شرمنده ایم ، فقط همین !

شهدا شرمنده ايم...
از خاك تا افلاك يك پرواز بود؛دل كندن از خاك و دل سپردن به افلاك،بهاي اين پرواز دادن جان بود،دادن جواني ،دادن خون بود.

پرستوهاي زيادي اين كوچ عاشقانه را برگزيدند و سينه سپر كردند و دينار زندگي را به قيمت ديدار پرداختند و رفتند...

حال ما مانده ايم؛ و حسرت يك قطره اخلاص از درياي زلال و بي كران اخلاصشان.

شهدا كه پر كشيدند،اخلاص هم از ميان لشكر مخلص خدا رفت.

شهدا شرمنده ايم!

شرمنده ايم كه امانتدار اخلاصي كه در مدرسه ي عشق به ما سپرديد نبوديم.

شرمنده ايم كه اخلاصِ جمله ي "بسيج لشكر مخلص خداست."را گم كرديم.

شرمنده ايم كه عطر گلزارتان از مشاممان رخت بربست و ما حتي به بدرقه اش نرفتيم.

شرمنده ايم كه يادمان رفت نامتان با وضوي شناخت بايد ذكر زبانمان شود نه اينكه هر روز چندين بار نامتان را بر زبان مي آوريم فقط به خاطر كوچه و خيابان و جاهايي كه به نامتان كرديم،به نامتان كرديم تا فراموشتان نكنيم،اما فقط نام كوچه و خيابان را به ذهن سپرديم، نه شما را...

شرمنده ايم كه اداي دين ما به شما و خانواده تان،شد سهميه ي دانشگاه.

حاج همت! شرمنده ايم كه بزرگي نامت،بزرگي بزرگراهي،با بزرگترين ترافيك تهران شد،شرمنده ايم كه نمي دانستيم اهميت بزرگي همت تو،با بزرگي خياباني كه به نامت مي كنيم ثابت كردني نيست، يادمان رفت ياد سردار خيبر،خزان زندگيمان را بهار مي كند.

حاج احمد! شرمنده ايم كه يادمان رفت بپرسيم چه بر سر تو آمد؟!

شرمنده ايم كه فيلم "دموكراسي تو روز روشن" تو روز روشن اكران شد و كسي مظلوميت شما را فرياد نزد.

شرمنده ايم كه در فتنه ي 88،خيلي از نامردان به شما تهمت زدند،از خانواده هايتان سوء استفاده كردند و نام شهيد را بر هر منافق كشته شده اي گذاشتند.

شهداي 8 ماه دفاع مقدس! شرمنده ايم كه وقت نكرديم سر مزارتان فاتحه اي بخوانيم،شرمنده ايم كه بنا بر مصلحت،حرفي از شما در رسانه ها نمي زنيم.

شرمنده ایم ...

منبع: طلائیه

کثافت آباد !!

ای دارنده روز رستاخیز(؟)
وقتی فیلم سعادت آباد را در زمان اکران دیدم فقط یک چیز به ذهنم رسید،کثافت آباد.فیلمی پر (به اصطلاح)ستاره که با دستمایه قرار دادن روابط چند دوست(؟)ماجراهایی را روایت میکند.یادم می آید که بعد از فیلم یک سوال بی جواب در ذهنم شکل گرفت که چند ماه بعد به جوابش رسیدم،این که اسعدیان بعد ازطلا ومس چطور به سعادت آباد میرسد؟اما حالا فهمیدم که طلا ومس از او نبوده وسعادت آباد چرا.

فیلمنامه،قطعا فیلمنامه امیرعربی یکی از بهترین(به نسبت بقیه)فیلمنامه های چند سال اخیر است که با پرداختن به نکات ریز وشخصی بازیگران توانست تیپ سازی مایل به شخصیت پردازی ای از کاراکتر ها ارایه دهد که برای مخاطب عام میتواند همزادپنداری برانگیز باشد.شخصیت پردازی پشت دوربین که با ریاکشن های بازیگر جلوی دوربین به مخاطب ارایه میشود هم تا حدی بهتر از بقیه فیلم های این مدلی است.در باره فیلمبرداری هم باز هم دوربین رودست بی جا که باز هم علتش معلوم نیست.

شروع قصه از نگاه یاسی(بابازی لیلا حاتمی) در آینه ماشین شروع میشود زمانی که اواز سر اضطراب ذهنی که دارد در حال کندن پوست لب خود است.یاسی بعد از خرید کردن  یک موسیقی امروزی در ماشینش میگذارد(البته بعد از چند لحظه این موسیقی به سنتی و در خانه به موسیقی پاپ تغییر میکند) که به نحوی به التقاط فکری یاسی و انسان های درون فیلم اشاره دارد.باز هم در سکانس بعد یاسی در حال آرایش کردن جلوی آینه اتاق خواب است که بر اثر دعوای با محسن(بابازی حامد بهداد) شکسته است که باز هم فیلم تاکید میکند که از چشم یاسی فیلم راببین اما محوریت یاسی بعد از یک سوم اول جای خود را به محوریت علی و لاله میدهد.کل ماجرا های این فیلم از شب تا صبحی میگذرد،شبی که در خانه یاسی جشن تولد محسن برگذار میشود.

اولین کسانی که وارد خانه میشوند لاله(با بازی مهناز افشار) وعلی(بابازی امیر آقایی) هستند،کسانی که به نظر من نکته اصلی فیلم در شخصیت ومسایل این دو نفر است چون حدود یک ساعت از فیلم یک نیم ساعته بر روی چالش بین این دو میگذرد.لاله که به خاطر حفظ شغلش بچه اش را سقط میکند و شوهرش علی (که در فیلم شخصی خشک مقدس والبته شکاک است) با فهمیدن این مسیله با لاله در گیر میشود که در آخر به قهر این دو می انجامد.نشانه شناسی شخصیت این دو:در جایی از فیلم که علی و لاله در خانه جدید هستند علی به پنجره بزرگ سالن اشاره میکند ومیگوید یه پرده کلفت بکشیم که تو خونه راحت باشیم.لاله میگویم بابا توهم به چه چیزایی فکر میکنی.یعنی علی خواهان دیده نشدن داخل خانه و حفظ حریم شخصی خود است ولی این مسیله برای لاله فرقی نمیکند در جایی دیگر حین رانندگی لاله به علی میگوید تند نری ها حرامه یعنی تکه کلام علی کلماتی از این دست است وبرای او حرام وحلال مهم است،کسی که با هر بار زنگ زدن کوشی لاله از او طلبکارانه میپرسد کی بود، همان علی  که بعد فهمیدن خبر سقط لاله رو به یاسی میگوید"بچه مال من بود؟"یعنی به لاله تا این حد شک دارد،اینجاست که سازندگان تیر خلاص را به شخصیت علی میزنند و او را نزد مخاطب که تا اینجا علی را تا حدی بر حق میدانست به منفی ترین شخصیت فیلم مبدل میکند.از نکات دیگری که در بین فیلم درباره این دونفر وجود دارد:در جایی لاله به علی میگوید اگه میخای گیر بدی برگردیم،یعنی علی اهل گیر دادن است وقبلا هم از این کار ها کرده.در جایی دیگر لاله میگوید علی تا ته توی قضیه را در نیاورد ول کن نیست.در جایی هم تهمینه(با بازی هنگامه قاضیانی) میگوید که علی پارانویا(توهم شکاکانه) دارد.در جایی دیگر زمانی که محسن به علی میگوید پاشو برقص و بخوان لاله فوران میگوید علی بلد نیست یعنی علی اصولا با این چیزها مخالف است.حالا قضیه کتک زدن زنش باشد به کنار.ودر آخر میتوان گفت فیلمساز در ارایه یک آدم بد از کاراکترعلی کاملا موفق بوده.

در باره نشانه شناسی شخصیت(ونه شخصیت پردازی)بقیه کاراکترها.تهمینه دختر رییس شرکتی که بهرام(بابازی حسین یاری) در آن کار میکند پس از جدا شدن از شوهر قبلی اش که از او دوپسر دارد با بهرام ازدواج میکند مثل اینکه(در فیلم کاملا مشخص نیست)بهرام در کار های اداره کارخانه با تهمینه همکاری میکند و در این بین بدون اجازه او دویست میلیون به محسن برای تجارت قرض میدهد که بعد میفهمیم محسن سر بهرام را هم کلاه گذاشته و کلا مسیله غرق شدن کشتی حامل کالا های قاچاقش دروغی بوده. نکته دیگر در مورد بهرام این که در جوانی و قبل ازدواج یاسی به او علاقه مند بوده(رجوع به گفتگوی بهرام ویاسی در تراس).در مورد محسن هم که انسانی کلاش و پشت هم انداز است به قدری بی رحم است که زمانی که خبر مردن یکی از غواص هایش را به او میدهند با بی رحمی توام میگوید به درک که مرده واهمیتی به این مسیله نمیدهد .همان محسنی که در خارج خانه پیراهن یقه آخوندی میپوشد وبا بزرگان بازار نشست و برخواست دارد در آخر فیلم مشخص میشود با مینا پرستار دخترش بدور از چشم یاسی ازدواج کرده.

کلیت انسانهای فیلم.در این فیلم هیچکس خوب نیست،محسن بهرام وعلی به کنار،لاله و تهمینه هم به کنار حتی یاسی هم خوب نیست او همان کسیست که در سوال علی در باره لاله به او دروغ میگوید در آخر هم میفهمیم که یاسی برای سقط لاله به او پول و جا داده است.
طلاق پنهان،یکی ازنکات اساسی در جامعه که فیلم بر روی آن دست گذاشته است مشکل بزرگ طلاق پنهان است که هیچ نوع آمار دقیقی از آن در دست نیست.زن و شوهر هایی که به ظاهر زیر یک سقف زندگی میکنند جلوی دوستان و اقوام با هم بگو بخند دارند و حفظ آبرو میکنند و در باطن فاصلشان ازفرسنگها هم بیشتر است.میتوان گفت که تنها نکته خوب ودر عین حال بد این فیلم پرداختن به این موضوع است به نحوی که روابط فاجعه وار سه زوج را فقط مانند یک نمایشگر نمایش داده و انصافا هم صحنه های پیچیده را خوب نمایش داده اما نکته منفی اینکه حتی اشاره ای هم به راه حل این مسیله نمیکند واز ارایه راه حل شانه خالی میکند چون با توجه به مدت زمان به نسبت کم فیلم(هشتاد وخرده ای دقیقه)میتوانست بیست دقیقه الی نیم ساعت را به راه حل اختصاص دهد که این کار راچه به دلیل اینکه احتمال میدادند فروش پایین بیاید و مخاطبان سینما(ونه کل مردم) با توجه به سوابق چند سال اخیر به خیانت بیشتر علاقه دارند تا وفاداری وچه به دلیل ضعف سازندگان چه از از نظر تکنیکی و چه از نظر محتوایی نمیتوانستند راه حل را به خوبی طرح مسیله در بیاورند.

منبع: نقد هفت

کاش بیشتر به فکر محتوا باشیم

  حدوداً ساعت 10:30 بود. بعد از پایان مراسم شب شهادت حضرت زهرا(س) در مسجد محل‌، برای رساندن حاج آقا میرمحمدیان، سخنران مراسم به منزلش، باید از بعضی خیابان‌های شهر عبور می‌کردیم. برایم خیلی تعجب برنگیز بود. حتی در این شب، وضعیت شهر را اسفناکتر از آن چیزی که فکر می‌کردم دیدم. انگار نه انگار که امشب شب شهادت بانوی دو عالم ، حضرت فاطمه زهرا است. گویی بعضی‌ها حرمتی برای فاطمیه قائل نیستند. حاج‌آقا که روحایی‌ای عمامه مشکی ، جوان ، خوش‌تیپ و ساکن قم بود ، چند روزی برای شرکت در مراسم ایام فاطمیه و دیدار اقوام به شهر ما آمده بود. وقتی داشتیم با ماشین از کنار یکی از پارکهای شهرمان عبور می‌کردیم، حاج‌آقا با لحنی کنایه‌آمیز به ما گفت: در شهر شما همیشه اینطوری است!!؟. ما هم که جوابی برای توجیه نداشتیم، سعی کردیم بحث را به شکلی زیرکانه عوض کنیم...
ادامه نوشته

حسرت

و این روزها یادشان بیش از هر وقتی با من است ...

منبع: باران عدل

چند قطره اشك

یکی از سوزناک ترین روضه هایی که دل هر شیعه ای را خون می کند روضه حضرت فاطمة الزهرا(س) است.روضه زیر دهان خیلی از آدمها را می بندد مخصوصا آنهایی که می گویند ماجرای آتش زدن، سیلی زدن و... سندیت ندارد. در کتاب ارزشمند بحارالانوار، جلد8 صفحه221 و کتابهای دیگر اینطور آمده که:

«پس از آنکه دشمنان اهل بیت(ع) به دستور خلیفه دوم رفتند و هیزم آوردند و در خانه امیرالمؤمنین(ع) همان خانه ای که بارها در آنجا به پیامبر آیات قرآن نازل می شد را آتش زدند!!! خلیفه دوم در نامه ای به معاویه این چنین می نویسد:

فاطمه به من گفت: ای دشمن خدا و ای دشمن رسول خدا و ای دشمن امیرالمؤمنین؛ هماندم دستش را از در بیرون آورد که مرا از ورود به خانه باز دارد، من او را دور نموده و با شدت، در را فشار دادم و با تازیانه بر دست های او زدم. از شدت درد؛ ناله و فریادش بلند شد و گریست و گریه وناله اش آنچنان جانسوز بود که نزدیک بود دلم نرم شود و از آنجا منصرف شوم و برگردم؛ به یاد کینه های علی و حرص او در ریختن خون بزرگان(مشرک) افتادم و با پای خود لگد بر در زدم، ولی او همچنان در را محکم نگه داشته بود که باز نشود، وقتی که لگد بر در زدم، صدای ناله فاطمه بلند شد و فریادی زد که پنداشتم مدینه زیر و رو شد.

در آن حال فاطمه می گفت: "یا ابتا یا رسول الله..." در این حال دریافتم که فاطمه در اثر درد شدید به دیوار پشت در تکیه داده است؛ در خانه را به شدت فشار دادم، در باز شد وقتی که وارد خانه شدم، فاطمه با همان حال روبروی من ایستاد، ولی شدت خشم مرا به گونه ای کرده بود که گویی پرده ای در برابر چشمم افتاده است. آنگاه آنچنان از روی مقنعه سیلی به صورت فاطمه زدم که گوشواره از گوشش به در آمد و بر زمین پخش شد.»             

منبع: دریچه نو

شیعیان وهابی!

معمولا با شنیدن کلمه «وهابی» یاد چه چیزی می‌افتید؟ احتمالا یاد چهره‌ی خشک و عبوس یک شیخ سعودی که چفیه‌ای قرمز بر سر دارد. بله درست است اما این فقط ظاهر یک وهابی است، مشکل اصلی باطنش هست یعنی خشک مغزی و انجماد فکری او که سایر مسلمان‌ها حتی سنی‌ها را به خاطر اعتقاد به شفاعت، زیارت، توسل و دعا، مشرک می‌داند و کافر.

وهابیت یعنی انکار محبت، یعنی حذف عشق و عرفان از دین؛ البته این مساله اختصاص به مکتب و مذهب خاصی ندارد. هر کسی می‌تواند وهابی باشد. اتفاقا در میان ما شیعیان هم هستند آدم‌هایی که به مذهب نگاهی مشابه نگاه وهابیون دارند! جز عقیده و مرام خودشان، چیزی را قبول ندارند و دیگران را کافر و مشرک و منحرف می‌دانند. کار را به جایی می‌رسانند که حتی به عرفای مقید به شریعت و دیانت هم توهین می‌کنند.

یک نمونه‌ی تازه از این ماجرا، توهین‌های بی‌شرمانه یکی دو سایت خبری (+ و +) به عرفا مخصوصا به آیت الله حسن زاده آملی و شاگردان و اطرافیان ایشان است. این سایت‌ها که متاسفانه نام «شیعه» را هم یدک می‌کشند، در هفته‌های اخیر با انتشار متنی ناقص از یک سخنرانی (آن هم با زبان و بیان عرفانی) جنجالی ژورنالیستی را براه انداخته و بدترین اهانت‌ها را در قالب نظر خوانندگان منتشر کرده اند.

سابقا اهانت‌های این قبیل سایتها، محدود به مقدسات اهل تسنن بود! خیلی راحت در متن خبر، گزارش و نظرات خود، به همه عقاید سنی‌ها توهین می‌کردند و رسما و علنا مساله وحدت و فتواهای رهبر انقلاب را درباره عدم اهانت به مقدسات اهل سنت زیر سوال می‌بردند؛ اما این روزها همان رفتار بی‌شرمانه را درباره برخی علما و روحانیون شیعه هم بکار می‌برند. البته فضای فکری و اعتقادی این آدم‌ها کاملا مشخص است. معلوم هست که به چه مرام و مکتبی اعتقاد دارند، ولی کاش لااقل باعث بدنامی شیعه و معارف شیعه نمی‌شدند.

من نه اهل عرفانم و نه چنین ادعایی دارم. هیچ کس هم تا حالا با خواندن دو جلد کتاب، عارف نشده که من دومیش باشم، ولی این اصل بدیهی را می‌دانم که عرفان زبان خاص خودش  را دارد و عرفا هم به زبانی پر رمز و رازی صحبت می‌کنند. نفهمیدن من، آیا دلیل می‌شود که آنها را متهم کنم به زیر پا گذاشتن شرع و مقدسات؟!

مطمئنا این مدعیان منجمد، از نسل همان‌هایی هستند که روزی مقابل آیت الله قاضی و یا امام خمینی ایستادند. اینها همان‌هایی هستند که حتی طاقت شنیدن معارف قرآن را از زبان شخصیتی مثل امام نداشتند و مانع ادامه تفسیر سوره حمدش شدند. کار را به جایی رساندند که امام خمینی جلسه پنجم تفسیرش را به دفاع از زبان اهل عرفان و تاسف بر محرومیت از حقایق عرفانی اختصاص داد. در حقیقت در آن جلسه آخر، امام را می‌بینیم که دارد از خودش در برابر مقدس‌نماها دفاع می‌‌کند! این هم مظلومیت مردی است که هم در نظام طاغوتی گرفتار این قوم متحجر بود و هم در نظام اسلامی!

پی نوشت: بحث من در دفاع از مریدبازی و دکان‌داری به نام عرفان و یا دفاع از شخص خاصی نبود، حرف من درباره نوع نگاه مقدس‌نماها به مقوله عرفان بود

منبع: آهستان

ادامه نوشته

چرا «قانون و اخلاق» فراموش می‌شود؟

چند روز پیش آقای آملی لاریجانی در جلسه مسئولان قوه قضائیه گفتند: «روزنامه‌ها، رسانه‌ها و تمامی افراد و گروه‌هایی که دارای تریبون هستند باید بدانند که حق سوءاستفاده از این قدرت را ندارند گرچه متاسفانه برخی روزنامه‌ها، سایت‌ها و حتی وبلاگ‌هایی که مثل قارچ روییده‌اند براحتی به افراد توهین می‌کنند و همواره در مقام افترا و شایعه‌پراکنی هستند و حتی آن هنگام که دستگاه قضایی بر حسب وظیفه قانونی خود به برخورد با این متخلفان می‌پردازد طلبکارانه اعلام می‌کنند که چرا دستگاه قضایی برخورد می‌کند.»

بلافاصله بعد از این سخنان، برخی خودشان را مخاطب آن فرض کرده و در پاسخ، بیانات نوروزی رهبر انقلاب را شاهد آوردند و نوشتند: «کم‌تر از یک‌ماه پس از فیلتر شدن سایت‌های یاد شده رهبر انقلاب در سخنان نوروزی‌شان در حرم رضوی گفتند: «این رسانه‌هاى الکترونیکى و اینترنتى متأسفانه موجب شده است که افراد بى‌محابا علیه یکدیگر حرف بزنند، بد بگویند. باید از طرف مسئولین کشور براى این هم یک جورى تدبیر بشود. ولى عمده این است که خود ما مردم، خودمان را مقید کنیم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقید کنیم به قانون. حالا این حرف من بهانه‌اى نشود براى اینکه یک عده‌اى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همه‌ى جوانهاى غیور کشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى کشور را فرزندان خودم میدانم و پشت سر آنها قرار میگیرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غیور حمایت می‌کنم…»

در حقیقت نویسنده مطلب فوق، از کنار هم گذاشتن این دو مطلب می‌خواهد نتیجه بگیرد که اظهارات اخیر آیت الله آملی، نقطه مقابل سخنان رهبری است! البته کاش به جای آن سه نقطه، ادامه سخنان ایشان را هم منتشر می‌کرد: «… منتها همه را توصیه میکنم به این که در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار کنند؛ قانون را مراعات کنند. همه باید قانون را مراعات کنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است.»

پس آن بخش خاص از بیانات رهبر انقلاب مقدمه‌ای داشت و موخره‌ای. انتخاب گزینشی همان چند جمله بدون توجه به بخش‌های قبلی و بعدی، این شائبه را بوجود می‌آورد که نویسنده مذکور فقط دنبال تایید خودش است!

نکته اینجاست که رهبری در بخش پایانی سخنرانی خود در حرم رضوی، توصیه‌ای داشتند در زمینه مسائل سیاسی: «عزیزان من! برادران! خواهران! در سرتاسر کشور، امروز ما احتیاج داریم به اتحاد و یکپارچگى. بهانه‌هاى اختلاف زیاد است. گاهى در یک قضیه‌اى سلیقه‌ى یک نفر، دو نفر با هم یکسان نیست؛ این نباید بهانه‌ى اختلاف بشود. گاهى در کسى یک گرایشى هست، در دیگرى نیست؛ این نباید مایه‌ى اختلاف بشود. آراء، نظرات، همه محترمند. اختلاف در درون، منازعه‌ى در درون، موجب فشل میشود. قرآن به ما تعلیم میدهد: «و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم». اگر منازعه کنیم، سر مسائل گوناگون – مسائل سیاسى، مسائل اقتصادى، مسائل شخصیتى – دست‌به‌یقه شویم، دشمن ما جرى میشود. یک مقدار از جرأتى که دشمن در سالهاى گذشته پیدا کرد، به خاطر اختلافات بود. امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) به ما درس میدهد؛ میفرماید: «لیس من طلب الحقّ فاخطأه کمن طلب الباطل فأصابه». مخالفین دو جورند. یک مخالفى است که دنبال حق است، او هم دنبال جمهورى اسلامى است، او هم دنبال انقلاب است، او هم دنبال دین و خداست، منتها راه را اشتباه کرده؛ با این نباید دشمنى کرد؛ این فرق دارد با کسى که در جهت غیر نظام اسلامى، با هدف معاندانه‌ى علیه نظام اسلامى حرکت میکند. دلها را به هم نرم کنید، برخوردها را نسبت به یکدیگر مهربانانه‌تر کنید.»

حال این توصیه را مقایسه کنیم با رفتار خودمان در دنیای مجازی. به جرات می‌توان گفت که بسیاری از ماها، عکس این سفارشات عمل می‌کنیم. ادعا می‌کنیم که مخالفت ما با آدم‌ها، به بهانه‌ی دفاع از نظام و انقلاب و رهبری است، اما حقیقتا اینطور نیست! کافیست به مطالب سایت‌‌ها و وبلاگ‌ها نگاه کنیم و ببینیم آیا بین کسی که در جهت انقلاب حرکت می‌کند با کسی که در جهتی مخالف است، فرق می‌گذاریم یا نه؟ آیا انتقادمان منصفانه است یا از سر کین و غضب و دشمنی؟

مثلا بعد از باران اخیر و آب‌گرفتگی متروی تهران، طوری از خجالت شهردار تهران درآمدیم که گویا علیه یک شهردار صهیونیست مطلب می‌نویسیم! (خوشبختانه این دشمنی‌ها آنقدر تابلو است که خیلی راحت معلوم می‌شود دل‌ها نه برای شهر تهران می‌سوزد و نه برای مدیریت شهری و نه برای مردم، بلکه دعوا همان دعواهای سیاسی قدیمی است!) از آن طرف هم همین‌طور. مثلا سفر رحیم مشایی به مناطق جنگی، به تلاش لیدر جریان انحرافی برای فلان منظور سیاسی تعبیر می‌شود!

عمده‌ی این مسائل هم در سایت‌ها و وبلاگ‌ها تولید و منتشر می‌شوند. درحقیقت نگرانی از وضعیت رسانه‌های اینترنتی، ادامه آن نگرانی درباره اختلاف و دشمنی است. پس انتخاب گزینشی این جمله که «من از جوانان انقلابى و مؤمن و غیور حمایت میکنم» بدون توجه به آن نگرانی پیشین و این توصیه که «همه در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار کنند؛ قانون را مراعات کنند.» چه معنایی دارد؟ آیا توصیه رهبری فقط خطاب به آیت الله آملی لاریجانی بود؟! اگر مساله مهم نبود که ایشان به مسئولان نمی‌گفتند برای حل این مشکل تدبیری بیابند.

فکر می‌کنم این دوستانِ مجازی مثل ماجرای عدالت خواهی بیش از اندازه در اسم‌ها و مصادیق گیر کرده‌اند! البته قبول دارم که واکنش آقای آملی لاریجانی به سایت‌ها و وبلاگ‌ها، فراتر از حد انتظار است. به نظرم اصلا در شان و جایگاه رییس قوه قضائیه نیست که دائما به وبلاگ‌ها هشدار بدهد، ولی آیا این دلیل می‌شود که وبلاگ‌نویسان هرچه دلشان خواست بنویسند (مخصوصا نوشته‌هایی بدون سند و مدرک) و کسی هم نباشد که به آنها بگوید بالای چشمتان ابروست؟

بهترین راهکار همان رعایت قانون و اخلاق است. البته در عمل، نه فقط در حرف. وگرنه می‌شود شبانه روز احادیث مختلفی را درباره حسن‌ظن و خوش‌اخلاقی و راستگویی و چشم‌پوشی از خطا و گناهان دیگران بنویسیم، اما همچنان تهمت بزنیم و دشمن همدیگر باشیم!

*****

پی نوشت‌ها

*این حرفها، به معنای تایید فیلترینگ نیست. برای چندمین بار تکرار می‌کنم  که برخورد سلبی با وبلاگ‌ها راحت‌ترین راه ممکن است، اما بهترین راه‌حل نیست. فیلتر کردن و بازداشت آدم‌ها، مشکلی را حل نمی‌کند. چون وبلاگ‌ها دوباره مثل قارچ تولید می‌شوند!

**مساله مهمتر اینکه مطالب وبلاگ‌ها، بازتابی از فضای غیراخلاقی موجود بین مسئولان و جریان‌های سیاسی است. تا زمانی که گروه‌های سیاسی برای رسیدن به قدرت، بر سر و صورت همدیگر چنگ می‌اندازند، نباید توقع داشت که حامیان و طرفداران به همدیگر بد و بیراه نگویند. البته کاش جوانان و نوجوانان، به راحتی نقش سیاهی لشگر جریان‌های سیاسی را بازی نکنند!

*** پیشنهادی هم به دوستان وبلاگ نویس: معمولا نوشته‌ها و تحلیل‌های ما براساس شنیده‌ها و گفته‌های دیگران است. پس از این لحظه سعی کنیم برای هر ادعای خود، سند و مدرکی موثق ذکر کنیم و اگر نداریم، لااقل سکوت کنیم. مثلا فرض کنید کسی به آقای علی لاریجانی به خاطر تماس تلفنیش با موسوی و یا فشارش به مراجع برای انتخابات اعتراض دارد، لطفا به جای استناد به یک شخصیتِ سیاسیِ کاملا مخالفِ با لاریجانی، سندی از این ماجراها منتشر کند. این قضیه درباره دیگران هم صدق می‌کند. احمدی نژاد و مشایی و جوانفکر و هاشمی و قالیباف و لاریجانی و توکلی و مطهری و کواکبیان و خاتمی و… به نظرم احتیاط در این قبیل مسائل، باعث می‌شود که هر شایعه‌ای را منتشر نکنیم.

**** اشاره من به علی لاریجانی به خاطر این بود که فیلترهای جدید بعد از انتشار مطالبی علیه او براه افتاد. خواهشا فکرهای بد نکنید!

منبع : آهستان