دارد، لطفا به جای استناد به یک شخصیتِ سیاسیِ کاملا مخالفِ با لاریجانی، سندی از این ماجراها منتشر کند. این قضیه درباره دیگران هم صدق می‌کند. احمدی نژاد و مشایی و جوانفکر و هاشمی و قالیباف و لاریجانی و توکلی و مطهری و کواکبیان و خاتمی و… به نظرم احتیاط در این قبیل مسائل، باعث می‌شود که هر شایعه‌ای را منتشر نکنیم.

**** اشاره من به علی لاریجانی به خاطر این بود که فیلترهای جدید بعد از انتشار مطالبی علیه او براه افتاد. خواهشا فکرهای بد نکنید!

منبع : آهستان

از دست این جماعت ...

  مطمئنا تا حالا افرادی را دیده‌اید که مدام دم از ایران می‌زنند. خود را وطن پرست می‌دانند و مدام بر ایرانی بودن خود می‌نازند. مدام دم از تاریخ ایرانِ باستان ، به انواع اوج شکوه و قدرت ایران می‌زنند. ایران ایران‌شان گوش فلک را کر می‌کند. می‌گویند، می‌نویسند و خالکوبی! می‌کنند، "چو ایران نباشد، تن من نباد". می‌گویند ما الان باید کجاها می‌بودیم و الان کجا هستیم. بعد هم مستقیم یا غیرمستقیم ، انقلاب را مقصر معرفی کرده و شروع به غرغر کردن و ناسزاگویی به مسئولین می‌شوند. اگر مثلاً در بین صحبت کردن با آنها از چند کلمه‌ی عربی استفاده کنی، مثل یک استادِ متعصبِ ادبیات فارسی از تاریخچه زبان فارسی و بعد هم از ظلم‌هایی که زبان عربی به آن کرده می‌گویند. نهایتاً هم کلاً همه عربها و هر متن عربی ، حتی سخن خدا ، رسول و امامان را هم زیر سوال می‌برند. حتی می‌پرسند چرا کتاب خدا به زیان عربی است!؟. انگار ، اگر قرآن خدا به زبان فارسی یا شاید هم انگلیسی بود، همه مشکلات حل میشد!!.

  مطمئنا اینگونه نگاه به ایران و ایرانی بودن ، مورد قبول نیست. ایرانی بودن در این نیست که به عنوان یک ایرانی از مسئولیت امروزمان غافل شویم و مدام از گذشتگان بگوییم. ایرانی بودن به این نیست که دم از ادبیات فارسی بزنیم ولی جنس خارجی بخریم. ایرانی بودن به مسئولیت‌پذیری در برابر ایران است، نه طلبکاری و غر زدن. ایرانی بودن به این است که ایران را با عینک دشمنان ایران نبینی و بدانی که BBC ، CNN و... به دنبال منافع ایران و دلسوز ایران و مردم ما نیستند. ایرانی بودن به این است که بدانی بودجه‌‌های کلانی که دشمنان ایران برای ایجاد شبکه‌های مختلف ماهواره‌ای هزینه می‌کنند، برای رشد و تعالی مردم ایران و تحکیم بنیان خانواده‌های یا حتی صرفاً برای سرگرم و شاد کردن مردم ما نیست. کسی ایرانی متعصب است که جنس ایرانی را به خارجی ترجیح می‌دهد. ایرانی بودن با احترام گذاشتن به ایرانیان معنی پیدا می‌کند، نه اینکه محصولت را برای مشتری داخلی بی‌کیفیت‌تر و گران‌تر از مشتری خارجی بسازی و بفروشی. ایرانی بودن به این است که کارگر ایرانی را بر غیر ایرانی ترجیح بدهی.  ایرانی بودن به مرد میدان کارزار بودن است، نه به صرفاً دم از ایران زدن.

  به قول یکی از دوستان که جانبازان دوران دفاع مقدس هم است، وای بر حال کسانی که به اندازه یک مرغ اهداییِ یک پیر زن روستایی، در زمان جنگ هم در این کشور نقش مفیدی ندارند. ایرانی بودن قواعدی دارد. وگرنه ادعایش را که همه داریم. پس واقعاً یک ایرانی واقعی باشیم نه فقط یک مدعی ...

فتوایی دینی که مبنای مذاکرات سیاسی می‌شود

بعد از چند سال تهدید و نگاه از بالا (به قول معروف سیاست چماق و هویج) و حتی کشاندن پرونده‌‌ی ایران به شورای امنیت، این بار مذاکرات هسته‌ای کمی متفاوت‌ برگزار شد و با لبخند رضایت و نگاه مثبت دو طرف و به رسمیت شناختن حق طبیعی ایران از سوی مقابل، به پایان رسید. پایانی که به معنای پیروزی منطق ایران است.

مذاکره نوعی معامله است، البته گاهی فقط یک نفر می‌برد؛ گاهی هم هر دو نفر برنده می‌شوند. این حالت متفاوت است با اینکه یک طرف بخواهد طرف مقابلش را به زور بازنده کند. رهبر انقلاب چند سال پیش درباره نحوه برگزاری مذاکرات گفته بودند:

«طرفهاى مذاکره بدانند ملت ایران زنده است. موجود زنده، هم اهل منطق است، هم اهل حرکت است، هم اهل تعامل است، هم اهل دفاع است، هم اهل مشت زدن است؛ آن‌جایى‌که لازم باشد… آنچه ما در این زمینه عرض مى‌کنیم، این است که بى‌منطق حرکت کردن، مورد قبول و پذیرش جمهورى اسلامى و ملت بزرگ ایران قرار نمى‌گیرد؛ و اگر به هر شکل تهدیدى در مذاکرات پیش آمد، نشان‌دهنده‌ى عدم برخوردارى از منطق است. اگر منطق باشد، تهدید نیست. اگر تهدید شد، نشان‌دهنده‌ى بى‌منطقى است؛ و بى‌منطقى، ما را از اصل گفتگو و ادامه‌ى همکارى با طرفهاى مربوط به آژانس و غیره باز خواهد داشت.»

به نظرم یکی از مهمترین نکات مذاکرات هسته‌ای، تبیین و تثبیت فتوای رهبر انقلاب درباره حرمت ساخت و استفاده از سلاح اتمی بود. فتوایی مذهبی که کم‌کم سایه‌ی خودش را بر میز مذاکرات سیاسی می‌گستراند و به زبان رسمی و دیپلماتیک تبدیل می‌شود.

البته منظورم این نیست که غربی‌ها مسلمان شده‌اند و گوش به فرمان رهبر ما هستند؛ نه، اما این نکته که فتوای رهبری به عنوان منطق رسمی و سیاسی ما در مذاکرات مختلف (مثلا بین اردوغان و اوباما) به بحث گذاشته می‌شود، نشان دهنده‌ی این است که این منطق در حال اثرگذاری و پذیرفته شدن است.

رهبر انقلاب تاکنون چندین بار در سخنرانی های رسمی و عمومی درباره حرام بودن استفاده از سلاح اتمی صحبت کرده‌اند. مثلا در روز بازدید از ناوشکن جماران تاکید کرده بودند: «این حرف تکرارىِ از دهن افتاده‌ى مهملى که راجع به ساخت سلاح اتمى به جمهورى اسلامى نسبت میدهند، نشان‌دهنده‌ى نهایت ناتوانى اینها حتّى در زمینه‌ى تبلیغات است. جمهورى اسلامى هیچ اصرارى هم ندارد که در دفاع خودش در این قضیه خیلى احساسات به خرج بدهد؛ نه، ما اعتقاد به بمب اتم نداریم، به سلاح اتمى نداریم؛ دنبالش هم نخواهیم رفت. برطبق مبانى اعتقادى ما، مبانى دینى ما، به کار بردن اینگونه وسائل کشتار جمعى اصلاً ممنوع است، حرام است؛ این، ضایع کردن حرث و نسل است که قرآن آن را ممنوع کرده؛ ما دنبال این نمیرویم. ما دنبال آن چیزى میرویم که قدرتهاى سلطه‌گر حقیقتاً از آن باید بترسند، و من اعتقادم این است الان هم از همان میترسند و آن، بیدار کردن روح حماسه و عزت اسلامى است در همه‌ى امت اسلام. ما این کار را خواهیم کرد؛ این را بدانند.»

ایشان همچنین در پیامی به نخستین کنفرانس بین‌المللی خلع سلاح و عدم اشاعه که فروردین ماه سال گذشته در تهران برگزار شد، فتوای تحریم استفاده از سلاح‌های اتمی را تکرار کردند: «به اعتقاد ما افزون بر سلاح هسته‌ای، دیگر انواع سلاح‌های کشتار جمعی، نظیر سلاح شیمیایی و سلاح میکروبی نیز تهدیدی جدی علیه بشریت تلقی می‌شوند. ملت ایران که خود قربانی کاربرد سلاح شیمیایی است، بیش از دیگر ملت‌ها خطر تولید و انباشت این گونه سلاح‌ها را حس می‌کند و آماده است همه‌ی امکانات خود را در مسیر مقابله با آن قرار دهد. ما کاربرد این سلاح‌ها را حرام، و تلاش برای مصونیت بخشیدن ابناء بشر از این بلای بزرگ را وظیفه‌ی همگان می‌دانیم

این فتوا و پیام رهبری به ‌عنوان بالاترین مقام مسئول در کشور مورد توجه رسانه‌های مختلف قرار گرفت، هرچند برخی رسانه‌های غربی سعی کردند با شیطنت این موضع را تحریف و آنرا ناشی از تقیه در مذهب شیعه معرفی کنند! علی رغم همه اینها می‌بینیم که تاکید چندباره بر این فتوا به عنوان منطق مذهبی و سیاسی ایران، در مذاکرات رسمی دپلماتیک مورد استناد قرار می‌گیرد و حتی به رییس جمهور آمریکا و وزیر امور خارجه‌اش هم ابلاغ می‌شود.

نفس همین مساله یعنی توجه به یک فتوای دینی در مذاکرات سیاسی، یک برگ برنده برای ما و همه مسلمانان است. مخصوصا از این جهت که سیاست به مفهوم رایج آن در دنیا، با اخلاق، دیانت و صداقت نسبتی ندارد. در جهان کنونی جنایتکارانی بر دولت‌ها حکومت می‌کنند که خیلی راحت دیگران را تهدید می‌کنند، قتل عام می‌کنند، از بمب اتم استفاده می‌کنند. مثلا آمریکا تنها کشوری است که از سلاح‌ اتمی استفاده کرده و همچنان برخی کشورها را تهدید می‌کند که از این سلاح علیه آنها استفاده می‌کند!

در چنین دنیایی و با وجود چنین حاکمانی، رهبر دینی و سیاسی ایران به صراحت تاکید می‌کند که ما هیچگاه دنبال سلاح اتمی نمی‌رویم و آنرا حرام می‌دانیم. یعنی تبیین سیاست و قدرت بر مبنای اخلاق و اصول انسانی و اسلامی. این موضع رهبری حتی با موضع رییس جمهور خودمان هم متفاوت است که گفته ما دنبال بمب اتم نیستیم، اما اگر بخواهیم بسازیم از کسی نمی‌ترسیم! (البته منظورم این نیست که آقای احمدی‌نژاد موافق بمب اتم است، خیر، بلکه شیوه بیان مخالفت او کمی عجیب است!)

باز هم تکرار می‌کنم که انتظار نداریم امریکا و اروپا به خاطر این فتوا دست از دشمنیشان با ایران بردارند. اصلا اشتباه است که خیال کنیم دشمنی آنها با ما فقط و فقط به خاطر برنامه هسته‌ای ایران است. اخیرا گلوبال ریسرچ نوشته بود که مخالفت غرب با برنامه هسته‌ای بهانه‌ است، هدف اصلی سرنگونی جمهوری اسلامی است! رهبری هم قبلا به این نکته اشاره کرده بودند :

«اعتقاد من این است؛ آنقدرى که اروپا و امریکا به مسأله‌ى انرژى هسته‌یى تظاهر مى‌کنند و وانمود مى‌کنند نگران این قضیه هستند، نگران نیستند. خودشان هم مى‌دانند که ما دنبال سلاح هسته‌یى نیستیم. ما مرتب تکرار مى‌کنیم، اصرار مى‌کنیم؛ آنها «نه» مى‌گویند و سرى تکان مى‌دهند! درحالى‌که مى‌دانند ما دنبال سلاح اتمى نیستیم. مسأله، مشغول کردن نظام اسلامى است. یکى از اهداف عمده‌ى اینها این است که نظام اسلامى را مشغول کنند؛ ذهن مدیران، مسؤولان، مجلس، دولت و دست‌اندرکاران گوناگون را از مسائل جارى و کارى کشور در بخشهاى مختلف – چه بخش قضایى، چه بخش اجرایى، چه بخش تقنینى – منصرف و غافل کنند. این مسأله هم که حل بشود، باز مسأله‌ى دیگرى درست خواهد شد!»

 

پی نوشت: مذاکره بعدی ایران و ۱+۵ سوم خردادماه در بغداد برگزار می‌شود. سوم خردادی که یادآور پیروزی بزرگ ایران بر رژیم بعثی عراق و حامیان غربیش است. سوم خرداد امسال درحالی از راه می‌رسد که مردم ایران، هم آن پیروزی تاریخی را جشن می‌گیر‌ند و هم نظاره‌گر یک پیروزی سیاسی دیگر هستند. ایرانی‌ها این‌بار به عراقی پای می‌گذارند که دیگر هم‌پیمان غرب علیه ایران نیست بلکه جزوی از ائتلاف ایران و مقاومت در منطقه است!

منبع: آهستان

رویش دربهار تولیدملی باگذر پیروزمندانه اززمستان تحریم‏

با پایان یافتن اولین دور مذاکرات 5+1 و بروز اولین علائم پیروزی غیورمندانه در برابر جبهه ی مستکبران جهانی، به نظر می رسد مقاومت های ایران در تحمل فشارها و بازی مناسب با مهره های استراتژیک به نتیجه رسیده است و ایران می تواند با حفظ منافع هسته ای خود از سایر حقوق مسلم خود در دنیا بهره مند گردد. امسال سال به ثمر نشستن میوه ی مقاومت است، مقاومتی که 3 سال پیش به ثمر می نشست ولی به سرمای آنی فتنه ی 88 شکوفه هایش بر زمین ریخت این بار واقعاً به بار می نشیند.اکنون سال تولید ملی را با بهار پیروزی و پایداری و گذر از زمستان تحریم و فشار آغاز می کنیم و سال تولید ملی را که در پایان جهاد اقتصادی آغاز شده بود، این بار به همت مسئولان و مردم به یک جهاد اقتصادی واقعی ختم می کنیم، ان شاألله.

فرصت سوزی مسکن مهر رشت+عکس

دیروز طی بازدیدی که از مسکن مهر رشت داشتم، در کل پروژه و تمام تعاونی هایی که از کنارشان گذشتم، هیچ کارگر مشغول به کاری ندیدم و طی صحبتی که با نگهبان کارگاه تعاونی مسکن مهر کارمندان داشتم، فهمیدم که قبل از عید تا کنون پیمانکاران کارشان را تعطیل کرده اند و هنوز که 18 فروردین است، شروع به کار نکرده اند و این درحالیست که شرایط جوی در این ایام واقعاً برای کارساختمانی ایده آل بود؛ براستی این چه توجیهی می تواند داشته باشد که بخش خصوصی آن هم پیمانکاری که چند ماه از برنامه عقب مانده است و بایستی مشمول جریمه شود، از ادارات دولتی هم بیشتر تعطیل باشد؟! آن هم کار ساختمانی که در رشت اول تابع شرایط جوی است!

منبع: سلمان علی

ادامه نوشته

کدام آوینی؟ مگر چند تا آوینی داریم؟!

چند سالی هست که همزمان با سالروز شهادت شهید آوینی، بحث‌هایی تکراری و بی‌فایده از دو سو درباره شخصیت سیدمرتضی آوینی منتشر می‌شود. همه هم اصرار دارند که شهید آوینی را به خودشان وصل کنند. همه هم ادعا می‌کنند که آوینیِ واقعی همینی است که ما می‌گوییم.

پای ثابت این دعوا جناب آقای معززی نیا است که از وابستگی سببیش استفاده می کند و به بهانه‌ی نقد برخی حزب‌اللهی‌ها به شهید آوینی در زمان حیاتش، کل معادله‌ی زندگی و تفکرات شهید آوینی را جابه‌جا می‌کند! ...

منبع: آهستان

ادامه نوشته

ما و کالای ایرانی ...



  چند وقت پیش جایی خوانده بودم که در یک نظرسنجی، اکثریت مردم ژاپن به محصولات ساخته شده توسط کشور خودشان بسیار بیشتر از محصولات خارجی تمایل و اعتماد دارند. تقریباً برعکس کشور ما !!. می‌گویند در کشور ژاپن ، شخصی که به فروشگاه برای خرید می‌رود اگر کالای خارجی‌ای را انتخاب کند در حالی که کالای مشابه ژاپنی آن هم موجود باشد، دیگران به او به شکل بدی نگاه می‌کنند!!. انگار که جنایتی مرتکب شده است!!. بر اساس همین فرهنگ است که گفته می‌شود ، سالهاست مردم ژاپن برنج کم کیفیت و ریز محصول کشور خودشان را به برنجهای مرغوبتر خارجی ترجیح می‌دهند. تا اینگونه از کشاورزی و صنعت داخلی‌شان حمایت کنند...
منبع : وبلاگ خبرنگار

ادامه نوشته

تاخیر در اجرای طرح خودروهای وارداتی به منطقه آزاد انزلی

چندی قبل خبرهایی مبنی بر ورود خودروهای وارداتی به محدوده منطقه آزاد انزلی به گوش رسید. خبری که باعث ایجاد نقطه امیدی برای استفاده ساکنان منطقه از یکی از ویژگیها و امتیازات مناطق آزاد بود.اتفاقی که سالهای قبل در مناطق آزاد کیش قشم و چابهار رخ داده بود.ویژگی ورود خودروهای وارداتی در مناطق آزاد بدلیل استفاده از معافیتهای گمرکی و پایین بودن قیمت تمام شده خودرو نسبت به سرزمین اصلی می باشد.یکی از موانع اجرای این طرح محصور نبودن محدوده منطقه آزاد انزلی مانند کیش و قشم بوده است .برای رفع این مشکل ظاهرا محدوده تردد برای خودروهای با پلاک منطقه آزاد را تا شعاع حدودا ۵۰ کیلومتری از محدوده اصلی منطقه آزاد انزلی در نظر گرفته اند که البته با توجه به وضعیت مشابه منطقه آزاد اروند که مسئولان استان خوزستان  و آن منطقه توانستند مجوز شعاع۱۲۰ کیلومتری را بگیرند جای پرسش دارد.با اعلام آمادگی منطقه آزاد - گمرک و نیروی انتظامی در سال گذشته امید آن می رفت شاهد تردد خودروهای وارداتی با پلاک منطقه آزاد انزلی در استان گیلان در سال ۹۰باشیم.منطقه آزاد انزلی  با انتخاب نمایندگی های مجاز برای ورود انواع خودروها و ایجاد یک مکان مناسب برای ارزیابی توسط گمرک تقریبا تمامی مقدمات را مهیا نموده است اما نکته این است  تا کنون افتتاح طرح و پلاک گذاری رسمی خودروها چند مرحله پس از اعلام توسط مسئولان منطقه آزاد لغو گردیده است و به زمان دیگری موکول شده است.سوال این است چرا مسئولان شهرستان انزلی و استان گیلان  و منطقه آزاد انزلی برای اجرای کامل این طرح که از مصوبات سفرهای ریاست محترم جمهور میباشد انسجام و همبستگی بیشتری نشان نمیدهند تا مردم بتوانند بیش از گذشته از مزایای منطقه آزاد انزلی به اندازه نام آن استفاده نمایند.مسئولان منطقه آزاد باید تلاش بیشتری برای آشنایی و استفاده ساکنان منطقه و سرمایه گذاران داخلی و خارجی از مزایای قانونی مناطق آزاد و مزایای ویژه منطقه آزاد انزلی از خود نشان دهند . استفاده از خودروهای وارداتی با قیمت پایین تر نسبت به سرزمین اصلی از کمترین خواسته های مردم منطقه بویژه ساکنان بندرانزلی می باشد. ظاهرا با توجه به همکاری موجود در بین مسئولین شهرستان و منطقه آزاد و روند اجرای این طرح مردم باید همچنان منتظر افتتاح رسمی آن توسط منطقه آزاد انزلی باشند. هوالحق


منبع: بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد انزلی

قلاده های طلا، واقعی ترین فیلم سیاسی سینمای ایران

قلاده های طلا، دومین فیلمی هست که به نوعی در مورد حوادث انتخابات 

اشاره دارد. فیلمی که بسیار جالب به نظر می رسد و باز طبق معمول ، تنگ نظری و احتیاط های کلافه کننده ،چند ماهی این فیلم را توقیف کرد هرچند برخلاف اخراجی های 3 بسیار پر مفهوم تر و از لحاظ محتوایی قوی تر به نظر می رسید.یعنی همان قدر که

اخراجی ها سکانس های پرتی داشت قلاده های طلا به همان اندازه سکانس های 

جالب و پر مفهوم برخوردار بود. همیشه این برام جالب بود که در سینمای هالیوود جاهای پیش می امد که در فیلم به اشتباهات یا خیانت های نیروهای امنیتی اشاره می شد یا واقعیت های سیاسی حتی به ظاهر در فیلم ها نمایش داده می شد ولی هرگز در ایران چنین فیلم های وجود نداشت.در فیلم قلاد های طلا شعارهای عیان و فراگیر حوادث انتخابات دیده می شود.عکس های کاندیدا ها نشان داده می شود واز همه مهم تر یک واقعیت کامل به نمایش کشیده شد. نشان دادن سخنان آقا در نماز جمعه خرداد ماه در فیلم بسیار جالب بود.قلاده های طلا برخلاف همه فیلم های ایرانی غیر قابل پیش بینی بود و نکته جالب،25 جواب های هزاران سوال از جمله قتل ندا آقا سلطان که حتی به مدت بسیار کوتاه و ریزبینانه در فیلم اشاره شد.گفت وشنود های کوتاه در سکانس فیلم هنگامی که به پایگاه بسیج حمله شد و جواب زیبای فرمانده که این افراد از مردم جدا هستندو مردم احساس می کنند که تقلب شده 

به دنبال حق خودشون هستند واگر بفهمند که تقلب نشده خودشان این افراد را 

سر جایشان می نشانند و اشاره به اینکه اگر مردمی که در بعد ظهر بودند ومخالف نظامند اگر اراده می کرند عرض یک 

آن پایگاه را تصرف می کردند.معتقدم فیلم بسیار جالب

و البته توان تبدیل به یک سریال چند قسمتی را داشت چون بسیار سطحی و گذرا از مسائل مهم عبور کرد. تیکه های فیلم به خانواده جناب هاشمی هم زیاد به چشم می آمد.پخش فیلم همسر ایشان یا سخنرانی فائزه هاشمی در میان معترضین و تشویق آنها و از طرفی ، سکانسی که امین حیایی در مورد مدیریت مترو بودن اشاره کرد، قسمت های بود که خیلی امکان مانور داشت. در مجموع نگاه من به فیلم قلاده های طلا مثبت بود و از طرفی تابوی نپرداختن به مسائل روز سیاست شکسته شد. امید به روزی که بتوانیم حقایق جامعه را از طریق فیلم به مردم نشان دهیم.


منبع: آزادی اندیشه

بلدیه

ای خدا تو را شکرت این بلد پدر دارد، میز خلیل و میز کوچک ، چاله چوله و خطر دارد. این بلد به وقت صبح، ظهر و شب و دیگر بار مسجدان در بسته، ساکت و فشل دارد. ای خدا چه میگویم مرغکان این سامان بهر جوجه اردکها صورتی پر از پن کیک، تاتو و بزک دارد، ای خدا چه ارزانیست نعمتان ربانی خانواده عمو کامبیز آزرای بژ دارد. یا سعیده خاله ، آنکه رفته دانشگاه مدتی شده دیگر دوستان دیگری دارد. ای خدا ملالی نیست در نظام یارانه هر 2 ماه یکباری ، برگ سبز تحفه درویش از برای برق و آب، لذتی دگر دارد. صبح گامان به وقت رفت آمد، این بلد مسافر کش بیشتر ز نرمال میهنی مان دارد. در پیاده رو هایش ، کل سبزه میدانش، از شمال تا مشرق، از جنوب تا مغرب ،ظهر و شام یوم ا... این بلد جوانانی، خوش لباس و شق دارد. کارخانه ها همه تعطیل، ای خدا اداراتش جملگی به روی در، قفل بندگی دارد. ای خدا نمی دانم این دلار آمریکا ، چشم و گوش شیطان کر ،مدتی شده اکنون بس سکون و غم دارد . من ندانم این دجال ، با تمام لاقیدی، چه حکومتی دارد، که ترب فروش میدان هم قیمتش به او اثر دارد . انتخابات مجلسش مثل آش ترش مش حیدر طعم دیگری دارد. ای خدا عجب عصری است ، انتخاب خادم ها این همه صدا دارد؟ خدمت به مردم هم، در سبیل رب الارض این همه فغان دارد؟ ای خدا مگر خادم این همه بنر دارد؟ یا مگر زبانم لال شرکت نخست همراست است او که سیم کارت دارد، هرکه هست این خادم، دست تو به همراهش ، این بشر چقدر جیب، پر زپول وزر دارد، او که مهر می دارد ،درد جامعه خبر دارد،نرخ مرگ و میر از همه خبر دارد ، در تمام مجلسها ،ختم و سوم و هفتم از برای امواتم برگ تسلیت دارد . شهر ما عجب شهری است هر که آب او را خورد، سنگ کلیه، مرض دارد، کار دین برای خدا جملگی خطر دارد، کارها همه اینجا رو حساب و قانون است، پول چرک بیت المال،خیلی مدعی دارد. این بلد پدر دارد، آن پدر پسر دارد، این پسر پسرهایی مدعی ارث میدارد. مانده ام من و حوضم، ماهیان قرمز رنگ، تنگ کهنه آبی ، آنهم ای خدا جانم گوئیا ترک دارد، ناگهان در این رویا هاتفی ندایم داد، بی خیال این اوضاع ای جوان بی پروا ، یا اگر باد دین به کله ات برخورد، چاره اش فقط آب است، یخ بریز اثر دارد.

منبع : وبلاگ لیت 10

12فروردین 1358

یوم الله ۱۲فروردین،  انتخاب جمهوری اســلامی ایــــران

مردم خواستند و توانستند. کشتی نوح بر ساحل نجات نشست و این گلستان سرسبز و خرم ابراهیم خلیل است که در دل آتش نمرود به پا گشته. از 15 خرداد، دی، 17 شهریور گذشتیم و به 22 بهمن رسیدیم و همین طور آمدیم تا 12 فروردین.

برای دیدن سایز واقعی تصویر کلیک کنیدهمه آمدند. همه آمدند و تاریخ را در یک روز گنجاندند. امروز، همان روزی است که نهال انقلاب بارور شد و رای های سبز مردم، برگ های شاداب همان نهال بودند.

در روز 12 فروردین، نتیجه درخشان همه پرسی اعلام شد، درحالی که همه نتیجه را می دانستند. مردم، پیش تر آرای خودشان را با خون هایشان، با فریادهایشان و با شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» اعلام کرده بودند.

سرانجام در این روز پربرکت، نظامی به دنیا آمد که نور اسلام عزیز را پس از گذشت قرن ها، دگرباره نه تنها در ایران اسلامی، که در سراسر جهان به ارمغان آورد.

در این روز عزیز، ساختار جدید سیاسی ـ اجتماعی ایران، بر مبنای آرای اکثریت قریب به اتفاق مردم، یعنی 2/98 درصد تثبیت شد و مردم، به آزادی رسیدند. آزادی اسلامی، براساس آزادی انسان است. به گفته شهید مطهری:

اینکه می گوییم در اسلام آزادی وجود دارد، به این معناست که اسلام می خواهد آزادی واقعی، یعنی در بند کردن حیوانیت و رها ساختن انسانیت به انسان بدهد. آزادی در اسلام، یعنی انسانیت رها شده، حال آنکه این واژه در قاموس غرب، معنای حیوانیت رها شده را متضمن است. از دیدگاه اسلام، آزادی و دموکراسی براساس آن چیزی است که تکامل انسانی را ایجاب می کند.[1]

هدف نهایی شعار انقلاب، جمهوری اسلامی بود. واژه جمهور، به معنای توده یا انبوه مردم است و منظور از گنجاندن چنین واژه ای برای نظام شکل گرفته بعد از انقلاب، اتکا داشتن و تعیین کننده بودن رای مردم در سرنوشت خود و همه امور اجرایی کشور است و به طور کلی، حکومتی را تبیین می کند که برای تأمین زندگی دنیایی مردم، به خود آنها وابسته باشد.

واژه اسلامی نیز به سبب تمایز آن از دیگر نظام های جمهوری است که ویژگی های خاص خود را داشته، در آن، ارزش های الهی و قرآنی بر تمام شئون حاکمیت دارد. همچنین ولی فقیه که براساس نظامی الهی، ولایت امر و امامت امت را بر عهده می گیرد، افزون بر تأمین زندگی مردم، مسئولیت هدایت مردم و کمک به رشد و تعالی آنان را عهده دار است.

امام خمینی(ره) به شکرانه این پیروزی درخشان در پیام خود فرمودند:

من به دنیا اعلام می کنم که در تاریخ ایران، چنین رفراندومی سابقه ندارد که سرتاسر مملکت با شوق و شعف و عشق و علاقه به صندوق ها هجوم آورده و رای مثبت خود را در آن ریخته و رژیم طاغوتی را برای همیشه به زباله دان تاریخ دفن کنند. ...

من از این هم بستگی بی مانند که همه به ندای آسمانی «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا» لبیک گفتند و به اتفاق آرا به جمهوری اسلامی رای مثبت دادند و رشد سیاسی و اجتماعی خود را به شرق و غرب ثابت کردند، تقدیر می کنم.


منبع: صبح پیروزی

عید آمد و شوق ما کم

نمی دانم چرا هر سال که از عمر ما می گذرد از شوق عید و عید دیدنیمان کم. انگار بین شوق رسیدن 

عید و گذر عمر رابطه ای معکوس وجود دارد.چند وقتی که از فضای نوشتن دور بودم چندین حادثه رخ داده که هرکدام صد دفتر می توان نوشت.سوال های آنچنانی از رئیس جمهور !! و جواب های آنچنانی تر از رئیس جمهور!!! تفسیر سر این ماجرا بماند برای آیندگان که برگ های تاریخ را می خوانند، و بدانند که چه کسی درست گفت و چه کسی اشتباه تصور می کرد هر چند اندیشه های مختلف اشکالی ندارد مگر عامل   درگیری و اختلافات عمیق گردد که انشالله چنین نخواهد شد. اماباز مثل دهه 60 مردم نفهمیدن حق باچه کسی 

بود

در مقابل چه کسی بی راه می گفت/ بگذریم/ 

نامگذاری چند سال پشت سرم هم در مورد

مسائل اقتصادی و بیان حمایت از تولید ملی هزاران حرف در سینه ای خویش دارد که اگر همچنان حل نشود انتظار دوباره پرداختن به مسائل اقتصادی در سالهای آینده خواهد رفت ولی نامگذاری مکرر بر مسائل اقتصادی ، یاد دوران کودکی افتادم وقتی معلم دوران ابتدای چند درس را می داد وقتی می دید بچه های هنوز درس های قبلی را یاد ندارند و بلد نیستند و دوباره درس های قبلی را تکرار می کرد. یک دفعه از درس 10 دوباره به درس 2 بر می گشتیم.


منبع: آزاد اندیشی

ابعاد ناشناخته امام(ره)

در اين گفتار، نگارنده، سر آن دارد از ناشناختگى پاره‏اى از ابعاد مردى سخن گويد كه دست تقدير الهى، او را كه عارفى وارسته و زاهدى از دنيا گسسته بود، در راس يك قدرت نوپا و نو جو و ستيزه گر و پرخاشجو و اصلاح گر و فريادگر قرار داد كه تمامى دنياى ظلم و استكبار را در سراسر جهان، به ناوردگاه خود فراخواند و يك تنه و يك جا، با شرق و غرب دست و پنجه نرم كرد.

برای دیدن سایز واقعی تصویر کلیک کنیداين چهره همينكه به مبارزه جويى و يورشگرى شناخته شد، ابعاد عرفانى و معنوى و اخلاص و معنويت و زهد و تقويت و بى‏پيرايگى و وارستگى و از دنيا گسستگى و به حق پيوستگى و عشق و ايثار و عبادت و راز و نياز عاشقانه شبهاى تار اين مرد شگفت انگيز در سراسر جهان - و حتى در پاره‏اى موارد در زادگاه انقلاب اسلامى يعنى ايران نيز - از انظار مردم عادى پنهان گشت.

بخصوص آنكه، پرچم حق و عدل و دادى كه او، پرچم دار آن بود، اشارت بدان داشت كه پرچم‏هاى ناحق و ظلم و بيداد، بايد فرو كشيده شود و اين، براى ستمگران و بيدادگران كه در سراسر جهان بر محرومان و مستضعفان، حكم مى‏راندند، بسى گران و ناگوار بود. و اينان، با تمام وجود، بر آن شدند و پاى بر آن فشردند كه چهره واقعى اين مرد را، دگرگونه و تحريف شده معرفى كنند. . . اين شد كه امروزه، بر اثر تبليغات مستكبران كه دشمن حق و جدا از حقيقتند، مردى كه جز حق و حقيقت نمى‏خواست و جز رهائى مظلومان و محرومان و مستضعفان، هيچ در سر نداشت، در چهره مردى معرفى شده كه سر از نظم جهانى در پيچيده و مقررات بين المللى را زير پا گذاشته و به نظامات مقبول جهانى پشت پا زده است. بگذريم از خودمان و تعدادى كشورهاى اسلامى و جهان سومى كه به علائق همبستگى دينى و مذهبى يا منطقه‏اى و يا اشتراك در ستمديدگى و استعمار زدگى و استضعاف دير پا و رسوب كرده، به اين شخصيت الهى - تاريخى، به ديده يك منجى و يك رهبر رها سازى و آزادى مى‏نگريم - كه تازه، اين ديد هم، به ابعاد شخصيت واقعى امام خمينى نزديك نشده است  تا چه رسد به آنها كه اصلا توان ديدن واقعيت را از دست داده‏اند و از اين رو با چشم دشمنانه بدو مى‏نگرند. بارى سخن از شخصيت مردى است كه نه تنها در ميان دشمنان، كه در ميان دوستان و مريدان و پيروان نيز ناشناخته و حتى غريب مانده است. و اين، كار آسانى نيست، بخصوص آنكه سخن از مدح و ثناى كسى كه مدح و ثناى او، در راستاى قدرت حاكم است، گاهى با تملق، اشتباه مى‏شود، چيزى كه روح اين نگارنده به سختى از آن بيزار است.

از خدا مى‏خواهيم كه اين سخن را براى خودش خالص كند و از هرگونه شائبه شرك و ريا و تملق بپيرايد . آمين براى شناخت ابعاد ناشناخته امام خمينى، بايد ابتدا از مقياسها و معيارهايى سخن گفت كه آنها نيز ناشناخته اند! تقوى، اخلاص، زهد، بى‏علاقگى به دنيا، عبادت، سرشك شوق براى خدا در نيمه شب تار از ديدگان فرو ريختن، در جستجوى گمنامى و بى‏نام و نشانى بودن، مال فراهم نياوردن، خشت‏بر خشت ننهادن، خانه نو بنا نكردن، در جايگاهى محقر زيستن و بدان دلخوش بودن، از خوراكيها و آشاميدنيهاى رنگارنگ و گونه گونه دنيا كم بهره بودن، كم خوردن، لب و دم و دامن از شهوات شستن، خواسته‏هاى دلفريب و هوس برانگيز را از ميان برچيدن و جز اينها و جز اينها. . . از ارزشهاى بى‏شمارى است كه در قاموس دين و وحى و نبوت و رسالت و در قلمرو معنويات و روحيات و در مقام شناخت انسان شناسانه و تربيتى مكاتب الهى و اديان آسمانى از آن آنها، سخن بسيار فراوان رفته است.

ادامه نوشته

نامه دانشجوی ایرانی عاشق انگلستان به ملکه/طنز

 
 

سرکار خانم ملکه بریتانیا، Hello
اگر جسارت نباشد می خواستم بپرسم:
How are you todayمن یک دانشجوی جوان و نخبح ای هستم که بخاطر صواد زیاد و رطبه بالا که توی امتحان تست زنی کلاس کنکورمان اخذ کرده ام، مطمئن می باشم که بزودی با دعوت دانشگاه آکسفورد یا یکی از کالج های شهر کمبریج، در کشور قشنگ و مالامال از مهربانی شما سکونت خواهم گزید. به همین دلیل و از آنجا که به عشق مملکتان گرفتار شده ام، می خواهم تا حرف دلم را گفته و مکنونات قلبی خویش را در کمال صحت و سلامت عقل براتون بازگوکنم تا بدانید که من عاشق انگلستان و نظام حکومتی اون هستم.
من عاشق انگلستانم چون:

انگلستان عشق من، حکومتش خیلی پیشرفته است. هنوز مثل قرون وسطی دارای ملکه و شاه اینطور چیزهاست و این خیلی خوبه. انگلستان عشق من، سابقه استعماری نداره و تا الان و در طول تاریخ به هیچ کشوری حمله نکرده و جائی رو اشغال نفرموده به جز چند مورد استثنائی مثل: هندوستان، ایران، عراق، افغانستان، فلسطین و . . . که زیاد هم مهم نیست.

• انگلستان عشق من، خیلی نگران مردم کشورهای دیگه هست؛ تا اوجا که براشون تلویزیون مجانی به زبان مادر ی خودشان راه می اندازه تا سرگرم بشن و سوادشون بره بالا مثل بی بی سی فارس و بی بی سی عربی.

• انگلستان عشق من، خیلی نگران دانشجوهای ایرانیه؛ تا اونجا که حتی اعتراضات و راهپیمائی های دانشجوهای خودش رو پوشش خبری نمیده اما از طرف دیگه اگر ۴ نفر یه نخ سبز به خودشون ببندن و تو دانشگاه دورآباد واحد کورآباد به مدت سه دهم ثانیه توقف کنن، بلافاصله اقدام به پوشش خبری ماجرا می کنه
البته کلی دلیل دیگه برای عشق من به انگایس عزیز وجود داره که اگه از علاقه زیاد به این کشور آفتابی!!! نمردم، حتماً براتون مینویسم.
دوستدار انگلیسی جماعت
دانشجوی باصواد

منبع: باید کاری کرد

چهارشنبه سوری، در خانه همسایه ...

چهارشنبه سوری

  این روزها بچه‌های غــزه ، خیلی خوب می‌فهمند چهارشنبه سوری یعنی چه ، شاید بهتر است بگوییم چهارشنبه سوزی، آنهم با موشکهای پیشرفته اسرائیلی ... ،
این روزها بچه‌های بحرین هم، همه روزشان چهارشنبه سوری است. با آن ترقه‌های پرسروصدایی که مهمان‌های ناخوانده‌ی آل سعود برایشان سوغات آورده‌اند و آتشی که به رنگ خون برادران شهیدشان است...،
  این روزها چهارشنبه سوری را کودک افغانی به خوبی درک می‌کنند. با آتشی که اشغالگران با آن قرآن کریم را سوزاندند و آتشی که از تفنگهایشان بر سر زنان و کودکان آنها می‌بارد٬
  هنوز هم بعد از سالها، چهارشنبه سوری را بچّه‌های خرمشهرِ خودمان بهتر از ما می‌فهمند که صدای انفجار ترقه‌هایشان هنوز هم که هنوز است دلهره می‌اندازد به ته دلهاشان، که موشک اینبار کجا را زده !؟،

  این روزها از روی آتش می‌پریم، بی‌خیال مشکلات و دردهای روزگار. بی‌خیال اینکه برادران و خواهران دینی ما در همسایگی‌مان در دل آتش هستند. از روی آتش می‌پریم تا فرار کنیم از شعله‌های آتش این دنیا، ولی راستی ارتفاع پرشمان چقدر باید باشد تا بتوانیم از شعله‌های آتش دوزخ هم در امان باشیم...!؟ آیا از روی شعله‌های آتش دوزخ هم می‌توان پرید ...!!؟

  روزنـوشت: ماه اسفند و خصوصا نیمه دوم آن یادآور خاطرات زیادی است،
جزیره مجنون، طلائیه، عملیات بدر و والفجر هشت...،
شهادت مهدی و حمید باکری، شهادت حاج ابراهیم همت و شهادت عباس کریمی،
همه در این ماه است. به یاد غافله شهداء، آنانی که رفتند تا ما بمانیم، صلواتــــ ...

منبع : خبرنگار

تحليلي با رنگ سبز

« انشاءالله نتیجه انتخابات هما ني که مردم می‌خواهند و رایی که مردم به صندوق می اندازند، باشد و اگر همان باشد، انشاءالله مجلس خوبی خواهیم داشت.»

فكر نكنيم اينها سخنان معاندان و مخالفان نظام است، كه از اين حضور ما  در پاي صندوق هاي راي ناراحت شده اند و  اين مطالب را مي گويند، اين ها بيانات آقاي هاشمي رفسنجاني در روز جمعه پس از  راي  دادن است.
گمان ميكنم هر دلسوز نظام اين مطالب را ميخواند اندوهگين ميشود.
آخر چطور ميشود يك از سياسي ترين افراد نظام بعد از راي دادن كه اين دستاورد نظام است اين مطالب را بگويد؟
آقاي هاشمي از اين بيانات شما چه برداشتي داشته باشيم؟
يعني اينكه  در اين نظام تقلب ميشود ياحداقل احتمال تقلب وجود دارد.من ميگويم هيچكدام؛نه تقلب ميشود  و نه احتمال تقلب دارد. چون در نظامي كه برگزار كنندگان  و ناظران آن خود مردمند چگونه تقلب خواهد شد؟
آقاي هاشمي از شما بعيده چنين سخناني گفته باشيد. شمايي كه در اين نظام،  نظامي كه افتخارش بر پا كردن مردم سالاري ديني است و حساس ترين سمت ها را در آن داشتيد.
شما بايد بهتر از هر كس بدانيد افتادن چنين اتفاقي صفر درصد است .يا مگر اين كه شما با این صحبت ها  اهداف ديگري  را در ذهن می پرورانید!
آقاي هاشمي اين بيانات شما رنگ و بويي دارد. بويي كه از ان طرف آبها (غرب)به مشام ملت پيروز ميرسد و رنگي دارد به سبزي تمام فتنه گران داخل.
فكرنميكنيد با صداي بيگانه هم نوا شده ايد و يك هدف  را مي پيموييد؟؟
اين بيانات شما به نظرم تكراري ميرسد حدود دوسال پيش وقتي مردم در جشن و سرور بودند و مشاركت 85 در صدي وانتخاب رئيس جمهور منتخب خود را جشن ميگرفتند  بعضي از داخل و بعضي از خارج اين جشن ملت پيروز را بهم زدند و ادعاي تقلب كردند و  هيچ وقت نتوانستند ادعاي خود را ثابت كنند و شاهد بوديم اين دروغي بيش نبود.
 آقاي هاشمي اتفاقا ملت پيروز همان چيزي را ميخواهد كه از دل صندوق ها  بيرون مي آيد.
در اين نظام ما ملت پيروز، هستيم كه با كمك خدا و عبد صالحش امام  زمان(عج) و رهنمودهاي امام خامنه اي(مدظله العالي) افراد را با توجه به صلاحيت ها و شاخصه ها انتخاب ميكنيم.
همانطوري كه در انتخابات رياست جمهوري پنجم و ششم شما را  برگزيديم به همان شيوه در انتخابات نهم رياست جمهوري شما را انتخاب نكرديم.
آقاي هاشمي!
كمي بنگريد و تامل كنيد كه با اين سخنان دوستان خدا خوشحال ميشوند يا دشمنان خدا...

منبع: درچه نو

کلامی برای تأدیب صراط نیوز

عمل زشت صراط نیوز
کاری به متنتون ندارم، چون این قدر در تخریب دولت و رییس جمهور غیر منصفانه نوشته اید دیگر وقتی برای خوندنشون نمی گذارم و البته از دولت هم حمایت نمی کنم چون انتقادهای زیادی بهش دارم ولی انتقادات فنی، منصفانه و مودبانه؛ اما یک تذکر مهم که چون احتمالاً در قسمت نظراتتون منتشرش نمی کنید مستقلاً منتشر می کنم:آیا انتشار این عکس با تیترش هیچ تناسبی دارد؟! قصدتان از بکار بردن این عکس، مسخره کردن کدام یک از عبارتهای "این دولت"، "فضل الهی"، "تمام مشکلات"، "غلبه خواهد کرد" بوده است؟! آیا از انتشار چنین عکسی با یک تیتر جدی هدفی جز تحقیر داشتید؟! آیا نباید کمی به این کارتون فکر کنید و از محضر خداوند عیب پوش و ملت خجالت بکشید؟! بپذیرید که ایشان رییس جمهور کشورتان هستند و کسی که بخواهد ایشان را مسخره کند در واقع ملت را مسخره کرده است، بپذیرید که اگر دولت ایشان اشتباهاتی انجام داده است خدماتش نیز بی دریغ و زحماتش نیز طاقت فرسا بوده است، و البته حق انتقاد تخصصی، دلسوزانه و منصفانه برای همه محفوظ است که به نظر می رسد شما زیاد با آن تناسبی نداشته باشید.

منبع: سلمان علی

اسکاری برای مردم دروغگو؟!

دیشب بعد از گذشت یک سال از سروصدای «جدایی نادر از سیمین» بالاخره این فیلم را دیدم. خوشبختانه دو سه سالی از سینمای فاخر ملی عقب‌ترم! چند سالی هست که اصلا رغبتی به تماشای فیلم‌های ایرانی ندارم. چون به نظرم آدم با ندیدن این فیلم‌ها چیز خاصی را از دست نمی‌دهد!

البته جدایی نادر از سیمین فیلمی خوب و تاثیرگذار است. خیلی خیلی بهتر از فیلم‌هایی که این سال‌ها ساخته می‌شوند. شاید اگر جاروجنجال سیاسی و رسانه‌ای و آن رقابت ساختگی و کاذبش با «اخراجی‌های ۳» در دنیای مجازی راه نمی‌افتاد، بهتر می‌شد درباره‌اش نظر داد. (البته من اخراجی های ۳ را هم اخیرا در شبکه نمایش تماشا کردم)

خیلی سعی کردم موقع تماشای «جدایی نادر از سیمین» همه‌ی نقدها و پیش‌فرض‌ها را کنار بگذارم و منصفانه درباره‌اش قضاوت کنم، ولی به هرحال چه بخواهیم چه نه، این فیلم پیام‌هایی داشت که نمی‌‌شد ساده از کنار آنها گذشت.

فارغ از جنجال‌های سیاسی حول و حوش این فیلم و با اذعان به اینکه «جدایی نادر از سیمین» از نظر «هنری، کشش و جاذبه فیلم، درگیر شدن بیننده با داستان، فیلمبرداری و بازی خوب بازیگرانش» فیلمی حقیقتا خوب است، ولی یکی از اصلی‌ترین تبعات آن، معرفی ایران به عنوان جامعه‌ا‌ی پر از دروغ و تظاهر است. جامعه‌ای که در آن همه دروغ می‌گویند، از مذهبی سنتی گرفته تا آدم‌های طبقه متوسط و دانشگاهی و روشنفکر، معلم و دانش آموز. گاهی برای پنهان کردن حقیقت، گاهی برای نجات زندگی، گاهی برای حفظ آبرو و …

در همان ابتدای فیلم هم پیام اصلی و راهکار نهایی خانم سیمین را می‌شنویم که نگران آینده دخترش و تربیت اوست و به همین بهانه می‌خواهد از کشور خارج شود. یعنی رفتن از جامعه پر از دروغ ایران و پناه بردن به جامعه‌ی گل و بلبل آن‌ورِ آب. جایی که ظاهرا هیچ کس دروغ نمی‌گوید!

این پیام ابتدایی، فقط یک جمله اتفاقی از زبان یکی از شخصیت‌های فیلم نیست بلکه پیام اصلی فیلم است. لااقل یکی از بهترین راهکارهای موجود برای رهایی از دروغ و تربیت فرزند است مخصوصا برای آنهایی که طاقت سختی‌های مبارزه را ندارند! اگر راه دیگری هم برای مبارزه؟! و یا زندگی در ایران وجود داشته باشد، به ناچار آلوده به دروغ می‌شود. درست مثل کاری که نادر کرد!

این پیام (رفتن و راستگویی، ماندن و دروغگویی!) در ادامه‌ و در لابلای قصه و داستان به بیننده ارجاع داده می‌شود تا خودش قضاوت کند که آیا حق با سیمین است یا نادر؟ البته این زیرکی کارگردان است که این قضاوت را به عهده‌ی بیننده گذاشته است. اگر کوتاه آمدن نادر را نشان می‌داد که رسما جیغ زده بود و اگر کوتاه آمدن سیمین را نشان می‌داد، کل حرف فیلمش را پس می‌گرفت.

حتی دختر (ترمه) هم با اینکه در بیشتر صحنه‌ها کنار پدرش است، ولی دلش با مادر است. در حقیقت همراهیش با پدر به خاطر مخالفتش با منطق مادر نیست، به خاطر این است که مانع جدایی نادر از سیمین شود! در یکی از صحنه‌ها هم بالاخره با مادرش می‌رود، هرچند در صحنه پایانی نظر او را نمی‌شنویم. ضمن اینکه دروغگویی او برای نجات پدر، تایید حرف مادر هم هست!

وقتی صحبت‌های آقای فرهادی را در مراسم اسکار به خاطر آوردم (که از فرهنگ و تمدن ایرانی‌ها صحبت می‌کرد) این سوال در ذهنم به وجود آمد که آیا اصغر فرهادی جایزه‌اش را به مردم دروغگوی ایران (یعنی همان‌هایی که در فیلمش نشان داده) تقدیم کرده؟! به هرحال مشت نمونه‌ی خروار است. مگر می‌شود در یک فیلم سینمایی همه آدم‌ها از همه طبقات اجتماعی دروغگو باشند و اصلا تم اصلی فیلم همین دروغ باشد، بعد ما جایزه‌مان را تقدیم به همان مردم دروغگو بکنیم؟ دروغگوها یکدفعه با فرهنگ شدند؟ این تناقض را چطور می‌شود حل کرد؟ بالاخره کدامش درست است؟ فیلمی که فکر و باور کارگردان است یا تعارفی که بعدا بر زبانش جاری شده است؟

البته این تناقضِ فیلم نیست، چون فیلم اصلا تعارف ندارد. رسما دارد داد می‌زند که همه دروغ می‌گویند. اگر هم یکی دو نفر به خاطر ترس از «قسم دروغ به قرآن» حرفشان را پس می‌گیرند، در منطق اصلی فیلم تغییری به وجود نمی‌آید. به نظر من این تناقض و تعارف، در شخصیت خود اصغر فرهادی و نگاهش به جامعه و مردم نهفته است که اول درباره فرهنگ و جامعه‌ی پر از دروغش فیلم می‌سازد، بعد جایزه و افتخارش را به همان جامعه پر از دروغ اهدا می‌کند!

ممکن است کسی در پاسخ بگوید که اگر این فیلم به مردم توهین کرده، پس چرا مورد استقبال مخاطب ایرانی قرار گرفته؟ پاسخش معلوم است. اول جذابیت داستان و هیجان و گیرایی آن، دوم هم خاصیت سینما و فیلم. (مخاطب گاهی حتی با منفی‌ترین شخصیت‌ها در تلخ‌ترین فیلم‌ها هم هم‌ذات‌پنداری می‌کند)

باور کنید این فقط یک سوال ساده است نه ادامه نقد‌ها و مخالفت‌های دیگران با اصغر فرهادی. سوالی است که در ذهنم بعنوان یک بیننده که از تماشای این فیلم لذت برده، پیش آمده است.

منبع: آهستان

نامه ی خاتمی برای آشتی ملی (طنز)


خاتمی طی نامه ای هدف خود از رای دادن را آشتی ملی اعلام کرده است که نقل به مضمون می شود:اکنون که این نامه را می نویسم، عرق شرم از شهدای فتنه ی کذایی بر پیشانی من سرازیر است، من این بزرگان را از این پس با یک تغییر کوچک شهدای کذایی فتنه می نامم و امید است که روح این شهدا مرا بزرگوارانه ببخشایند.اکنون که جریان اصلاحات زیر آوار دیوار کوچه ی بن بست فتنه دست و پا می زند، من با یک رأی دهان به دهان قصد احیای او را دارم، باور کنید اگر اقتضای ادامه ی جریان اصلاحات اقتضا نمی کرد، حتی یک رأی سیاه هم خرج این انقلاب نمی کردم.دوستان قدیمی اکنون دیگر زمان آن نیست که گوشه ای بنشینیم و رأی دادن دیگران را محقرانه به تماشا بنشینیم، اکنون گاه رأی دادن است به امید گاه رأی گرفتن! اگر چه شما مرا دشمن جدید خود بدانید ولی من همچنان به شما پایبندم و با توجه به محدودیتی که در ابراز عقیده دارم صرفاً به همین حد اکتفا می کنم، باشد که قرارهای بعدی را به زودی زود در میدان های مختلف شهر بگذرایم و یادمان باشد که فعلاً یکی برای همه تا بعداً همه فدای یکی!ای اصلاح طلبان! نباید اشتباه کنید! اکنون نمی توان در برابر انقلاب قیام نمود، اکنون گاه قعود و حتی سجود است، الباقی را بازهم به خاطر محدودیت های رسانه ای نمی توانم بیان کنم امید است شعوری برای درک بیان نشده ها داشته باشید!ای اصلاح طلبان! اکنون گاه بازگشت است، اکنون که قوه ی خیلی خیلی محترمِ قضاییه نیز به بی گناهی ما واقف شده است و ما را همچنان محاکمه نمی کند، می توانیم با آغوش باز به سمت قدرت بیابیا بگوییم، باشد که بیاید!ای اصلاح طلبان! اکنون دیگر نمی توانیم به فشار از پایین و چانه زنی از بالا بپردازیم، اکنون وقت بغل از پایین و بوسیدن از بالاست، باید آشتی ملی کرد باید با ملت آشتی کرد!ای اصلاح طلبان! آری اکنون گاه شورش ملی نیست! اکنون گاه آشتی با ملت است و آشتی با ملت هزینه دارد، رأی دادن دارد و فعلاً نیازی به خون دادن ندارد، که داشته باشد خودم دوباره نامه خواهم نوشت، باشد تا وقتی که انتقام سنگین خود را از کسانی که به خاطر همان محدودیت ها نمی توانم نام ببرم، بگیریم!دوستان اگر چه شرط و شروط مان را برای ابطال انتخابات و بازگشت به نظام قبول نکردند، اما چه کنیم نمی توانستیم بازنگردیم، فقط همین را بگویم که من این ظرف خیلی سنتی! شیرموز را سرکشیدم تا اصلاحات باقی بماند! اگر چه خیلی سخت بود.

منبع: سلمان علی

۱۲ اسفند روز خوب پیروزی

انتخابات مجلس تمام شد و مردم ایران مثل همیشه دوستانشان را خوشحال و دشمنان را ناامید و مایوس کردند. حضور مردم را در انتخابات ۱۲ اسفند، می‌توان از جهات مختلف (هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی) بررسی کرد. این اولین انتخابات بعد از انتخابات سال ۸۸ و فتنه و حوادث بعد از آن بود. طبعا خیلی‌ها منتظر بودند تا رفتار مردم را ببینند و درباره تصمیم و رفتار آنها (حضور و یا عدم حضور، مشارکت خوب یا پایین) قضاوت کنند.

پیام‌های خارجی حضور مردم ایران کاملا روشن است. از مدتها پیش سیاست اصلی رسانه‌های مخالف، تاکید بر تحریم انتخابات، نشان دادن آینده‌ای مبهم و تاریک و القاء یاس و ناامیدی به جامعه بود به این امید که شاید بتوانند تا حدامکان مشارکت مردمی را پایین بیاورند.

در مطلب قبلی هم نوشتم که انتخابات ساده‌ترین راه محاسبه‌ی رفتار سیاسی مردم است. مخصوصا برای کشور ما که حضور مردم به دقت مورد تجزیه و تحلیل دستگاه‌ها و موسسات مختلف خارجی قرار می‌گیرد. پس مشارکت خوب پیام روشنی برای همه دشمنان ملت ایران دارد. مخصوصا در این روزها که چند کشور غربی دنبال تحریم و فشار علیه ایران هستند.

مردم نشان دادند که علی رغم همه مشکلات، همچنان امیدوارند و در فرایند تصمیم گیری مشارکت فعال دارند. همچنین عملا جواب تبلیغات رسانه‌های رنگارنگ و کاملا هماهنگ ضدانقلاب را درباره تحریم انتخابات دادند و موجب آشفتگی محاسبات غربیها درباره نوع رابطه مردم با حکومت شدند.

البته مطمئنا نتیجه‌ی محاسبات و مشاهدات دشمنان از انتخابات ایران، بر زبان آنها جاری نمی‌شود. یعنی نباید انتظار داشته باشیم که مثلا دولت آمریکا و انگلیس بیایند و به حضور مردم ایران در انتخابات اعتراف کنند. ماجرا وقتی وخیم‌تر می‌شود که عده‌ای از «به ظاهر هم‌وطنان ما» فهم و درکشان از جامعه خودشان در حد هیلاری کلینتون و ویلیام هیگ است. دو حالت وجود دارد. یا اینکه می‌فهمند اما به روی خودشان نمی‌آورند و یا واقعا نمی‌فهمند!

خوشا به حال کسی که اگر نمی‌تواند علنا به حضور مردم اعتراف کند، لااقل در خلوت خود به این حقیقت اذعان دارد و بدا به حال کسی که حتی در خلوت هم، در رویاهایش غرق است و از مشارکت ۲۰ تا ۳۰ درصدی مردم می‌گوید!

ساکنان پاریس و لندن ناتوانند از درک معنای حضور خواهر و برادر سنی کردستانی و مرد و زن شیعه‌ی ایلامی، پای صندوق‌های رای آن هم در بدترین شرایط جوی و زیر برف! اینان ناتوانند از فهم علت حضور پیرزنان و پیرمردهای سالخورده‌ در انتخابات. پریشانند از حضور نوعروسان و تازه دامادها در حوزه‌های رای گیری. گیج و مبهوتند از حضور غیرتمندانه‌ی دختران و پسرانی با ظاهر متفاوت.

دقیقا به همین علت است که این جماعتِ «طرفدار آزادی عقیده و آزادی حجاب و آزادی پوشش و آزادی خیلی چیزهای دیگر» وقتی این چهره‌های متفاوت را در راهپیمایی ها و انتخابات می‌بینند، ناجوانمردانه شروع می‌کنند به توهین و اهانت و فحاشی. یکی را به خاطر ریش و چفیه، یکی را هم به خاطر موهای از روسری بیرون آمده!

به هرحال امیدی به شفای این نوع از بیماران نیست و چندان نباید آنها را جدی گرفت. این چند خط هم به خاطر این است که یادمان باشد چه کسی چه حرفی را زد؟ خوب است این جماعت هزارچهره لااقل مثل مرد سر حرفشان بیاستند و فردا و پس فردا یک دفعه ادعا نکنند که حضور آنها باعث رونق انتخابات شده است!

اما از نظر داخلی هم انتخابات ۱۲ اسفند پیام‌ها و پیادمدهای خوبی داشت. شاید مهمترین پیام حضور مردم، خطاب به آنهایی باشد که اگرچه رسما و علنا بحث تحریم را مطرح نکردند اما بدشان نمی‌آمد که مشارکت مردم پایین باشد! این آدمها باید در نوع نگاهشان به مردم تجدیدنظر کنند و دست از طلبکاری بردارند.

حضور آقای سید محمد خاتمی و برخی از اصلاح طلبان در انتخابات پدیده مبارکی بود. البته تحلیل های مختلفی در این خصوص وجود دارد. خوش‌بینانه ترین حالت این است که آقای خاتمی بالاخره بین اصلاح‌طلبی و فتنه گری، اولی را انتخاب کرد و مرزش را مشخص کرد. بدترین حالت این است که خاتمی وقتی متوجه مشارکت مردم شد، فقط خواست خودش را نجات بدهد. به هرحال سیاست یعنی تصمیم در لحظات مختلف. من علی رغم همه اختلافات جدی و اصولی که با آقای خاتمی دارم، از نفس حضورش خوشحالم.

به نظر من ۱۲ اسفند می‌تواند آغاز علنی شدن اختلافات جدی خاتمی با طیف افراطی اصلاح طلبان و فتنه گران باشد. کاش برای یک بار هم که شده، خاتمی و اصلاح طلبان خودشان را از این وضعیت نجات بدهند. مخصوصا حالا که دارند توهین‌های جماعت اپوزیسیون را می‌بینند. این روزها فشارهای روانی و تبلیغاتی علیه خاتمی و اصلاح طلبان معتدل زیاد است. هر اتفاقی ممکن است در روزهای آینده پیش بیاید. شایعات و خبرهای مختلفی هم ممکن است منتشر شود تا اصل حضور خاتمی را یک طوری تحت الشعاع قرار بدهند…

این انتخابات همچنین فرصت خوبی بود برای مشخص شدن وزن و جایگاه گروه‌ها و تفکرات مختلف در جامعه. من خوشحالم که گروه‌های مختلف اصولگرا به حرف کیهان گوش ندادند و به ائتلا‌ف‌های دروغین و ظاهری و کاغذی رضایت ندادند. هر گروهی شعارهایش را مطرح کرد و در ایجاد فضای رقابتی موثر بود.

البته متاسفانه طبق معمول بداخلاقی‌ها و تخریب‌ها هم وجود داشت. این توهین‌ها از طرف هر کسی و هر گروهی که بود، مذموم است و از گروهی که مدعی اخلاق و دیانت و ولایت است مذموم‌‌تر! بگذریم که هوش سیاسی بعضی‌ها آنقدر پایین بود که آینده را ندیدند. موقع برچسب زدن و تهمت زدن حواسشان نبود که مردم ممکن است به رقیب آنها رای بدهند. حالا رای مردم را به «ساکتین فتنه و بی‌بصیرت‌ها و …» چطور تفسیر می‌کنند؟ آیا می‌شود همه مردم را متهم کرد؟

قصد ندارم شیرینی انتخابات را با این حرف‌ها تلخ کنم، ولی یادمان باشد که همه حرف‌ها، تحلیل‌ها، اظهار نظرها، خط و نشان‌ها، تخریب‌ها و اهانت‌ها، شایعات و دروغها یک جایی ثبت می‌شود!

شخصا انتظار ندارم که سیاسیون و گروه های سیاسی دست از ادبیاتشان و راه و مرامشان بردارند. ولی خوب است حامیان کاندیداها و گروه‌ها و جبهه‌های مختلف، حالا که شور و هیجانات انتخاباتی خوابیده، لحظه‌ای با خودشان خلوت کنند و درباره رفتار و تصمیم سیاسی‌شان خوب فکر کنند.

منبع: آهستان

%%-

خبر:

       فردا عازم زیارت بیت الله الحرام هستم جای همگیتان را خالی خواهم کرد انشاا...

حتما از دست نوشته های معلولم را در این سفر اگر که ملک الموت به ما اجازه حیات دهد برایتان خواهم گذارد.

تو این دوران انتخابات مطلبی به ذهن ناقصم اومده بود در مورد این که آیا رای باید داد؟ به چه کسی باید رای داد؟ آیا رای دادن به این اشخاصی که نامزد می شوند کار صحیحی است؟آیا هنرمندان باید در موضوعات سیاسی دخالت بکنند؟ نقش عامه مردم در انتخابات چگونه است؟

 پاسخ این سولات را می خواستم در مقاله ای بشکل طنز ولی طنز مزحک و اشک آور پیاده کنم ولی به خاطر اینکه خودم هم در گیر فعالیت های انتخاباتی شدم حتی برام فرصت تایید کردن کامنت ها هم نمانده بود.

اما نامزد مورد تاییدم به دور دوم راه یافته و همچنان درگیرم، اما این سفر حج کمی از آن فضای غیر روحانی جدایم می کند و روحم را جلا می دهد و مطمئنا در قضاوتم تاثیر بسیاری خواهد گذاشت.

در مورد این نوع نگارش که شما در حال خواندنش هستید و اصلا توجهی به آن ندارید هم مقاله ای نگاشتم که شاید عصاره جهالت و شاید شیره ی نبوغم باشد.در آینده حتما در پستی به آن خواهم پرداخت و نظرات زیبایتان را هم خواهم شنید اگر که حضرت ازرائیل برایم خوابی ندیده باشد.

هرچند که می دانم فراموشتان می شود ولی باز می گویم:سخت محتاج دعایتان هستم پس دریغ نفرمایید

منبع: روح الله

چرا خاتمی رأی داد؟!

1 2 3 4 5 >> >


اگر امثال خاتمی رأی ندهند:
چگونه می توانند نشان دهند که به دموکراسی پایبندند؟!
چگونه می توانند مدعی تقلب شوند؟!
چگونه بنویسند: ?where is my vote
چگونه می توانند بعداً به عنوان یک فعال سیاسی سربلند کنند و لیست بدهند و نامزد بشوند و ...؟
چگونه می توانند توجیهی برای مشارکت مردم و تحریم نکردن انتخابات ارائه کنند؟
امثال کواکبیان و مطهری با رأی چه کسانی بر سرکار می آیند؟
پس چگونه ثابت کنند که هنوز نفس می کشند؟
شعارهای جامعه ی مدنی و دموکراسی و مردمسالاری و .... را چگونه توجیه کنند؟
آری، امثال خاتمی رأی می دهند:
حتی اگر دیگر کسی تهمت تقلب شان را باور نکند!
حتی اگر رأی دادن مجددشان موجب ناسزا از سایر ضدانقلاب ها باشد!
حتی اگر خائن خطابشان کنند!
حتی اگر دیگر رویشان نشود در چشم به قول خودشان خانواده های شهدای!!! فتنه نگاه کنند!
حتی اگر رأی شان به معنی اعتماد به نظام و انقلاب باشد!
حتی اگر رأی شان به معنی غلط کردن باشد!

چرا تحریم انتخابات را بی فایده می دانم؟

* من آدمیم که نمیتونم نسبت به اطرافم و اتفاقاتش بی تاثیر باشم. منظورم اینه که نمیتونم خودم رو به ندیدن بزنم و فکر کنم من نمیتونم بر محیط اطراف خودم تاثیر بذارم. چندوقت پیش یکی از دوستانم میگفت اگه الان دوره شاه بود تو حتما دستگیر میشدی، چون حجم کارهایی که برای تبلیغ چیزهایی که قبول داری انجام میدی، خیلی بالاست. البته این به معنای این نیست که نظام حاکم رو صد در صد قبول دارم. نه از قضا انتقادهای زیادی بهش دارم، منتها شرایط ایجاب میکنه که در بعضی موارد سکوت کنیم. اگه کشور در برابر اینهمه تهدید به جنگ داخلی و خارجی نبود، اگه تحریمهای زیاد نبود و اگه شرایط واقعا آرامتر بود و اینقدر رادیکال نبود، خیلی از ما ارزشی ها منتقدان جدی تری بودیم منتها نمیشه وقتی اون شرایط برقراره شما هم زیر فشار بذاری، اگه بخوام نپیچونم ساده ترش اینه که نمیخوام منبع اون تهدیدها و تحریمها سوء استفاده کنه که البته نمیشه هم گفت که نمیکنه. وقتی یک فید ساده یا پست وبلاگی فلان آدم ارزشی میره زیر ذره بین و با آب و تاب درباره اش حرف زده میشه، طبعا آدمهای اون کالت کم کم انتقادهای خودشون رو سانسور میکنن. تقیه/سکوت به معنی عدم وجود نیست.

* این مقدمه رو گفتم فقط برای اینکه بنویسم چرا میخوام تو انتخابات شرکت کنم. همه ما میدونیم که چه جمهوری اسلامی و چه دشمنانش همیشه سعی کردن انتخابات رو نوعی رفراندوم فرض کنن و از روی تعداد مشارکت کنندگان و کسانی که رای بالا آوردن نتیجه بگیرن که آیا مردم راضی هستند یا دنبال تغییر هستند. پس تا اینجا یکیش میشه همون آمار مشارکت که به زعم من دلیل مهمی نیست (چون همیشه هست و همیشه هرکس تفسیر به رای میکنه)

* میمونه ساختار و چینش آدمهایی که رای میارن که برام خیلی مهمه. برای من خیلی مهمه که افرادی که اصلحش میدونم حتما رای بالایی بیاره، چون سعی میکنم آدمهایی رو انتخاب کنم که فقط یه آدم نیستن، برای خودشون یه جریانن. ممکنه بگید تو یک رای بیشتر نداری. نه اصلا اینطوری فکر نمیکنم چون فعالیتهای خودم رو محدود به روز انتخابات نمیکنم که فقط همون یک رای  باشه. من از قبل از برگزاری انتخابات، شده یک ماه قبلش حتی برای دوستانم، همکارانم، جمع فامیل یا هرجایی که هستم چیزی رو که میگم تبلیغ میکنم. شده حتی در یک جمع بیربط و شده حتی اگه تنها آدمی باشم که اینطوری فکر میکنم و حتی شده خودم رو ضایع کرده باشم که در یک چنان جمعی اون حرفو زده باشم و شده حتی بهم گفته باشن اصلا بهت نمیاد ولی خوب من دلایل خودم رو برای تغییر اطرافم دارم و برای این تغییر دادنه معتقدم آدم باید هزینه بده.

* اگه بخوایم رو راست باشیم ساختار قدرت تو کشور ما واقعا بسته و سفت و سخت هست. علاوه بر دلایلی که تو مقدمه نوشتم، واقعا تو بدنه قدرت انعطاف چندانی نسبت به مخالفین یا منتقدین دیده نمیشه، ممکنه قدرت دلایل خودش رو داشته باشه، مثل همون دخالت خارجی اما در هرصورت به نظرم این یک نقطه ضعف هست. اگه شما به مخالف آزادی عمل بدی و از دور برش ناظر باشی بهتر از بگیر و ببندی هست که باعث میشه مخالف به فعالیت زیرزمینی روی بیاره و از دید شما پنهان. حالا اصلا نمیخوام خیلی این مسئله رو باز کنم یعنی خیلی هم ربطی به این پست نداره.

* بیشتر میخوام بگم در چنین ساختاری تنها راه تغییر یا اعتدال اینه که روی جایی که دستتون بازه مانور بدید که یکیش همین انتخاباته. علیرغم همه موانع موجود اینجا جاییه که افراد میتونن نظرشون رو بگن و اگه کاری کنن که تعداد زیادی با اونا هم نظر باشن اونوقت دیده میشن. یکی از اشتباهات تحریم کننده ها اینه که انتخابات رو روز انتخابات میبینن، درست برخلاف خود جمهوری اسلامی که از مدتها قبل تمام زمینه ها رو براش فراهم میاره ولی مخالفینش توجهی ندارن و فقط میگن تحریم که نتیجه اش بی عملی و انفعاله. صادقانه ها شما حتی اگه در انتخابات شرکت نکنید، جمهوری اسلامی اونقدر زرنگ هست که برای خودش اپوزوسیون سازی کنه، چون همیشه یه تعداد هستن که خودشون رو اصولگراتر میدونن و هرکی تو اون دایره نبود طبعا میشه اپوزوسیون:دی ممکنه بگید بی نظر بودن هم خودش یه نظره ولی خوب شنیده نمیشه! شما میخواید شنیده بشه و تغییری رخ بده، در اونصورت اگه کاری نکنید یعنی به وضعیت فعلی راضی هستید.

* انتخابات فقط روز رای گیری نیست که رای شما یک نفر تاثیر داشته باشه. از هر انتخابات باید برای دوره بعد درس بگیرید و فکر کنید که باید چیکار کنید و این دفعه چطوری تبلیغ کنید که ذهنها به طرف شما متمایل بشه، در اونصورت شما یک رای نیستید. شما تونستید تعداد زیادی رو متقاعد کنید که مثل شما و به آدمهای شما رای بده. دلایل فرعی دیگه ام خود قوانینه که مجلس تصویب میکنه. نظارش بر عملکرد وزرا، رییس جمهور و امثالهم. (تغییر در این پست هر نوع تغییریه که تو ذهن شماست منظورم چه ارزشی چه سبز و غیره)

منبع: زهرا

آرزوی ناتمام یک شهید

از دست نوشته های شهید حسین علی محمدی:

مى‏خواهم تا مرز دکترا پیش بروم و دروازه‏هاى مسدود درس را بگشایم تا به مقام استاد دانشگاه برسم.

مى‏خواهم دانشجو تعلیم بدهم.

کتابهایم را تمام دنیا مطالعه کنند پشت ستمگران را بلرزانم.

دست ضعیفان را بگیرم به ضعیفان قدرت بدهم

کارشناسی ارشد مدیریت

پی نوشت۱: کاشکی گاهی از شهدا یاد بگیریم. یکی مثل من هدفش از درس خوندن خودشه و خودش. یکی هم مثل این شهید بزرگوار درس میخوند که...................!!!

پی نوشت۲: خیلی بده اسمت تو ذخیره های سفر جنوب باشه و بعد بهت زنگ بزنن که اسمت در اومده و نتونی بری! حتما حکمتی توکاره.

یکی از دوستای گلم اسممو واسه اونور سال نوشته. یعنی روزهای اول سال ۱۳۹۱ در کنار شهدا... یعنی قسمت میشه برم؟

آخر سالی همه چی پیچیده به هم. همه منتظر یه چیزی هستن. یا یه اتفاقی. یا یه کسی. من نیز هم!

پی نوشت۳: لعنت به هرچی آدم بی حیای زن و بچه داره! (توجه:این لعن و نفرین شامل مجردهای بی حیا نمیشه!)

فروش فوق العاده: کتابای ارشدمو نصف قیمت میفروشم. کی میخره؟ (رشته مدیریت بازرگانی)

انتخابات نوشت: میرم رای میدم فقط به خاطر اینکه امامم گفته. وگرنه هیچ کدوم از این کاندیده ها رو لایق نمی دونم! (اهمیت انتخابات و مجلس از دیدگاه حضرت امام خمینی (ره))

لینک نوشت: دست نوشته بالا رو از وبلاگ استاد بزرگوارم برداشتم. حتما یه سر بزنید: همراز شقایق

منبع: دختر انار فروش

من عضو جبهه متحدِ پایداری بر اصلاحات هستم

  این روزها بعضی از دوستان که من را می‌بینند، از من می‌پرسند: به چه کسانی می‌خواهی رای بدهی!؟ طرفدار کدام جبهه هستی!؟. من هم می‌گویم: من طرفدار یک جبهه هستم. عرصه‌ی انتخابات واقعاً مثل جبهه نبرد است و ما همیشه در حال انتخابیم. ما همیشه در حال امتحانیم. انتخاب بین منافع خودمان یا منافع اسلام. بین حق یا باطل. بین دنیا یا آخرت... انتخابی بین این که حسین(ع) را بخاطر دنیا، تنها بگذاریم و کوفی شویم، یا اینکه او را برای خودش و حقش بخواهیم و حسینی گردیم.

  به دوستانم می‌گویم من طرفدار جبهه‌ی متحد هستم. چون از حضرت روح الله آموخته‌ایم، رمز پیروزی در وحدت کلمه است و حرکتی را که بوی تفرقه و ایجاد شکاف در همت ، اراده و عزم مردم را بدهد، از جنس این نظام و مردم نمی‌دانیم. من حامی جبهه‌ای هستم و خواهم بود که در آن اتحاد رمز پیروزی است و بر این باور هستم که "یـد الـله فـوق ایـدیهم" و "یـد الـله مـع الجـماعة". دیگر چه واهمه‌ای از تلاش دشمنان در ایجاد شکاف و تفرقه بین عزم مردم داریم، وقتی اتحاد من و تو دماغشان را به خاک خواهد ‌مالید و شانه‌هایشان را به زمین خواهد ‌زد.
  به دوستان می‌گویم من حامی جبهه پایداری هستم، چون آموخته‌ایم که راز موفقیت در این مسیر الاهی، پایداری و استقامت، با توکل بر خدا است. خداوند فرمودند: "ان تـنصر الله یَـنصُرکم و یُـثَبِّت اَقـدامکُم...". خداوند وعده داده، اگر نیت ما یاری دین او باشد، پایداری و ثبات قدم را در دل ما قرار می‌دهد. و جز با ثبات قدمی که پروردگار در دلهامان ایجاد می‌کند نمی‌توانیم این راه پر مشقت را بپیماییم. ضمناً، ثبات قدم از نشانه‌های مومنان است و سستی هم از نشانه‌های منافقان...
  به دوستان می‌گویم من حامی جبهه اصلاحات هستم (منظورم اصلاحات است، نه افسادات!). زیرا، راز حیات و دوام نظام اسلامی ما، تداوم رشدو نموی ساختارها و سازوکارهای کارآمد و جایگزینی آنها با ساختارها و سازوکارهای فرسوده ، فاسد و ناکارآمد است. حتی حضرت علی(ع) که معصوم بودند و عاری از هر گونه اشتباه و گناه، به غلامشان امر می‌کردند تا موعظه‌شان کند. زیرا ایشان می‌خواستند با این عمل به ما گوش زد کنند که هیچ کس از موعظه و اصلاح دائمی بی‌نیاز نیست. حتی علی ...
  وقتی حضرت حق در قرآن کریم به رسولش می‌فرماید: آیا می‌خواهی به شما بگوییم چه گروهی از انسانها، از همه زیانکارتر هستند!؟. در جواب این سوال می‌فرماید: "الذین ضلّ سعیهم فی ‌الحیاة الدنیا و هم یحسبون أنّهم یحسنون صنعاً" آنان که تلاش‌هایشمان در زندگی دنیا به بیراهه رفته است و فکر می‌کنند که چه اعمال نیکویی انجام داده‌اند...!. با این حال، آیا می‌توان بدون اصلاحات راه حق و صراط مستقیم را پیمود !؟
  من عضو جبهه‌یِ متحدِ پایداری بر اصلاحات هستم. به نظرم این همان اصولگرای اصلاحطلبی است که رهبرمان فرمودند. جبهه‌ای به بزرگی ایران اسلامی. جبهه‌ای که روز دوازدهم از ماه دوازدهم امسال، در جمعه‌ای دیگر از جمعه‌های انتظار، در پای صندوق‌های رای، ما را به فردایی روشن در محضر امام دوازدهم امیدوار می‌کند...

منبع: خبرنگار